اگر خرده می گیرید که دربارۀ شاعری نوشته‌ای و از دیگران گواه می‌آوری حال آن که شعر خود او گواه است حق با شماست و این هم از خود اخوان ثالث:

  هر چه می‌خواهی بگو، از هر چه می‌خواهی

  هر چه‌خواهی کن، تو خود دانی

  گر عبث، یا هر چه باشد چند و چون،

  این است و جز این نیست

  مرگ گوید: هوم! چه بیهوده!

   زندگی می‌گوید: اما باز باید زیست،

   باید زیست،

 و چون اشاره شد که در شعر کلاسیک هم بسیار چیره دست بود یک نمونه از این دست اگر چه موسم عید نیست و اگر هم بود با مرگ روزانه صدهاتن در پی ابتلا به کرونا نبود:

  عید آمد و ما خانۀ خود را نتکاندیم 
  گردی نستردیم و غباری نستاندیم

دیدیم که در کسوت بخت آمده نوروز 
از بیدلی وی را ز در خانه براندیم

آفاق پر از پیک و پیام است، ولی ما 
پیکی ندواندیم و پیامی نرساندیم

من دانم و غمگین دلت، ای خسته کبوتر 
سالی سپری گشت و ترا ما نپراندیم

صد قافله رفتند و به مقصود رسیدند 
ما این خرک لنگ زجویی نجهاندیم

از نه خم گردون بگذشتند حریفان 
مسکین من و دل در خم یک زاویه ماندیم

توفان بتکاند مگر “امید” که صد بار
 عید آمد و ما خانه خودرا نتکاندیم

اخوان ثالث؛ من دانم و غمگین دلت، ای خسته کبوتر