میر سلیم اصل قصه را گفت و کاندیدای صادقانه ترین جمله سال شد!

عصر ایران - مصطفی میرسلیم، نماینده تهران در مجلس شورای اسلامی در شبکه اینترنتی دانشگاه تهران، با یک جمله قصار و بسیار صادقانه، از ریشه اصلی مشکلات و مصائب ایران امروز پرده برداشت: "من کاری به نظر مردم ندارم!"

میر سلیم اصل قصه را گفت و کاندیدای صادقانه ترین جمله سال شد!



او این جمله را در پاسخ به سوال مجری برنامه درباره خواست اکثریت مبنی بر فیلتر نشدن اینستاگرام گفت و افزود که اگر اکثر مردم هم اشتباه بکنند و خواستار استفاده از این شبکه باشند، ما نمی توانیم به خاطر اکثریت این کار (باز کردن اینستاگرام) را بکنیم.

ببینید | میرسلیم ، نماینده مجلس: من کاری با نظر مردم ندارم؛ اینستاگرام باید قطع شود


در این یادداشت، درباره موضوع باز یا بسته بودن اینستاگرام سخنی نمی گوییم و دو نکته اساسی را بیان می داریم:

1 - این که نماینده مردم در مجلس بگوید من با نظر مردم کاری ندارم، از عجائب روزگار است ؛ مانند آن است که وکیلی بگوید من به آنچه موکلم گفته کاری ندارم و مثلاً اگر موکلم در صدد دریافت سود خود از شرکت طرف دعواست، من خودم تشخیص می دهم که موضوع دیگری مانند لزوم تغییر آدرس شرکت را پیگیری کنم؛ همیین قدر مضحک و همین قدر رسوا!

اگر یک مقام انتصابی این حرف را می زد، کمتر شرم آور بود تا کسی که نام "نماینده مردم" را با خود یدک می کشد و همان صندلی سبز پارلمان را مستقیماً مدیون مردم است.
البته که وقتی دایره انتخاب مردم محدود شود و بسیاری از شایستگان نتوانند وارد مجلس شوند، فردی مثل میر سلیم وارد مجلس می شود و خود را بیش از ان که وامدار مردم بداند، وامدار جریانی می شمارد که رقبایش را حذف و راه را بر او هموار کردند. جمله تاریخی "من با نظر مردم کاری ندارم" تنها از دهان چنین نماینده ای می تواند خارج شود.

اگر بخواهیم جایزه صادقانه ترین جمله سال را به کسی بدهیم، حتماً میرسلیم با این جمله اش یکی از کاندیداهای اصلی و ای بسا برنده نهایی باشد که در کمال صراحت و صداقت، اصل قصه را گفت.
مشکل اصلی کشور ما نیز همین است که مسؤولان اساساً کاری با نظر مردم ندارند و آنچه که خود تشخیص می دهند بدون توجه به خواست اکثریت انجام می دهند و بدتر این که اقلیت پیرامونی خودشان را اکثریت جا می زنند.

مادام که خواست مردم فارغ از قضاوت ارزشی درباره آن، ملاک قطعی و اصلی و نهایی تصمیمات و عملکردها نباشد، مشکلات ایران به قوت خود باقی می ماند و تشدید می شود.

2 - درباره سخن میر سلیم که می گوید اگر مردم اشنباه کنند نمی توانیم بر اساس نظر آنها عمل کنیم نیز دو نکته وجود دارد:

الف) ممکن است اکثریت مردم در جایی اشتباه کنند ولی در یک نظام مبتنی بر رأی مردم، نمی توان و نباید با اکثریت مقابله کرد. مخالفان نظر اکثریت صرفاً می توانند دیدگاه های خود را در راستای تغییر نظر اکثریت ترویج کنند. وجود رسانه های آزاد و احزاب واقعی، لازمه این مهم است.
حتی اگر در مواردی اکثریت واقعاً اشتباه کنند، زیان آن در دراز مدت، بسیار کمتر از مسدودسازی فضا و تصمیم گیری به جای مردم است.

ب) این سخن میرسلیم در تضاد آشکار و تقابل واضح با دیدگاه بنیانگذار جمهوری اسلامی است و میر سلیم در واقع با این اظهارات خود علم مخالفت با امام خمینی (ره) را برافراشته است.

این جملات بخشی از سخنان امام خمینی (س) است که روز 27 مرداد 1358 در جمع نمایندگان مجلس خبرگان قانون اساسی در قم بیان داشتند:

«همان مسیری که ملت داشتند، همین چیزی که اگر می خواهید مطابق با میل خودتان دمکراسی عمل بکنید، دمکراسی این است که آراء اکثریت، و آن هم این طور اکثریت، معتبر است؛ اکثریت هر چه گفتند آرای ایشان معتبر است و لو به خلاف، به ضرر خودشان باشد. شما ولیّ آنها نیستید که بگویید که این به ضرر شماست ما نمی خواهیم بکنیم. شما وکیل آنها هستید؛ ولیّ آنها نیستید.»(صحیفه امام؛ ج 9، ص 296 - 305)

تذکر امام خمینی به خبرگان قانون اساسی: حق با اکثریت مردم است، حتی اگر اشتباه تصمیم بگیرند(+فیلم)


می بینید؟ امام خمینی می گوید حتی اگر نظر اکثریت خلاف و مضر باشد باید بدان عمل شود ولی میرسلیم کاملاً برعکس می گوید. انحراف از آرمان های انقلاب را در آدرس های انحرافی جست و جو نکنید!

آقای میرسلیم!
مادام که شما و امثال شما خود را برتر از مردم بپندارند، رنج بر رنج است که بر گرده این ملت نشسته بر گنج افزوده می شود.

فساد سیاسی چیست؟

عصر ایران - فساد سیاسی (Political Corruption) یعنی استفاده از قدرت سیاسی برای هدف‌های شخصی و نامشروع. فساد مالی و اداری نیز از جنبه‌های مهم فساد سیاسی‌اند.

ویتو تانزی، اقتصاددان ایتالیایی-آمریکایی معاصر، فساد را رعایت نکردن عمدی ضابطه و اصل بی‌طرفی به قصد استفاده از نفع و امتیاز برای خود یا افراد وابسته و نزدیک به خود می‌داند و مقرراتی مثل صدور انواع مجوز و اجازه‌نامه، منطقه‌بندی فعالیت‌ها و انواع مقررات دیگر دارای ارزش اقتصادی زیاد را یکی از عوامل مهم فساد دانسته است.

وی معتقد است در هر کشوری معمولا چند عامل، نقش و میزان تاثیر فساد را تعیین می‌کنند: 1- دولت و مجموعه ابزارهای مورد استفادۀ آن 2- خصوصیات اجتماعی جامعه (مثلا در مناسبات اجتماعی-اقتصادی تا چه حد روابط مبتنی بر ضابطه و بی‌طرفی رایج است. 3- ماهیت نظام سیاسی. 4- نظام جزایی.

به نظر تانزی، در بعضی کشورها فساد زیر سر رهبران سیاسی است. در بعضی دیگر، فساد از کارکنان دولت و کارمندان شهرداری سرچشمه می‌گیرد و در بعضی کشورها هم هر دو گروه دست به کار فسادند.

وی همچنین می‌گوید دولت‌هایی هم که با برنامه‌های آرمانگرایانۀ قوی یا انقلابی به قدرت می‌رسند، ممکن است بتوانند مدتی با اتکا به آرمان‌ها و شور انقلابی فساد را کنترل کنند، ولی به محض فرو نشستن تب آرمان‌گرایی و انقلابی‌‌گری، فساد در آن‌ها ریشه می‌گیرد و گسترش می‌یابد.

معمولا در نظام‌های دموکراتیک واقعی، فساد رهبران و مسئولان سیاسی مهار یا افشا می‌شود و به ندرت به سطح افراطی موجود در حکومت‌های استبدادی می‌رسد.

فساد سیاسی چیست؟

خوان لینتز، دانشمند سیاسی (2013-1926) نیز معتقد است در بین نظام‌های غیردموکراتیک، نظام سلطانی بیش از همه مستعد فساد است؛ زیرا در نظام سلطانی، مشروعیت کاریزماتیک یا قانونی یا سنتیِ چندانی وجود ندارد و شخص حاکم برای تداوم حکمرانی‌اش، شبکه‌های حامی‌پروری درست می‌کند و از این طریق بر شمار حامیان حکومتش می‌افزاید.

در واقع نظام سلطانی یک "دیکتاتوری فردی" است و چنانکه ساموئل هانتینگتون دربارۀ برخی از دیکتاتوری‌های فردی گفته است، یک "رژیم سست‌بنیان" محسوب می‌شود.

بنابراین شخص حاکم در چنین رژیمی ناچار است با حامی‌پروری، حکومتش را تداوم می‌بخشد و لازمۀ این کار تن دادن به فساد سیاسی است که راه را بر فساد مالی و بهره‌مندی "حامیان" از بقای رژیم می‌گشاید. به همین دلیل فساد سیاسی را "فساد بزرگ" هم نامیده‌اند.

ناکارآمدی حکومت‌ها یکی از عوامل درافتادن آن‌ها به ورطۀ فساد است. اختیارات بیش از حد و فقدان رقابت سیاسی و فقدان مجلسی که نمایندۀ واقعی ملت باشد و نیز فقدان مطبوعات آزاد، چهار عامل دیگر در تحقق فساد سیاسی است.

مثلا در رژیم شاه، که نمونۀ بارز یک نظام سلطانی بود، دست کم در دهه‌های 40 و 50 خورشیدی، مجلس نمایندۀ واقعی ملت نبود و همین موجب عدم نظارت مجلس بر عملکرد دربار و حکومت (قوۀ مجریه) می‌شد. فقدان مطبوعات آزاد هم کار نظارت بر حکومت از جانب مردم را سخت‌تر کرده بود.

مسئولیت‌ناپذیری نیز یکی از نشانه‌های فساد سیاسی است. یعنی معلوم نیست چه کسی مسئول فساد سیاسی و فساد مالی برآمده از آن است. کمااینکه شاه در نطق تاریخی‌اش در خصوص "شنیدن صدای انقلاب ملت ایران"، متعهد شد که با فساد مبارزه خواهد شد، ولی چنان حرف زد که گویی خودش مسئولیتی در قبال فساد موجود در کشور ندارد.

وقوع فساد سیاسی در حکومت‌های غیردموکراتیک در واقع یک درد بی درمان است چراکه منشأ اصلی فساد با رای مردم به قدرت نرسیده است که بتوان او را با رای مردم کنار گذاشت و چاره‌ای برای فساد اندیشید.

فساد سیاسی چیست؟

مثلا در رژیم سالازار در پرتغال یا حکومت خاندان سوموزا در نیکاراگوئه، دو دیکتاتوری فردی عمیقا فاسد بودند که اولی با کودتا و دومی با انقلاب سرنگون شد. کمتر پیش می‌آید که فساد سیاسی در حکومت‌های غیردموکراتیک با راه حلی مسالمت‌آمیز یا قانونی مرتفع شود؛ چراکه منتفی شدن فساد سیاسی در حکم از دست رفتن حامیان رژیم مستقر است و طبیعتا هیچ رژیمی حاضر نیست حامیانش را از دست دهد.

تن دادن به دموکراسی به عنوان راه عبور از فساد سیاسی نیز در دیکتاتوری‌های فردی سیاستمدارانی چون فرانکو (اسپانیا)، خاندان سوموزا، سالازار، شاه و چهره‌هایی از این دست، غالبا منتفی است چراکه تحقق دموکراسی نیز معنایی جز خلع ید از دست‌اندرکاران ریز و درشت فساد سیاسی ندارد.

فساد سیاسی و تبعات مالی ویرانگرش، تا حدی هم محصول روحیۀ غارتی-غنیمتی است. چنین روحیه‌‌ای، به قول همایون کاتوزیان: استاد علوم سیاسی، محصول "جامعۀ کوتاه‌‌مدت" است.

یعنی گویی حاکمان یک کشور می‌دانند نظم سیاسی‌ و جامعه‌ای که ساخته‌اند، عمر بلندمدتی ندارد و به همین دلیل سرزمین تحت حاکمیت‌شان را غارت می‌کنند و در واقع آن را غنیمتی می‌دانند که چند صباحی نصیب‌شان شده و هر آن ممکن است از چنگ‌شان خارج شود.

چنین فرهنگی محصول فروپاشی پی در پی نظام‌های سیاسی در بسیاری از کشورهای دنیا از زمان قدیم تا به امروز است. به عبارت دیگر، فساد سیاسی تا حد زیادی محصول فرهنگ سیاسی است و نمی‌توان آن را صرفا به ویژگی‌های فردی حاکمان نسبت داد.

عصر ایران - جماعت یا انبوه خلق (Crowd) در علوم سیاسی به جمعی پرتجانس گفته می‌شود متشکل از افراد هیجانی، نفوذپذیر، با سرعت واکنش بالا، مقلد، تلقین‌پذیر، و بی‌سازمان که معمولا در یک جا گرد می‌آیند و با یکدیگر ربط می‌یابند و به جنب‌وجوش می‌پردازند.

در جریان این جنب‌وجوش، چون هر کس تحت تاثیر دیگران قرار می‌گیرد و به نوبه خود بر دیگران تاثیر می‌گذارد، هیجانات نسبتا مشابهی که به صورت فریاد و کف زدن و مشت گره کردن و احیانا یورش و خرابکاری تظاهر می‌کنند، در جمع به وجود می‌آید.

جماعت در اشخاص سه تغییر مهم پدید می‌آورد: در هم شکستن فردیت، کنش خودبه‌خودی، احساس ایمنی.

عوامل مهمی که باعث حفظ جماعت و تحکیم تجانس آن می‌شوند، عبارتند از: تمکین به رهبران، وسعت جماعت، نظم.

هر چه نظم خودبه‌خودی جماعت بیشتر باشد، فردیت‌ها با سهولت بیشتری در جمع مستهلک می‌شوند. از این رو، رهبران جماعت‌ها می‌کوشند که رفتاری منظم و موزون در جماعت‌ها ایجاد کنند و به این منظور از شعارهای یکنواخت و حرکات موزون و سخنان مسجع و شعر و آواز سود می‌جویند.

گوستاو لوبون (1931-1841) فیلسوف فرانسوی در کتاب "روانشناسی جماعت‌ها" می‌گوید فعالیت روحی جماعت‌ها مرکب است از: اذهان مطیع و منکوب.

در جوامع مدرن، جامعه باید نوع جدیدی از رهبران را برای جماعات تدارک بیند. در غیر این صورت اشخاص عوام‌فریب، جماعات را آلت دست خود قرار خواهند داد.

با این حال هیجانات دسته‌جمعی همواره ناشی از دلایل و انگیزه‌های اجتماعی است و نمی‌توان به نحو مطلق از رفتار غیرارادی انبوه خلق سخن گفت.

معمولا انقلابیون و رژیم‌های توتالیتر به جماعت یا انبوه خلق علاقه دارند چراکه حضور جماعت انبوه را نشانۀ مشروعیت اهداف و اقدامات خودشان می‌دانند. ولی تجربۀ تاریخی نشان می‌دهد که گذشت زمان از اثر "مشروعیت‌بخش" جماعت می‌کاهد و بسی حرکات سیاسیِ متکی به پشتیبانی جماعات، بعدها در داوری تاریخ، مردود شمرده شده‌اند.

جماعت یا انبوه خلق می‌تواند بازیچۀ دست رجال سیاسی یا شرایطی خاص شود چراکه در جماعت، فردیت غایب است و در غیاب فردیت نیز تفکر معنایی ندارد. به قول هایدگر: تفکر در تنهایی ممکن می‌شود.

حتی در بسیاری از موارد، افرادی که در این تظاهرات یا آن انقلاب، بخشی از "جماعت" می‌شوند، بعدها بابت رفتار سیاسی‌ گذشته‌شان پشیمان می‌گردند و یا حضورشان را در آن جماعت انبوه و انقلابی، انکار می‌کنند.

انقلاب در فرهنگ سیاسی جهان جدید، پدیده‌ای ذاتا مشروع است. یعنی این حق برای مردم هر کشوری در فرهنگ سیاسی مدرن پذیرفته شده است که حکومت و هیئت حاکمۀ کشورشان را برکنار کنند. بنابراین انقلابیون به حضور مردم در خیابان‌ها نیاز دارند.

اما حکومت‌هایی که علاقۀ چندانی به صندوق رای ندارند، به حضور مردم در خیابان‌ها در جهت تایید سیاست‌هایشان اهمیت می‌دهند.

در غرب، در فرهنگ سیاسی افراد مدافع "انقلاب"، واژۀ "مردم" (people) بار معنایی مثبت دارد و فراتر از واژگان جمعیت (population) و جماعت (cowrd) است. این دو واژۀ اخیر بار معنایی خنثی یا بعضا منفی دارند ولی واژۀ "مردم" همواره بار معنایی مثبت دارد از نظر انقلابیون و مدافعان پدیدۀ "انقلاب".

در فرهنگ اسلامی نیز از آنجا که ذکر شده است "یدالله مع الجماعه"، برخی (و نه همه) حساب "جماعت" را از "جمعیت" جدا می‌کنند و جماعت را به عنوان "مردم هدایت شده" و جمعیت را به معنای "مردم هدایت نشده" می‌دانند.

در واقع مدافعان بلاشرط انقلاب معتقدند "صدای مردم صدای خداست" ولی مدافعان مشروط انقلاب، بسته به اینکه در کدام اتمسفر فرهنگی و سیاسی می‌زیند، جماعت از برتر از جمعیت و people را برتر از population می‌دانند.

بر این سیاق خواسته‌ها و حرکات سیاسی "مردم" (people) و "جماعت" مشروعیت دارد.

اما این تفکیک‌ها ربط چندانی به علوم سیاسی ندارند. در علوم سیاسی مفهوم "جماعت" (cowrd) تقریبا مترادف است با "تودۀ مردم".

تودۀ مردم اگرچه به کار انقلاب می‌آید ولی سرشت دموکراتیک ندارد. یعنی برآمده از تشکل‌های جامعۀ مدنی و حاوی افراد و گروه‌های متمایز نیست بلکه با از بین بردن هر گونه تمایزی میان اعضای تشکیل‌دهنده‌اش، حاوی تک‌صدایی است و در خدمت تولید یا بازتولید پدیده‌ها و وضعیت‌های غیردموکراتیکی مثل اقتدارگرایی.

از شادی با آهنگ "هپی" تا ترور بیولوژیک دختران دانش‌آموز

از شادی با آهنگ

عصر ایران؛ نوشین مجلسی - حدود ده سال قبل که چند تا دختر و پسر ایرانی با آهنگ "هپی" فارل ویلیامز یک کلیپ درست کردند و کمی بالا پایین پریدند که مثلا داریم می‌رقصیم، و در واقع کارشان بیش از آنکه شبیه رقصیدن باشد شبیه شادی کردن بود، به طرفة‌العینی بازداشت شدند و مجبور شدند در برابر دوربین بابت بالا پایین پریدنشان اظهار ندامت کنند

یکی از مقامات پلیس هم در گفت‌‌وگو با صداوسیما گفت: پلیس این افراد را ظرف دو ساعت شناسایی و ظرف شش ساعت دستگیر کرد. خوشبختانه پلیس توانمندی داریم و وظایفش را به خوبی انجام می‌دهد، ولی مگر پیدا کردن کسانی که مسمومیت زنجیره‌ای در مدارس دخترانۀ این کشور راه انداخته‌اند، جزو وظایف پلیس نیست؟

اگر این کار هم جزو وظایف پلیس است، پس چرا این افراد ظرف شش ساعت یا لااقل شش روز بازداشت نمی‌شوند. پلیس که نباید صرفا در کار ارشاد مردم باشد؛ امنیت جگرگوشه‌های مردم هم جزو وظایف پلیس است.

حالا که اسیدپاشان اصفهان پیدا نشدند، چه خوب است که مسموم‌کنندگان دانش‌آموزان لااقل پیدا شوند و نیز تروریست هایی که چیزی شبیه نارنجک می‌اندازند در حیاط مدارس دخترانه!

چنین کاری قطعا کار یک نفر نبوده. مسمومیت با پرتاب شیئی نارنجک‌مانند، پشت و پشتیبان لازم دارد. اما جدا از این، آیا چنین کاری، نوعی ترور بیولوژیک نیست؟ گیرم از نوع خفیفش باشد، ولی ماهیت تروریستی‌اش بعید است جای چون و چرا داشته باشد.

چه فرقی دارد کسانی در حرم شاهچراغ عملیات تروریستی مرتکب شود یا نزدیک فلان مدرسه؟ اگر آن تروریست‌ها را می‌توان سریعا پیدا کرد، چرا این تروریست‌ها را نتوان فی‌الفور پیدا کرد؟ این سوال افکار عمومی است و خوب است که بی‌پاسخ نماند.

ما نکتۀ دیگر این است که هم در فقرۀ مسمومیت دانش‌آموزان و هم در ماجرای صعود نرخ ارز، مقامات دولتی توپ را به زمین دشمن انداختند و گفتند همۀ این کارها زیر سر دشمن است. تاکید بر نقش دشمن یعنی گریز از پاسخگویی. الان مردم ایران در ماجرای مسمومیت دختران دانش‌آموز باید یقۀ رئیس‌جمهور آمریکا و صدراعظم آلمان و نخست‌وزیر بریتانیا را بگیرند یا باید از وزیر آموزش و پرورش و رئیس پلیس کشور خودشان انتظار پاسخگویی داشته باشند؟

وانگهی، مگر در ایران چیزی به نام "دولت" وجود ندارد. این همه بسط ید دشمن در یک کشور فقط وقتی موجه است که آن کشور دچار آنارشیسم باشد. آنارشیسم نه به معنای نادرست هرج و مرج، بلکه به معنای بی‌دولتی و فقدان حکومت و حکمرانی.

سرزمینی که دولت و حکومت دارد، قاعدتا مردمش نباید شاهد این همه خرابکاری اجانب در زندگی روزمره‌شان باشند. اینکه مقامات دولتی همۀ مشکلات زندگی روزمرۀ مردم را زیر سر دشمن بدانند، حتی اگر ادعای درستی باشد، معنایش این است که آن‌ها اعضای دولتی ناتوان هستند که از عهدۀ قطع ید دشمن برنمی‌آید و فقط به مردم می‌گوید مشکلات شما زیر سر من نیست؛ زیر سر دشمن است.

چنین حرفی را که میوه‌فروش سر کوچۀ ما هم می‌تواند بزند. او هم در مشکلات زندگی مردم نقشی ندارد. ولی لااقل در مناصب حکومتی هم جا خوش نکرده و مثل یک شهروند عادی مشغول زندگی‌اش است. کسی که بر منصب قدرت تکیه زده، حق ندارد مدام بگوید مشکلات کشور زیر سر دشمن است. چون او آنجا نشسته تا مانع مشکل‌تراشی دشمن شود یا لااقل آن را به حداقل برساند.

اگر از چنین ممانعتی ناتوان است، اشکالی ندارد؛ به شرط اینکه ترک منصب کند و راه را باز بگذارد بلکه فردی توانا به جایش اش انتحاب شود.

تئوری توطئه چیست؟

عصر ایران - تئوری توطئه (Conspiracy Theory) نشانۀ نوعی بیماری روانیِ فردی و جمعی است که به موجب آن، وقایع و امور مهم سیاسی و تاریخی و سیر حوادث در دست پنهان و نیرومند سیاست بیگانه و تشکیلات مخوف اقتصادی و سیاسی و عقیدتی وابسته به آن سیاست پنداشته می‌شود.

تئوری توطئه چیست؟

توطئه‌اندیشان در مجموع معتقدند تاریخ را عده‌ای انگشت‌شمار با توطئه‌های مکررشان رقم می‌زنند. این عدۀ کم‌شمار دقیقا معلوم نیست کجاها هستند ولی فرد توطئه‌اندیش، با اینکه اشرافی بر عملکرد این عدۀ موهوم ندارد، مدعی است سخنانش دربارۀ نقش این عدۀ مرموز در رقم خوردن سرنوشت ملت‌ها کاملا دقیق است و جای تردید و تشکیک ندارد.

مبتلایان به توهم توطئه با رفع مسئولیت از خویش و به جای تحلیل و برررسی علمی و منطقی وقایع و مشکلات و عقب‌ماندگی‌ها، تمام تقصیرات را به گردن بیگانگان می‌اندازند. توهم توطئه معمولا در کشورهایی رایج‌تر است که دچار عقب‌ماندگی تاریخی و ضعف اساسی در ایجاد سامان سیاسی و اقتصادی منصفانه و کارآمدند.

پررنگ شدن نقش توطئه‌ها در فرهنگ سیاسی یک ملت، معنایی ندارد جز اینکه آن ملت (یعنی مردم و احاکمان آن‌ها) مسئول عقب‌ماندگی تاریخی و وضعیت نامطلوب کنونی‌شان نبوده‌اند.

با این حال توطئه‌اندیشی یا اعتقاد به تئوری توطئه، در میان مردم کشورهای مرفه و پیشرفته نیز وجود دارد اما در این کشورها نیز غالبا افراد ناراضی از شرایطشان، دچار توطئه‌اندیشی می‌شوند.

مثلا در آمریکا "سفیدپوستان خنگ"، که جزو نیروهای اجتماعی هوادار دونالد ترامپ بودند، چون مشاغل بهتر را در رقابت با مهاجران رنگین‌پوست، به این مهاجران واگذار کرده‌اند، با سخنان توطئه‌اندیشانۀ ترامپ موافق بودند و به او رای دادند.

در مجموع توطئه‌اندیشی برآمده از نارضایتی است. افراد یا مللی که در کل از وضعیت خودشان راضی‌اند، از آنجا که مدام در پی مقصر نمی‌گردند، وضع موجود خودشان را نیز محصول توطئۀ کسی یا کسانی نمی‌دانند.

جست‌وجو برای پیدا کردن افراد مقصر و موثر در پیدایش "وضع نامطلوب موجود"، برآمده از مسئولیت‌ناپذیری هم است؛ زیرا انسان طبعا مایل است علت مشکلاتش را کسی یا چیزی جز خودش و عملکرد خودش بداند. این روحیه، در سطح ملی و فراگیر، موجب پیدایش ملل توطئه‌اندیش می‌شود.

داریوش شایگان، فیلسوف ایرانی، معتقد بود "توطئه" شکل سکولار "تقدیر" است. در نظریۀ تقدیر، سرنوشت انسان‌ها چندان در دست خودشان نیست و در جای دیگری رقم می‌خورد. شکل سکولار نظریۀ تقدیر، یعنی نظریۀ توطئه هم این ایده را القا می‌کند که سرنوشت ملت‌ها در اختیار خودشان نیست و عده‌ای در جایی نشسته‌اند و تاریخ ملل را چنانکه می‌خواهند رقم می‌زنند.

اما اگر تئوری تقدیر متکی به ایدۀ وجود پروردگاری است که علم مطلق و قدرت مطلق دارد، تئوری توطئه عده‌ای انسان را واجد علم و قدرت مطلق می‌کند و دقیقا به همین دلیل مبنای سستی دارد؛ زیرا هیچ فرد یا گروه انسانی، از علم کافی و قدرت کافی برای رقم زدن تاریخ مطابق خواست خودش برخوردار نیست.

در واقع توطئه‌اندیشی، جایگاهی خداگونه به عده‌ای از انسان‌ها می‌دهد. چنین باوری را اگر خداناباوران داشته باشند، نهایتا می‌توان گفت نظرشان نادرست است؛ اما اگر خداباوران چنین باوری داشته باشند، نظرشان نه تنها نادرست بلکه به نوعی آلوده به شرک است؛ چراکه شأنی خداگونه به مشتی انسان واجد اطلاعات و قدرت محدود می‌بخشد.

مداخلۀ نیروهای خارجی در سیاست داخلی یک کشور، یکی از زمینه‌های شکل‌گیری توطئه‌اندیشی است؛ زیرا آن نیروهای خارجی طبیعتا قدرت بیشتری نسبت به آن ملت داشته‌اند که توانسته‌اند در مناسبات و شرایط سیاسی آن ملت مداخله کنند.

در اثر تداوم چنین وضعی، نوعی "نگاه از پایین" به نیروهای خارجی در آحاد آن ملت شکل می‌گیرد و به تدریج مردم آن جامعه مسئولیت‌ناپذیر می‌شوند و ترجیح می‌دهند همه چیز را به گردن نیروهای خارجی بیندازند.

نهادینه شدن آن "نگاه از پایین" به عوامل خارجی، حتی پس از بیرون راندن آن عوامل از کشور، موجب می‌شود که مشکلات پس از استقلال سیاسی نیز دائما به گردن نیروهای خارجی انداخته شود.

چنین رویکردی، چه در زمان حضور پررنگ بیگانگان در یک کشور و چه در زمان منتفی شدن چنین حضوری، ناشی از ضعف یا احساس ضعف در مقابل نیروی خارجی است. این احساس ضعف، حتی در فرهنگ سیاسی کشورهای بسیار قدرتمند نیز مشاهده می‌شود.

مثلا روسیه و چین اعتراضات داخلی‌شان را زیر سر کشورهای غربی می‌دانند اما وقتی در فرانسه جلیقه‌زردها یکسال مشغول اعتراض به صدر و ذیل نظام سیاسی بودند، دولت فرانسه آن اعتراضات را ناشی از تحریک روسیه یا چین قلمداد نکرد.

و یا پس از انقلاب روسیه در سال 1917، بسیاری از مردم ناراضی از نتایج انقلاب، لنین را عامل آلمانی‌ها دانستند و معتقد بودند ملت روسیه گرفتار توطئۀ نیروهای خارجی شده است؛ توطئه‌ای که لنین را به قدرت رساند و تاریخ روسیه را رقم زد.

اما پس از انقلاب فرانسه در سال 1789، با اینکه بسیاری از مردم از نتیجۀ انقلاب ناراضی بودند، وقوع انقلاب در کشورشان را محصول عملکرد نیروهای خارجی نمی‌دانستند و در قرن نوزدهم آن با چند انقلاب کوچک‌تر از انقلاب کبیر، بالاخره موفق شدند نظام سیاسی‌ای در کشورشان پدید آورند که در مجموع از آن رضایت داشتند.

توطئه‌اندیشان جدا از مسئولیت‌ناپذیری، معمولا بدبین هم هستند. یعنی به ظاهر وقایع و رویدادها اعتمادی ندارند و مدام دنبال دست‌های پشت پرده و انگیزه‌های مخفی و اصلی منتهی به هر رویدادی می‌گردند. چنین رویکردی ناشی از بدبینی بنیادین آن‌ها به انسان است.

به همین دلیل لیبرالیسم که انسان را ذاتا نیک‌سرشت می‌داند، برخلاف ایدئولوژی‌های سیاسی اقتدارگرا که به انسان بدبین هستند، چندان با توطئه‌اندیشی سازگار نیست.

برخی از روانشناسان سیاسی هم معقدند توطئه‌اندیشی واقعا یک بیماری است و با تیپ شخصیتی افراد و وضعیت روانی آن‌ها ارتباط دارد. اما اگر چنین افرادی در یک جامعه به دلایل تاریخی و سیاسی پرشمار شوند، توطئه‌اندیشی ممکن است به مثابه یک "بیماری سیاسی" دامنگیر افرادی هم بشود که به لحاظ روانی سالم‌اند.

در واقع چنین افرادی در زندگی شخصی و اجتماعی از سلامت روانی برخوردارند اما در زندگی و نگرش سیاسی‌شان، دچار بیماری توطئه‌اندیشی شده‌اند. درمان این بیماری، از نظر روانشناسان سیاسی، در جامعه‌ای دموکراتیک با مناسبات سیاسی شفاف و رسانه‌های آزاد و مقامات پاسخگو، در درازمدت امکان‌پذیر است. یعنی چنین فضایی، راه رهایی یک ملت از توطئه‌اندیشی و بدبینی و احساس حقارت و مسئولیت‌ناپذیری نهفته در آن است.

نهایتا باید گفت که نفی تئوری توطئه به این معنا نیست که هیچ گروهی هیچ جا مشغول توطئه نیست؛ بلکه معنایش این است که حوادث بزرگ تاریخی با توطئه‌ رقم نمی‌خورند؛ چراکه توطئه‌گران هم در درون تاریخ‌اند نه در بیرون تاریخ. و به همین دلیل علم و قدرت محدودی دارند. در واقع تاریخ مومی در دست توطئه‌گران نیست که هر طور که خواستند، آن را شکل دهند.

به عبارت دیگر، توطئه هم یکی از اقدامات و نیروهای ممکن در این عالم است و تنها اقدام و نیروی موثر در رقم خوردن وقایع نیست. بنابراین اگر در جایی هم توطئۀ یک گروه دسیسه‌گر موثر واقع شده، باید دید غفلت و بی‌عملی و ناآگاهی و مسئولیت‌ناپذیری چه کسانی به عنوان نیروی مکمل، در کامیابی آن توطئه موثر بوده است.

فراماسونری چیست؟

عصر ایران - فراماسونری (Freemasonry) واژه‌ای است که ریشه در قرون وسطی دارد ولی پس از رنسانس دچار تحول معنا شد یا دست کم دلالت تازه‌ای پیدا کرد. فراماسون یعنی بنّای آزاد (یا دقیق‌تر: سنگ‌تراش آزاد). فراماسونری نیز در واقع اتحادیه یا انجمن بنّایان آزاد در قرون وسطی بود.

فراماسونری چیست؟

در قرون وسطی که در اروپا ساختن کلیسا معمول بود، بنایان کلیسا از حکام و شهرداران درخواست کردند تا زورگویان جامعۀ فئودالی آنان را به بیگاری نگیرند.

آن‌ها برای آنکه بتوانند پیشنهاد خود را به تصویب برسانند، اتحادیه‌ای به نام فراماسون (یعنی بنّایی که آزاد است و بدون مزد کار نمی‌کند. در واقع بیگاری نمی‌دهد) به وجود آوردند و کلاس‌هایی به نام لژ برای تعلیم بنایی و معماری به کارگران مستعد تاسیس کردند.

رازداری حرفه‌ای موجب شده بود که این کلاس‌ها اسرار صنفی خود را شدیدا مخفی کنند. به عضو فراماسونری، فراماسون یا ماسون می‌گفتند.

با آغاز دورۀ رنسانس در اروپا، دوران ساختن کلیسا به تدریج به پایان رسید و فراماسونری حرفه‌ای نیز از رونق افتاد. تا اینکه در قرن هجدهم میلادی، کسانی که ربطی به صنف بنّایان نداشتند، دستگاه فراماسونری را دوباره سازمان دادند و هدف از این سازماندهی را تحکیم اصول اخلاقی و برادری و همکاری با یکدیگر دانستند.

اولین لژ فراماسونری جدید (یا فرقۀ سیاسی و باشگاه اعیان و اشراف) در سال 1717 در انگلستان تاسیس شد که مهم‌ترین ارکان تعلیماتی آن، رازداری و اطاعت مطلق از رؤسا بود.

فراماسونری چیست؟

دولت انگلستان نیز از سال 1730، سازمان فراماسونری سیاسی را در جهت گسترش قلمرو امپراتوری خود و ترویج تعلیمات مد نظرش در کشورهای دیگر، از جمله در آمریکا که هنوز مستقل نشده بود، به کار گرفت.

شعبه‌های متعدد فراماسونری در کشورهای گوناگون، جاذبۀ مرموری برای مردم مطلع از وجود این شعبه‌ها داشتند. به ویژه مردمان توطئه‌اندیش، رابطه‌ای توام با شیفتگی و بیزاری نسبت به تشکیلات فراماسونری داشتند.

فراماسونری در اصل ماهیتی لیبرال و مترقی داشت. فراماسون‌ها با شعار "برابری، مساوات، برادری" نقش بزرگی در انقلاب‌های بزرگ معاصر، مانند انقلاب آمریکا علیه استعمار انگلیس، انقلاب کبیر فرانسه و جنبش انقلابی ضد استعمار اسپانیا در آمریکای جنوبی داشتند.

فراماسون‌ها در ایران نیز چه قبل از انقلاب مشروطه و چه پس از مشروطه فعالیت مخفیانۀ خودشان را داشتند و غالبا افراد تحصیل‌کرده و ذی‌نفوذ در ساختار قدرت را جذب تشکیلات خودشان می‌کردند.

در دوران قاجار، به پیشنهاد میرزا ملکم خان ناظم‌الدوله، واژۀ فراموش‌خانه به عنوان معادل فارسی فراماسونری رایج شد. رازداری و سرشت مخفیانۀ فعالیت فراماسونری، احتمالا مبنای پیشنهاد "فراموش‌خانه" به عنوان معادل فارسی واژۀ فراماسونری بود.

میرزا ملکم خان

فراماسونری چیست

نخستین ایرانی صاحب مقامی که به عضویت فراماسونری وابسته به انگلستان درآمد، میرزا عسگرخان ارومی افشار سفیر فوق‌العاده فتحعلی‌شاه قاجار در دربار ناپلئون بناپارت بود.

دومین فراماسون ایرانی میرزا ابوالحسن‌خان ایلچی است که ۳۵ سال وزیر خارجه ایران در زمان فتحعلی‌شاه بود. میرزا ابوالحسن‌خان در ۱۵ ژوئن ۱۸۱۰ در انگلستان به عضویت فراماسونری درآمد.

فراماسون‌ها در انقلاب مشروطه ایران هم نقش داشتند زیرا در فراموش‌خانه‌ای که میرزا ملکم خان در سال 1338 خورشیدی تاسیس کرد، بسیاری از اعضا نیز دانش‌آموختگان دارالفنون بودند که در جریان انقلاب مشروطه، در سنین پختگی بودند. با این حال اینکه فراماسون‌ها چقدر در انقلاب مشروطه تاثیرگذار بودند، نیازمند تحقیق است.

با این حال به عنوان نمونه باید گفت سید صادق طباطبایی، از روحانیان پیشرو عصر قاجار، یکی از اعضای فراموشخانۀ میرزا ملکم خان بود. سید محمد طباطبایی، روحانی مشهور و یکی از رهبران برجستۀ انقلاب مشروطه، فرزند سید صادق طباطبایی بود. فراموش‌خانۀ میرزا ملکم‌خان البته پس از مدتی به دستور ناصرالدین شاه، که در ابتدا ریاست افتخاری فراموش‌خانه با او بود، تعطیل شد.

سید جمال الدین اسدآبادی هم از دیگر فراماسون‌های مشهور ایران در این دوران بود. کمی بعدتر، محمدعلی فروغی نیز از فراماسون‌های برجستۀ ایران بود.

محمدعلی فروغی

فراماسونری چیست

لژهای فراماسونری در سده‌های هجدهم و نوزدهم، در مجموع محل آموزش و آموختن لیبرالیسم و اومانیسم بود. البته اسرار سیاسی مملکت نیز، به دلیل ذی‌نفوذ بودن بسیاری از ماسون‌ها، طبیعتا در این لژها رد و بدل می‌شد. به همین دلیل فراماسونری از سوی مخالفانش، نهادی قلمداد می‌شد که یکی از کارکردهایش جاسوسی برای بیگانگان (بویژه انگلیسی‌ها) بود.

کارکرد دیگر فراماسونری، از نظر مخالفان، ترویج فرهنگ غرب در جامعۀ مذهبی ایران بود که این وصف البته جای تردید نداشت.

عقاید لیبرال جنبش فراماسونری، چه در اروپا چه در ایران، باعث واکنش‌های گروه‌های مذهبی و حتی ملی‌گرایان شده ‌است. همچنین مخالفت با نظام طبقاتی کشیشی مسیحیت، باعث دشمنی کلیسای کاتولیک روم با فراماسونری شده‌است. این گروه‌ها فراماسونری را جنبشی الحادی و شیطانی معرفی می‌کنند.

فراماسونری ذاتا با پنهان‌کاری توام بود زیرا لیبرال‌ها و اومانیست‌ها در اروپای پس از رنسانس هنوز دست بالا را پیدا نکرده بودند. در ایران نیز که جامعه مذهبی‌تر بود، طبیعتا فشار بر ماسون‌های لیبرال‌ و غربگرا و نیاز این افراد به پنهانکاری بیشتر بود.

این پنهان‌کاری شدید، توطئه‌اندیشی دربارۀ فراماسونری و فراماسون‌ها را در ایران، نسبت به اروپا، پررنگ‌تر کرد. به گونه‌ای که تا مدت‌ها هر کسی را که می‌خواستند بدنام کنند، فراماسون می‌نامیدند. این برچسب‌زنی‌ها اگرچه تقریبا منسوخ شده، ولی هنوز هم گاهی به چشم می‌خورد.

فراماسون‌ها در سراسر دنیا مرد بودند. یعنی زنان از حق عضویت در فراماسونری محروم بودند. با این حال، چنانکه مورخان نوشته‌اند، در نقاط گوناگون دنیا چند میلیون مرد عضو تشکیلات فراماسونری بودند.

فراماسونری چیست؟

از دیگر اتهامات فراماسون‌ها، اختلاف افکندن بین اقشار و طبقات یک ملت برای تحقق یا بسط استیلای استعمار بر سرنوشت آن ملت بوده است.

منتقدان فراماسونری همچنین گفته‌اند که فراماسون‌ها به لحاظ اقتصادی در تمام نقاط دنیا یک طبقۀ واحدند. یعنی منافع اقتصادی مشترک و موقعیت خاص از لحاظ مالکیت و سهیم بودن در اوراق بهادار و موسسات تولیدی و انتفاعی، افراد این سازمان را به صورت یک تشکیلات فعال و باانضباط درآورده و همین ویژگی از مهم‌ترین اسرار فراماسونری و راز بقای آن‌ها شمرده شده است.

در واقع جدا از علائق فرهنگی و سیاسی، فراماسون‌ها از عضویت در فراماسونری منافع قابل توجهی نصیبشان می‌شد (یا می‌شود) و می‌توانند به مثابه یک اقلیت مرفه در کشورهای گوناگون زندگی کنند و جهت‌گیریهای سیاسی‌شان هم طبیعتا با منافع اقتصادی‌شان پیوندهایی دارد.

با این حال نباید فراموش کنیم که ماهیت مخفی فعالیت‌های فراماسونری، توطئه‌اندیشی، بدبینی، نفرت‌های سیاسی و فرهنگی و نیز حسادت به موقعیت طبقاتی فرادستانۀ اعضای مشهور یا مشکوک به فراماسون بودن، منشأ قصه‌بافی‌ها و افسانه‌پردازی‌های گوناگونی دربارۀ فراماسونری در جهان و بویژه در ایران بوده است.

فراماسونری در عصر پهلوی در ایران رشد کرد و برخی از لژهای مشهور فراماسونری در آن دوران عبارت بودند از: لژ روشنایی (شیراز)، لژ بیداری ایرانیان، لژ همایون، لژ تهران، لژ خیام، لژ کوروش، لژ مولوی، لژ طوس و "لژ بزرگ ایران" بود.

لژ بزرگ ایران در پی هماهنگی جعفر شریف‌امامی با لژهای بزرگ فرانسه، اسکاتلند و آلمان در سال ۱۹۶۹ تأسیس شد. این لژ از ۱۴ لژ اسکاتلندی ۱۰ لژ فرانسوی و ۳ لژ آلمانی تشکیل می‌شد. مراسم افتتاح این لژ با حضور شمار زیادی از ماسون‌های اروپایی، آمریکایی و اسکاتلندی و فرانسوی و آلمانی برگزار شد.

تعداد لژهای تحت فرمان لژ بزرگ ایران تا اواخر دههٔ ۱۹۷۰ به ۴۳ عدد با 1500 عضو رسید.

در ایران فراماسونری توسط گروه‌های چپ ‌گرا، مذهبی بنیادگرا و ملی گرایان لیبرال به عنوان مأمور مخفی انگلیس و صهیونیسم و در نتیجه عامل تمام بدبختی ‌های ایران معرفی می‌شدند و این باعث تعطیل شدن و تحت تعقیب گرفتن اعضای این انجمن‌ها پس از انقلاب اسلامی شد.

پس از انقلاب سال 57، برخی از فراماسون‌ها اعدام شدند و برخی نیز از ایران مهاجرت کردند. ماسون‌های ایرانی مقیم آمریکا، اروپا و کانادا در سال ۱۹۸۲ از جعفر شریف‌امامی خواستند که فعالیت لژ بزرگ ایران در خارج از کشور ادامه یابد.

این درخواست پذیرفته شد و پس از برپایی جلسه‌ای در لژ بزرگ نیویورک، لژ بزرگ ایران (در تبعید) در آمریکا فعالیتش را آغاز کرد. این لژ هم‌اکنون در ایالات ماساچوست آمریکا مشغول فعالیت است.

فراماسونری چیست؟

واحد اساسی محلی فراماسونری لژ است. لژها معمولاً در سطح منطقه‌ای (معمولاً در مرز همان ایالت، استان، یا حتی مرز ملیتی) توسط یک "لژ بزرگ" سرپرستی و مدیریت می‌شوند. اما هیچ لژ بزرگ جهانی و بین‌المللی‌ای وجود ندارد که همه فراماسونری را سرپرستی کند. هر لژ بزرگ مستقل است و حتی در برخی موارد به دلیل اختلاف نظرهای شدید یکدیگر را به رسمیت نمی‌شناسند. از ویژگی‌های مشترک آن‌ها این است که کسی را به ماسونری دعوت نمی‌کنند و افراد متقاضی عضویت، پس از ارزیابی شدن و رای‌گیری قبول می‌شوند.

لژهای فراماسونری، علاوه بر زنان، معمولا خداناباوران را هم به عضویت نمی‌پذیرند. اما این قاعده عمومیت ندارد و بیشتر در لژهای بریتانیایی (یا لژهای متاثر از فرهنگ انگلیسی) رعایت می‌شود. برخی از لژهای فراماسونری، بویژه در فرانسه یا متاثر از فرهنگ فرانسوی، خداناباوران را هم به عضویت می‌پذیرند و همین مایۀ اختلاف بین لژهای بزرگ فراماسونری در بریتانیا و فرانسه بوده است.

تحرک اجتماعی چیست؟

عصر ایران - واژۀ "تحرک اجتماعی" (Social Mobility) دلالت دارد بر امکان بالا رفتن و پایین آمدن یک فرد یا یک گروه اجتماعی از یک طبقه یا ردۀ اجتماعی به یک طبقه یا ردۀ دیگر. و یا انتقال فرد از یک پایگاه اجتماعی به پایگاه اجتماعی دیگر.

تحرک اجتماعی چیست؟

مفهوم تحرک اجتماعی در جامعه‌شناسی غرب در مجموع بر ظرفیت اصلاح و تداوم نظام اجتماعی حاکم بر غرب دلالت دارد. یعنی افراد گوناگون در اثر لیاقت و استعداد خودشان می‌توانند به طبقات و مراتب اجتماعی بالاتر بروند و در زندگی شخصی و اجتماعی‌شان پیشرفت کنند و یا برعکس.

قابلیت تحرک اجتماعی مانند دریچۀ اطمینانی است که احتمال متوسل شدن طبقات پایین جامعه را به اقدامات انقلابی کاهش

تحرک اجتماعی در واقع نافی اشرافیت است یا دست کم آثار منفی آن را کاهش می‌‌دهد. در جهان قدیم، طبقات اشرافی در مراتب اجتماعی بالا قرار داشتند و اعضای این طبقات، ولو هوش و استعداد و پشتکار چندانی هم نداشتند، از مواهب بالانشینی بهره‌مند بودند.

مطالبات دموکراتیک بورژواها و سپس کارگران در برابر طبقات اشرافی، معنایی نداشت جز ایجاد یا تسهیل تحرک اجتماعی در جوامع غربی.

سیستم "کاست" در هندوستان، که نوعی نظام اجتماعی است، مصداق بارز وضعیتی بوده است که با تحرک اجتماعی منافات دارد. در این نظام اجتماعی، طبقات گوناگونی وجود داشتند و هر کسی که بنا به "حادثۀ تولد" عضو یک طبقه بود، از امکان تغییر موقعیت طبقاتی‌اش محروم بود.

تحرک اجتماعی فرزند مشروع دموکراسی است چراکه دموکراسی منطقا نافی همۀ امتیازات ارثی و مادام‌العمر است و اگر در برخی جوامع دموکراتیک هنوز چنین امتیازاتی وجود دارد، باید گفت که این جوامع کاملا به منطق و منطوق دموکراسی تن نداده‌اند.

دموکراسی بدون "برابری حقوقی" و امکان تحقق "برابری حقیقی" در زندگی اجتماعی، تحقق تام و تمام نمی‌یابد. باز بودن راه این برابری‌ها، معنایی ندارد جز امکان تحرک اجتماعی.

در نظام‌های اجتماعی جهان قدیم نیز شدت و ضعف تحرک اجتماعی، یکی از دلایل رضایت یا نارضایتی مردم بود. مثلا در ایران زمان ساسانیان، امکان تحرک اجتماعی بسیار پایین بود و به همین دلیل وقتی که مسلمین به ایران حمله کردند، ایرانیان انگیزۀ چندانی برای دفاع از حکومت ساسانی نداشتند.

در واقع ایرانی‌ای که دهقان یا کفاش بود، تقریبا تا آخر عمر در همان منزلت اجتماعی باقی می‌ماند اما اسلام آوردن، راهی شد برای تحرک اجتماعی بیشتر و امکان ارتقای موقعیت و منزلت بسیاری از ایرانیان با استعدادی که در حکومت ساسانیان جزو طبقات فرودست بودند و راهی به بالا نداشتند.

مثلا در دوران خلافت عباسیان، بسیاری از وزرا و دیوانسالاران خلافت عباسی، ایرانیانی بودند که خاستگاه اجتماعی رده‌پایینی داشتند ولی به لطف هوش و استعدادشان توانسته بودند تا مراتب بالای دیوانسالاری پیشرفت کنند.

در واقع اگر حکومت ساسانیان سقوط نکرده بود، این افراد در همان پایه‌های دون جامعه، مشغول زندگی می‌شدند و روزگار به سختی می‌گذراندند.

اگرچه تحرک اجتماعی در آن جامعۀ اسلامی بالاتر از جامعۀ ساسانیان بود، ولی در همان جامعه نیز این تحرک عمدتا شامل حال مسلمانان می‌شد. این وضع تا پیش از رسیدن روزگار به دوران مدرن، در مجموع نارضایتی عمده‌ای ایجاد نمی‌کرد ولی در زمانۀ کنونی، عقاید مذهبی افراد دیگر شرط موجهی برای امکان تحرک اجتماعی آن‌ها محسوب نمی‌شود.

در واقع همان منطقی که حکومت ساسانی را تضعیف کرده بود، شامل حال حکومت‌های دینی در جهان کنونی نیز می‌شود. یعنی موانع تحرک اجتماعی باید هر چه کمتر باشد تا استعداد افراد هدر نرود و جامعه از توانایی‌های اعضایش محروم نماند.

در دموکراسی‌های لیبرال جدید، بالاترین حد تحرک اجتماعی چه در دنیای کنونی و چه در طول تاریخ تحقق یافته است. انبوه زنان و مردان هندی و چینی و ایرانی و ویتنامی‌ و آفریقایی‌ای که در جامعۀ آمریکا در مشاغل مهم و یا مناصب سیاسی قابل توجه قرار دارند، گواهی است بر حد بالای تحرک اجتماعی در آمریکا.

البته این وضع محصول تعمیق دموکراسی در آمریکا بوده است وگرنه در قرن نوزدهم، سیاهان امکان تحرک اجتماعی چندانی نداشتند.

ایرانی‌تبارها و سایر آسیایی‌تبارها در اروپای کنونی نیز از امکان ترقی و دستیابی به مشاغل سیاسی و تجاری مهم برخوردارند و چوب تبار و پیشینۀ خودشان را نمی‌خورند. اما همین افراد اگر سیصد سال پیش در اروپا زندگی می‌کردند، از چنین امکانی برخوردار نبودند.

تحرک اجتماعی یکی از شاخصه‌های عدالت در هر جامعه‌ای است. تاسیس مدارس و دانشگاه‌ها و سایر نهادهای آموزشی در جهان جدید در راستای تحقق هر چه بیشتر تحرک اجتماعی صورت گرفته است. آموزش عمومی راهی برای کشف و هدر نرفتن استعدادها و امکان پیشرفت اعضای جامعه با تکیه بر توانایی‌های خودشان نه صرفا مواهب خانوادگی‌شان.

تحرک اجتماعی چیست؟

در جوامع بسته، تحرک اجتماعی هنوز یک "مسئله" است ولی در جوامع باز و دموکراتیک، مسئله‌ای "حل شده" است. مثلا در چین تحت حاکمیت حزب کمونیست، هر گونه ورود به دنیای سیاست، در گرو سرسپردگی شهروندان به حزب کمونیست چین است. بنابراین عملا بسیاری از مردم چین از حق مشارکت در سیاست محروم‌اند و فقط می‌توانند با اعتراض در خیابان‌ها بر سیاست در کشورشان تاثیرگذار باشند.

امکان تحرک اجتماعی، حداقل در حوزۀ سیاست، در اکثر جوامع کمونیستی بسیار محدود بود و علت این وضع هم نظام تک‌حزبی و فقدان آزادی سیاسی در این جوامع بود. اما امکان تحرک اجتماعی در حوزه‌های دیگر، لااقل در قیاس با نظام اجتماعی کاست در هندوستان، به مراتب بیشتر بود.

با این حال در جوامع بسته، بویژه اگر تحت حاکمیت حکومت‌های توتالیتر باشند، هر آن ممکن است مزایای تحرک اجتماعی برای اشخاص از بین برود. مثلا فردی از روستای کوچکش به شهر آمده و در شهر تدریجا تاجر موفقی شده، اما چون همسویی سیاسی لازم با حکومت توتالیتر را نشان نمی‌دهد، با اینکه فعالیت سیاسی خاصی هم علیه آن حکومت ندارد، ممکن است بساط تجارتش را به کلی از دست بدهد و هر آنچه را که طی سال‌ها بدست آورده، یک شبه از دست بدهد.

پولشویی چیست؟

عصر ایران - پولشویی (Money Laundering) عبارت است از فرایند تبدیل مبلغی پول که منشأ غیرقانونی دارد به دارایی یا پولی که دارای وجهۀ قانونی است.

پولشویی چیست؟

این پول معمولا از طریق قاچاق مواد مخدر و مشروبات الکلی، فعالیت‌های تروریستی، ارتشا و راه‌های نامشروعی از این قبیل به دست می‌آید. مشکل تطهیر پول زمانی بوجود می‌آید که این‌گونه پول‌ها وارد اقتصاد و نهادهای مالی کشورها می‌شوند.

ظاهرا منشأ اصطلاح پولشویی به مالکیت مافیا بر شبکه‌ای از لباسشویی‌های ماشینی آمریکا در دهۀ 1930 برمی‌گردد. در آن سال‌ها گانگسترهایی مثل آل‌کاپون، پول‌های کلانی را که از راه اخاذی و باج‌گیری، قمار، جنایت، فحشا و قاچاق مشروبات الکلی به چنگ آورده‌ بودند، از طریق به کار انداختن در شبکه‌های رخت‌شوی‌خانه‌ای تطهیر می‌کردند تا منشأ پول به چنگ آمده گم شود و قابل ردیابی نباشد.

آل‌کاپون و دار و دستۀ او صاحب بیش از صد‌ها رخت‌شوی‌خانه در داخل و اطراف شیکاگو بودند. در آن دوره، افراد اندکی به آب لوله‌کشی شده دسترسی داشتند و از این افراد هم تعداد محدودتری دارای ماشین لباسشویی بودند. در نتیجه، استفاده از رخت‌شوی‌خانه‌های تجاری بسیار رایج بود. آن‌ها پول بدست آمده از فروش نوشیدنی الکلی را مخفی کرده و آن‌را به عنوان پول بدست آمده از اداره رختشویخانه‌ها معرفی می‌کردند.

پولشویی چیست؟

آل‌کاپون و افراد هم‌صنف او، پول غیرقانونی بوجود آمده از انواع مختلف فعالیت‌های مجرمانه را با پول تمیز در کسب‌و‌کار‌های برپایۀ پول نقد، مانند خشک‌شویی‌ها و رستوران‌ها ترکیب می‌کردند. به عبارت دیگر، آن‌ها "پول کثیف" (Dirty Money) خود را می‌شستند و تلاش می‌کردند که ظاهر آن، تمیز و قانونی به نظر برسد.

پولشویی، سود حاصل از خلافکاری و فساد را به دارایی‌های ظاهرا مشروع تبدیل می‌کند. این عمل اگرچه از سوی گانگسترهای آمریکایی آغاز شد یا دست کم با عملکرد آن‌ها شهرت جهانی یافت، ولی راه ارتزاق و تامین مخارج بسیاری از گروه‌های چریکی و مبارز در گوشه و کنار دنیا طی صد سال اخیر بوده است.

گروه‌های کمونیست قائل به مبارزۀ مسلحانه، چه در روسیۀ تزاری و چه در سایر کشورهای دنیا، و نیز گروه‌های مسلح غیرکمونیست، چه در قرن بیستم چه در قرن بیست‌ویکم، ید طولایی در پولشویی دارند و جزو پولشویان حرفه‌ای جهان سیاست و اقتصاد محسوب می‌شوند.

دلیل این امر عمدتا این است که مبارزۀ مسلحانه هزینه‌هایی به مراتب فراتر از مبارزۀ مدنی دارد. ضرورت تامین این هزینه‌های هنگفت، به تدریج از گروهی که با ادعای تحقق سیاست عادلانه یا اخلاقی پا به عرصۀ مبارزۀ سیاسی نهاده، یک گروه تبهکار و فاسد درست می‌کند که با پولشویی، می‌کوشد درآمد ناشی از اقدامات نامشروعی مثل قاچاق مواد مخدر را مشروع و موجه جلوه دهد.

فرار مالیاتی هم یکی دیگر از دلایل پولشویی است. پولشویی در کل یک جرم فرعی برای گم کردن رد درآمد حاصل از جرم اصلی است. مجازات جرم پولشویی هم تا حد زیادی در گرو مجازات همان جرم اصلی است.

با این حال نباید چنین پنداشت که پولشویی پدیده‌ای مدرن است. سابقۀ پولشویی به دوران باستان بازمی‌گردد. پولشویی نخستین بار با پنهان کردن اموال و دارایی‌های شخصی از مأموران ایالتی برای امتناع از پرداخت مالیات یا مصادرۀ اموال دیده شده است.

در چین، در حدود دوهزار سال قبل از میلاد مسیح، تجار ممکن بود اموالشان را از فرمانروایانی که اموالشان را از آن‌ها می‌گرفتند و آن‌ها را تبعید می‌کردند، پنهان کنند. علاوه بر پنهان کردن اموال ممکن بود این اموال را به ایالتی دور دست در چین منتقل کنند و در کسب و کاری سرمایه‌گذاری کنند.

در طول جشن‌هایی که همه‌ساله در کشورهای مختلف انجام می‌شد، بسیاری از فرمانروایان و حکمرانان ایالتی قوانینی را تحمیل کردند که ممکن بود دارایی شهروندان را از آن‌ها بگیرد و این کار منجر به گسترش و رشد مالیات گریزی شد.

انریکه پنیا نیتو، رئیس جمهور سابق مکزیک، پولشویی همانند رساندن اکسیژن به جرایم سازمان‌یافته است. در سطحی کلان، پولشویی می‌تواند اعتماد شهروندان یک جامعه را نسبت به نظام مالی و موسسه‌های زیرمجموعه آن از بین ببرد.

ایالات متحدۀ آمریکا اولین کشور وضع‌کننده مقررات پولشویی بوده است اما آمریکایی‌ها نیز تحقیقات دربارۀ پولشویی را در دهه‌های پایانی قرن بیستم آغاز کردند.در دهۀ ۱۹۷۰ و اوایل دهۀ ۱۹۸۰ میلادی، فلوریدای جنوبی به علت نزدیک بودن به منبع کوکائين به قطب پولشویی در جهان تبدیل شد. در مجموع مبارزۀ نظام‌مند و دقیق با پدیدۀ پولشویی، خودش پدیده‌ای متأخر است و سابقۀ چندانی در تاریخ سیاست و دولت ندارد.

واحد صنفی را به دلیل عدم رعایت حجاب می‌توان تعطیل کرد؟

واحد صنفی را به دلیل عدم رعایت حجاب می‌توان تعطیل کرد؟

هم میهن نوشت: انتشار خبر پلمب چند واحد صنفی در تهران، شهرری، شیراز و چند شهر دیگر به دلیل رعایت نکردن پوشش در روز‌های اخیر خبرساز شده است.

این اتفاق در شرایط کنونی اقتصادی با معیشت کارکنان این واحد‌ها ارتباط تنگاتنگی دارد و می‌تواند معاش آن‌ها را به خطر بیاندازد. کارشناسان تاکید می‌کنند براساس قوانین نمی‌توان به دلیل رفتار ولو متخلفانه یک فرد، یک کسب و کار را تعطیل کرد. این در حالی است که مشاور رئیس‌جمهور معتقد است که عموما در فضا‌های کسب و کار‌های متمول موضوع پوشش کمتر و یا اصلا رعایت نمی‌شود.

این روز‌ها شاهد برخی از برخورد‌ها از سوی اماکن هستیم، خروجی این تصمیم پلمب شدن چند واحد صنفی هست که از قضا تعدادی از آن‌ها داروخانه هستند. با تعطیلی هر کسب و کاری وضعیت معاش بیش‌از‌پیش به‌خطر می‌افتد، تنش و مناقشه میان مردمی با تفکرات مختلف شدت می‌گیرد و احساس امنیت روانی در جامعه دچار مخاطره می‌شود. در این شرایط معلق ماندن میان دو مفهوم حقوق انسانی و حق بر معاش شدت می‌گیرد و همه این‌ها بر سر یک مسئله است؛ حفظ پوششی که عده‌ای آن را اجباری و گروهی دیگر آن را قانونی می‌خوانند.

در روز‌های اخیر شاهد انتشار اخباری مبنی بر پلمب شدن چند واحد تجاری، داروخانه، کافی‌شاپ و... به‌دلیل آنچه عدم رعایت پوشش، بودیم. جالب آنکه چند روز بعد از انتشار این اخبار سازمان غذا و دارو دستورالعمل نحوه پوشش کارکنان داروخانه را ابلاغ کرد که از بر اساس آن کارکنان خانم ملزم (اعم از مسئول فنی و سایر کارکنان) به پوشیدن مقنعه مشکی شده‌اند. اشاره کرد. همچنین کلیه کارکنان غیر داروساز داروخانه باید از روپوش با رنگ سبز یا آبی استفاده کنند. ضمن اینکه کلیه داروخانه‌ها موظف به الصاق ضمیمه این دستورالعمل در معرض دید مراجعین داروخانه هستند.

به هر روی انتشار این اخبار در شرایطی رخ می‌دهد که جامعه هنوز پس از اتفاقات چندماه اخیر آرامش خود را به‌صورت کامل بازنیافته است. از طرف دیگر مردم به‌دلیل سوءمدیریت‌ها، با فشار‌های استخوان‌شکن اقتصادی دست‌و‌پنجه نرم می‌کنند که در بسیاری مواقع کرامت انسانی آنان را به‌محاق برده است.

در شرایطی که مردم خسته از شرایط نامطلوب زندگی، بخشی از مطالبات خود در حوزه‌های اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی را با صدای بلند در خیابان‌ها فریاد زده‌اند، پلمب کسب و کار‌ها به دلیل مسئله پوشش که اتفاقا یکی از چالش‌های جدی میان بخشی از جامعه و برخی گروه‌های تندرو در بدنه ساختار سیاسی محسوب می‌شود، محل تامل و نیازمند نگاهی دوباره است.

انتشار تصویر آن مامور نیروی انتظامی که حاضر نشد در یک محل کسب و کار به دلیل شکایت یک شهروند، شهروند دیگری را بر سر مسئله پوشش مورد عتاب و خطاب قرار دهد و استقبال شهروندان از رفتار این فرد نشان‌دهنده سمت‌و‌سوی جامعه نسبت به نحوه عملکرد‌ها در موضوع نوع پوشش است.

گویی موضوع لباس زنان مهم‌تر از معاش و وضعیت اقتصادی مردم است. شاید هم شیوه‌ای باشد برای روبه‌روی هم قرار دادن مردم در راستای اجبار به حفظ پوشش در میان زنان. رفتاری که می‌تواند از هر دو بُعد عواقب نامطلوب و ترسناکی برجای گذاشته و اتفاقا به‌دلیل تنفر ذاتی انسان از اجبار و زورگویی در خصوص آنچه مورد وفاق وجدان جمعی نیست واکنش‌های منفی‌تری نسبت به مسائل فرهنگی حوزه لباس و پوشش مورد نظر گروه‌های تندرو برانگیخته شود. این واکنش‌ها می‌تواند با همدلی بیشتر نسبت به زنانی که می‌خواهند پوشش مناسب مدنظر خود را داشته باشند خود را نشان دهند ولو به قیمت به‌خطر افتادن کسب و کار‌ها.

افرادی که پوشش مناسبی ندارند از قشر آسیب‌پذیر نیستند

محمدحسن اختری، مشاور رئیس‌جمهوری معتقد است که افرادی که حجاب را رعایت نمی‌کنند از قشر آسیب‌پذیر نیستند. او گفت: «نظر ما مانند نظر عامه مردم است. مردم ما مسلمان و متدین هستند و حجاب یکی از ضروریات دین و امر واجبی است. در جامعه اسلامی وقتی یک عده می‌خواهند بدحجاب باشند، قوانین را زیرپا می‌گذارند، اما نباید دهان‌کجی به نظام، قانون اسلامی و قانون کشور صورت بگیرد. دولت و مسئولان ناچارند مانند دیگر قوانین، قوانین مربوط به مفاسد اجتماعی را نیز اجرا کنند.»

او افزود: «مراکز تجاری، تفریحی، رستوران‌ها، مراکز عمومی، گردشگاه‌ها و... باید به این مسائل توجه کنند تا هتک حرمتی صورت نگیرد و در ملاعام بدحجابی نکنند. دولت قبول نمی‌کند هر کسی به سبک، ذوق و سلیقه خود عمل کند بلکه باید طبق قوانین و فرهنگ جامعه رفتار کند. معتقدم مرکز فروش یا تجاری اگر ضوابط را قبول نکند، دولت باید مانند بقیه قانون‌گریزی‌ها، با آن برخورد کرده و قانون را اعمال کند.»

رئیس شورای عالی مجمع جهانی اهل‌بیت (ع) درباره برخورد با مراکزی که به حجاب کم‌توجه هستند، گفت: «معتقدم که باید با این مسائل با تدبیر و عقلانیت برخورد شود. اما برخورد را قانون تعیین می‌کند که باید برحسب همین مقررات با افراد برخورد می‌شود. جامعه ما اسلامی است و اکثر مردم ما طرفدار و معتقد به حجابند و آن را ضرورت دینی و اجتماعی می‌دانند.»

اختری در پاسخ به این سوال که معیشت افرادی که در مراکز پلمب شده کار می‌کردند با مشکل روبه‌رو نمی‌شود؟ گفت: «اگر به‌طور منصفانه نگاه کنیم این برخورد و حرکت‌ها هیچ‌کدام ربطی به مسائل معیشتی و اقتصادی ندارد. اکثر کسانی که به مسئله بدحجابی دامن می‌زنند نه وضع اقتصادی‌شان بد است نه شرایط معیشتی‌شان. ما می‌بینیم در جامعه قشر کم‌درآمد، متوسط و حتی فقرا هیچ‌کدام به این موضوعات دامن نزده و بدحجابی نمی‌کنند.

اگر قرار بود وضعیت معیشتی و اقتصادی موجب بدحجابی شود باید در میان آن‌ها بیشتر باشد. حتی صاحبان و مدیران اماکنی که در این مسائل بی‌توجهی و بی‌مبالاتی می‌کنند، افرادی هستند که معمولا وضعیت و درآمد خوبی دارند و از مهمانان زیادی هم پذیرایی می‌کنند. آن‌ها و مهمانان‌شان جزو طبقه آسیب‌پذیر جامعه و کم‌درآمد جامعه نیستند. بار تمام مسائل اقتصادی و معیشتی بیشتر بر دوش اقشار کم‌درآمد و فقیر جامعه است که به دین، اخلاق، چادر و پوشش دینی خود دقت دارند و به خاطر این‌ها دست از آیین، دین و فرهنگ اسلامی خودشان برنمی‌دارند.»

واحد صنفی را به دلیل تخلف پرسنل نمی‌توان پلمب کرد

نعمت احمدی، حقوقدان و وکیل دادگستری گفت: «در قوانین کشور بر اصل قانونی بودن جرم و مجازات تاکید شده است. به این معنا که قانون‌گذار ابتدا باید موضوعی را جرم‌انگاری کرده و آن را جرم تلقی کند و موضوع به مردم ابلاغ شود تا مردم نسبت به وجود چنین جرمی آگاه شوند. در قانون مجازات اسلامی چنین مقرره‌ای نداریم که اگر تخلفی از این دست در مکانی انجام شد آن واحد صنفی را تعطیل کنیم. در واقع حتی اگر فردی بدهکار شد نمی‌توانیم ابزار متعلق به شغل او را توقیف کنیم، زیرا این موضوع تحت عنوان «مستثنیات دین» شناخته می‌شود.»

او با اشاره به اینکه مجازات فردی که به قول برخی شُل‌حجاب یا بدحجاب باشد در قانون مشخص است، توضیح داد: «این مجازات شامل جریمه نقدی تا ۵۰ هزار تومان و ۱۰ روز تا دو ماه زندان است. اما تعطیلی کسب و کار را شامل نمی‌شود. مشخص نیست که آیا این نوع رفتار‌ها براساس قوانین کشور صورت گرفته است یا آئین‌نامه‌ها و بخشنامه‌های داخلی سازمان‌ها؟ اما اصل قانونی بودن جرم و مجازات باعث می‌شود که به‌دنبال متخلف و مجازات او باشیم.»

احمدی تاکید کرد: «در وضعیتی که شرایط اقتصادی مردم نامطلوب است و آمار بیکاری بالاست، پلمب یک واحد صنفی از نظر اقتصادی، قانونی و منافع عمومی خوب نیست. از طرف دیگر توجه به این نکته مهم است که ما قبلا یک زندگی دوگانه را در کشور مشاهده کرده‌ایم؛ یکی زندگی خصوصی که هر کس با توجه به فرهنگ خود نوع پوشش خود را انتخاب می‌کند، اما در خارج از زندگی خصوصی به شکلی دیگر است. اما بعد از وقایع اخیر شرایط به‌شدت تغییر کرد.

من متعجبم از این سخت‌گیری‌های کاملا سلیقه‌ای که در قانون نیست. در قانون اصناف نیز به این موضوع اشاره نشده است. این شرایط می‌تواند به قوی‌تر شدن اعتراض مردم منجر شود. در خیابان زنانی را که حجاب مد نظر ندارند می‌توان دید. آیا به این دلیل خیابان یا تاکسی را باید تعطیل کرد؟»

این وکیل دادگستری با تاکید بر اینکه در قانون مقرر نشده که محل کار فرد بدحجاب یا شل‌حجاب تعطیل شود، بیان کرد: «مقام قضایی دستوردهنده باید قانون مورد استناد خود را برای صدور دستور پلمب بیان کند. بر فرض که قانونی برای تعطیلی محل کسب و کار در چنین شرایطی وجود داشته باشد، این نکته وجود دارد که هنوز جرم احراز نشده است. بلکه پرونده فرد بدحجاب باید در دادگاه مورد رسیدگی قرار گیرد و دستور قاضی در این‌باره صادر شود. اما به نظر می‌رسد که پرونده این واحد‌ها در روز‌های ابتدایی خود بوده است. مسئله این است که داروخانه یا کلینیک دندان‌پزشکی مرتکب تخلف نشده است. اگر تخلفی هم باشد مربوط به فردی است که بدحجاب بوده است.»

برای اجرای مباحث دینی نباید معاش مردم آسیب ببیند

هادی سروش، فعال سیاسی و استاد فقه و فلسفه حوزه علمیه قم نیز درباره پلمب واحد‌های صنفی به‌دلیل مسئله نوع پوشش گفت: «ریشه این نوع برخورد‌ها یا باید خاستگاه فقهی و دینی باشد یا خاستگاه قانونی. در حکومت دینی مواردی که با رویکرد دینی تبدیل به قانون می‌شوند باید دارای جامعیت باشند تا منجر به بروز مشکلاتی نشوند. درباره این مورد نیز باید موضوع را از دو منظر نظام دینی و نظام سیاسی کشور بررسی کرد.»

این استاد حوزه با تاکید بر اینکه حاکمان و کارگزاران حکومت‌های دینی باید به این موضوع توجه کنند که ابتدا شرایط زندگی مردم مهم است، گفت: «از نظر فقهی اجرایی کردن مباحثی که خاستگاه فقهی دارند نه‌تن‌ها نباید باعث ایجاد نفرت در جامعه شود بلکه باید منطبق با سه عنصر اثباتی، یعنی ارتقاء زندگی، عدالت و گسترس اخلاق باشد که اگر چنین نباشد باعث ایجاد نفرت در جامعه می‌شود. این واقعیت باید در مسئله حجاب یا مباحث اقتصادی و... مورد توجه قرار گیرد.»

این فعال سیاسی بر حفظ نظام زندگی شهروندان و نیز حفظ نظام سیاسی کشور تاکید کرد و گفت: «تمام فق‌ها و یا افرادی که در بخش‌های مرتبط با حکومت دینی یا حکومت غیردینی نظریه‌پردازی کرده‌اند، متفقا به این گفتمان باور جدی دارند که باید نظام زندگی مردم حفظ شود. درواقع حفظ زندگی و معاش مردم گاهی به حفظ نظام تعبیر می‌شود. در واقع نباید کاری انجام شود که در نظم و رشدِ زندگی مردم اختلال ایجاد شود. عقل و شرع ما را موظف کرده است که نظام زندگی مردم را حفظ کنیم و حتی فقها هم معتقدند که برای حفظ و اجرای پاره‌ای از مباحث دینی نیز نباید نظام زندگی مردم یا معاش مردم آسیب ببیند.»

او گفت: «افرادی که با رفتار‌های غیرقابل دفاع باعث اختلال در زندگی مردم در بخش‌های اقتصادی، آموزش یا امنیت شوند، مورد تایید نیستند. اگر مجریان قانون، رفتاری را به نام قانون اعمال کنند که نظام زندگی مردم مخدوش شود یا آبروی نظام سیاسی در دیدگاه مردم آسیب ببیند مورد پذیرش نیست، زیرا حفظ آبروی یک کشور و آبروی نظام سیاسی آن اول از همه بر حاکمان واجب است و اگر رفتاری از آن‌ها سر بزند که باعث بدبینی مردم به نظام سیاسی شود باید آن را اصلاح کنند و عواقب سوء آن را نیز ترمیم کنند. بر اساس قواعد دینی و عقلایی این موضوع کاملا واضح است.»

سروش خاطرنشان کرد: «بخشی از نگاه‌های موجود مربوط به مباحث تئوری است که باید در این حوزه ایرادات را مطرح کرد تا افرادی که نظر سوئی ندارند، اما دارای نگاه بسته‌ای هستند، آگاه شوند. اما در حوزه رفتار ممکن است برخی افراد براساس جایگاهی که دارند برای مطرح شدن یا تثبیت برخی سلایق جناحی و سیاسی‌شان رفتاری را به نام حکومت دینی یا توجیه قانونی انجام دهند که قابل پذیرش نیست.

در هر جهت وظیفه عالمان دینی و رسانه‌ها در این مباحث کاملا روشن است. باید شبهات را رفع کرده و اگر مسیر اشتباهی وجود دارد آن را مطرح و تصحیح کنند. در نتیجه اگر برخی از مسئولان گاهی نظریات بسته‌ای دارند یا دارای رفتار‌های سیاسی یا اعمال رفتار‌های جناحی هستند، حتما با این روشن‌گری‌ها، یا آگاه می‌شوند و مسیر را تغییر می‌دهند، یا اینکه آگاهی جامعه باعث می‌شود چنین افرادی نتوانند به مسیر اشتباه خود ادامه دهند.»

ایجاد تقابل اجتماعی مبتنی بر کسب و کار و مردم

کامل دلپسند، جامعه‌شناس توسعه نیز درباره از بین بردن کسب و کار به نام مقابله با آنچه «کشف حجاب» نامیده می‌شود به هم‌میهن گفت: «بعد از وقوع ناآرامی‌های داخلی در ایران ارزش‌های اجتماعی بسیار متفاوت شده است. حرف‌شنوی که قبلا در خصوص برخی ارزش‌های اجتماعی در جامعه وجود داشت امروز به‌شدت کمرنگ و برخی موضوعات مانند حجاب از یک ارزش فراگیر به یک ارزش فردی تبدیل شده است. هر فردی در این خصوص برای خود حقی قائل است. در این بین نمی‌توان از کسب‌و کار‌ها و مراکز خدماتی مانند رستوران‌ها و داروخانه‌ها و برخی اماکن جمعی توقع داشت که با افراد برخورد کرده و آنان را ملزم به رعایت حجاب کنند.»

او اضافه کرد: «نمی‌توان کسب و کار‌ها را به لحاظ قانونی ملزم کرد که مراجعین خود را وادار به رعایت این موارد کنند. این کار اساسا خارج از عرف اجتماعی و به معنای آن است که دولت بر مسئله‌ای تاکید دارد و برای رسیدن به این خواسته به‌جای اینکه خود وارد عمل شود، مردم را به مقابله با هم وامی‌دارد. درواقع نوعی تقابل اجتماعی مبتنی بر کسب و کار و مردم در جامعه ایجاد می‌شود. باید مسئولان بدانند میان ارزش‌های اجتماعی ترویج‌شده و ارزش‌های اجتماعی مورد وفاق و عرفی مردم فاصله وجود دارد.»

این جامعه‌شناس توسعه با بیان اینکه هرگونه اقدام عملگرایانه سیاست‌گذاران و مسئولان این حوزه می‌تواند نتیجه‌ای معکوس داشته باشد، بیان کرد: «امروز شاهد هستیم اماکنی که به دلیل برخورد با مسئله پوشش بسته می‌شوند به محض بازگشایی با استقبال بیشتر مردم مواجه می‌شوند تا ضرری که کسب و کار مذکور متحمل شده است، جبران شود؛ بنابراین نمی‌توان با موضوعاتی از این دست که نظام ارزشی عرفی آن را پذیرفته، به صورت تحکمی و به شکل دستور از بالا به پایین برخورد کرد.

این مسئله کاملا جدی است. مگر می‌توان جلوی تغییر نظام ارزشی را در این روند شدید جهانی‌شدن گرفت؟ بنابراین هرگونه سیاست‌گذاری و اجرای آن کاملا به دور از واقعیات جامعه و گاه مبتنی بر یک نوع نبود درک سیستماتیک از تغییرات جامعه است.»

دلپسند با اشاره به ایجاد انزجار عمومی از تزریق و تجویز عمدی در حوزه انتخاب فردی اشخاص، اظهار کرد: «در واقع خروجی این نوع فشار‌ها چیزی به‌جز از بین رفتن اعتماد اجتماعی و از بین رفتن اعتماد نهادی به نظام فرهنگی و اجتماعیِ حال‌حاضر نیست.

هرگونه سیاست‌گذاری در این حوزه تاثیری معکوس بر میزان استقبال و خوانش مردم نسبت به این موضوع دارد و حتی احساس واگرایی سیستمی به لحاظ تعلق شهروندی، تعلق ملی‌گرایانه، تعلق اجتماعی به جامعه و از جنس خود دانستن کارگزاران حاکم، توسط جامعه به‌شدت پررنگ می‌شود. جامعه ایرانی جامعه‌ای نیست که بتوان با اجبار چیزی را به آن تحمیل کرد. یک‌صد سال تجربه کنشگری سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جامعه ایرانی آن را به‌گونه‌ای بار نیاورده است که مسئله‌ای ولو از طرف حاکمیت یا قانون به او تحمیل شود.»

«پست‌‌مدرنیسم» چیست؟

«پست‌‌مدرنیسم» چیست؟

عصر ایران - پست‌مدرنیسم (Postmodernism ) در واقع جنبشی فکری و فرهنگی و روشنفکرانه است که مدرنیته و مدرنیسم را نفی می‌کند و یا دست کم رویکردی تشکیک‌آمیز به ارزش‌های عصر مدرن دارد.

این واژه را ظاهرا اولین بار یک نقاش انگلیسی به نام جان چاپمن در اواخر قرن نوزدهم و در توصیف نوعی از نقاشی به کار برد که نوتر و پیشتازتر از نقاشی آن زمان بود.

در سال 1917 نیز رودولف پانویتز، فیلسوف آلمانی، این واژه را در کتاب "بحران فرهنگ اروپایی" و در توصیف نیهیلیسم و سقوط ارزش‌های فرهنگی اروپا به کار برد.

در نیمۀ دوم قرن بیستم، فیلسوفانی چون میشل فوکو، ژاک دریدا، ژان فرانسوا لیوتار و ریچارد رورتی نیز متفکرانی پست‌مدرن محسوب می‌شدند. البته برخی از متفکران پست‌مدرن، مثل فوکو، خودشان را پست‌مدرن نمی‌دانند.

در مجموع پست‌مدرنیسم تا حدی دچار ابهام در تعین و تشخص است ولی دست کم می‌توان گفت که سرشتی سلبی دارد که همانا نفی مدرنیته است. مهم‌ترین نمود این نفی، شاید نفی فراروایت‌ها و به رسمیت شناختن خرده‌روایت‌ها باشد.

ژان فرانسوا لیوتار

«پست‌‌مدرنیسم» چیست؟

در واقع پست‌مدرنیسم "یونیورسالیسم" را نفی می‌کند و با جهان‌شمول بودن ارزش‌های غربیِ عمدتا لیبرالیستی مخالف است.

دربارۀ نفی فراروایت‌ها و به رسمیت شناختن خرده‌روایت‌ها، مثلا یکی از مدلول‌های منطقی نگرش پست‌مدرنیستی این است که در بحث از پیدایش هستی، روایت علم یک روایت است و روایت فلان قبیلۀ سرخپوست در آمریکای لاتین یا فلان قبیلۀ سیاه‌پوست در آفریقا نیز یک روایت است؛ و این روایت‌ها باید با یکدیگر وارد گفت‌وگو شوند و فراروایت علم نباید خرده‌روایت آن قبایل را حذف کند.

پست‌مدرنیسم حاوی نگرش‌هایی انتقادی به انگاره‌های مدرن است و این نگرش‌های انتقادی در فلسفه و ادبیات و هنر و فرهنگ و معماری و ... متجلی شده است.. با این حال پست‌مدرنیسم از دل مدرنیسم بیرون آمده، اما رویکرد منفی‌اش نسبت به مدرنیسم، دست کم از نظر برخی از مورخان اندیشه، نشانۀ پیدایش زمینه‌های لازم برای عبور انسان از مدرنیته یا "عصر مدرن" است.

مدرنیته مبتنی بر "خردگرایی" و "روشنگری" بوده است و پست‌مدرنیسم در واقع نگرشی فلسفی و هنری و ادبی است که خردگرایی و روشنگری را نفی می‌کند.

"روشنگری" جنبشی فکری و فلسفی در تاریخ فلسفه غرب بود که از میانه‌های سدهٔ هفدهم ابتدا در انگلستان و سپس در فرانسه، آغاز شد و تا پایان سدهٔ هجدهم ادامه داشت. این جنبش انقلاب‌های عظیمی را در دانش و فلسفه به وجود آورد که در نهایت باعث از میان‌رفتن کامل جهان‌بینی قرون وسطایی شد.

روشنگران با تاکید بر مفاهیمی مثل "عقل" و "تجربۀ مستقیم" نه تنها راه "ترقی" را گشودند، بلکه در حوزۀ سیاست نیز با اتکا به حکومت قانون، از حقوق طبیعی بشر دفاع کردند. پست‌مدرنیسم با کلیت بخشیدن به هر نوع عملی که بر اساس عقل استوار باشد مخالف است.

ایدئولوژی‌های مدرن در سده‌های هفدهم و هجدهم و نوزدهم در فکر پایان دادن به سرگشتگی بشر بودند ولی ایدئولوژی‌ها یا – بهتر است بگوییم – نگرش‌های پست‌مدرن، سرگشتگی بشر را اجتناب‌ناپذیر و آینده را نیز محصول حوادث غیرمنتظره می‌دانند.

در واقع پست‌مدرنیسم مخالف "حاکمیت عقل" است و به قول داریوش شایگان، فیلسوف ایرانی – عقل را آن قدر نقد کرده است که دیگر چیزی از عقل باقی نمانده است!

میشل فوکو

«پست‌‌مدرنیسم» چیست؟

در حوزۀ عمل سیاسی، پست‌مدرنیست‌ها معتقدند که مبارزۀ طبقۀ کارگر فروکش کرده و این طبقه در جوامع پیشرفتۀ صنعتی در دل منافع نظام سرمایه‌داری مستحیل شده و اصولا خواسته‌ها و مبارزات فراطبقاتی، مثل زیست محیط گرایی یا جنبش حفاطت از محیط زیسا و دفاع از حقوق دگرباشان جانشین مبارزات طبقۀ کارگر شده است.

از نظر دانیل بل، جامعه‌شناس آمریکایی، پست‌مدرنیسم عصر نفی اموری از این دست است: هنجارهای بورژوایی، هویت اجتماعی، سیاست دموکراتیک، اقتصاد سرمایه‌داری و ارزش‌های مذهبی.

بسیاری از دینداران مخالف جهان مدرن، از پست‌مدرنیسم استقبال می‌کنند در حالی که در جهان مدرن، دین دست کم اهمیت اخلاقی‌اش را تا حد زیادی حفظ کرده است ولی پست‌مدرنیسم برای دین در حوزۀ اخلاق هیچ اعتباری قائل نیست.

به نظر فیلسوفان پست‌مدرنیست، انسان کنونی نه مقید به زمان است نه وابسته به مکان؛ بلکه در دریایی شناور است فاقد هر نوع واقعیت و معنا. این متفکران معتقدند جهان و آنچه در آن است، نسبی و قراردادی است.

همچنین این اندیشمندان تاکید دارند که در زمان و مکان کنونی، عقلانیت و خردمندی، پیروی از اصول منطقی گذشته، هر گونه اعتقاد به ارزش‌های جامع و فراگیر یا آرمان‌های ترقی و صلح و آزادی‌خواهی و یا مکاتب مدعی رستگاری و سعادت بشر و یا اندیشه‌های رفاه اجتماعی که اساس ارزش‌های عصر مدرنیته بود، از بین رفته است.

فرانک بیلی، استاد علوم سیاسی در انگلستان، پست‌مدرنیسم را بیشتر نگرشی به زندگی و حیات می‌داند تا سیستمی از ایده‌ها. وی معتقد است ایده‌های پست‌مدرنیستی در حوزه‌های اندیشۀ اجتماعی و سیاست، از شورش دانشجویان پاریسی در سال 1968 سرچشمه گرفته است.

برخی از چهره‌های پست‌مدرنیسم نیز معتقدند انسان را باید قانع کرد تا سر به قدرت ندهد و زیر بار اقتدار نرود و سرپیچی را فراموش نکند. جیانی واتیمو، استاد فلسفه و اهل ایتالیا، معتقد بود پست‌مدرنیسم "پایان مطلق‌ها" و "تولد گفت‌وگو" است.

پایان مطلق‌ها، صرفا پایان مدرنیته و لیبرالیسم نیست، بلکه پایان دین نیز محسوب می‌شود. بنابراین دفاع برخی از دینداران از پست‌مدرنیسم، از منظر ارزش‌های دینی، دفاع از "بدتر" است در مصاف با "بد".

ژاک دریدا

«پست‌‌مدرنیسم» چیست؟

پست‌مدرنیسم قاعدتا مارکسیسم را هم نفی می‌کند چراکه مارکسیسم نیز سرشار از مطلق‌گرایی بود؛ اما بسیاری از مارکسیست‌ها با پست‌مدرنیسم همدلی دارند صرفا از این باب که پست‌مدرنیسم نافی سرمایه‌داری و لیبرالیسم و دموکراسی است.

پست‌مدرنیسم عمدتا وجه سلبی و تخریبی دارد و عبور از جهان مدرن را پی‌ریزی می‌کند. به همین دلیل باید گفت پست‌مدرنیست‌ها انقلابیون واقعی عصر مدرن‌اند. آن‌ها مدرنیته را با هدف احیاء جهان قدیم نفی نمی‌کنند بلکه بدون اینکه چشم‌انداز روشنی از آینده داشته باشند، در پی تخریب مدرنیته‌اند و عبور از "امروز" به "فردا" هستند.

آن‌ها برخلاف دیندارانِ منتقد جهان مدرن، بازگشت به "دیروز" را توصیه نمی‌کنند. نیز برخلاف مارکسیست‌ها مدعی نیستند که "فردا" عاری از نابرابری و سرشار از عدالت خواهد بود.

همچنین برخلاف لیبرال‌ها و سوسیال‌دموکرات‌ها کم و بیش در پی اصلاح وضع "امروز" نیستند؛ بلکه فقط به عبور از امروز و رسیدن به فردا فکر می‌کنند و دقیقا به همین دلیل، دست کم در عالم نظر، انقلابیونی تمام‌عیارند که دغدغۀ از دست رفتن دستاویزها و متّکاهای کنونی انسان را در عصر پس از مدرنیته ندارند؛ عصری که از نظر پست‌مدرنیست‌ها قطعا دینی یا مارکسیستی هم نخواهد بود.

هشدار سیدمحمد خاتمی: ایران در «خطر» است/ ناگهان، چقدر زود، «دیر» می‌شود

جماران نوشت: رئیس دولت اصلاحات تاکید کرد: سخن از اصلاحات گفتن، چنانکه از انقلاب و جمهوری اسلامی در فضای نفس‌گیر دوقطبی حاکم، بسی دشوار است. در این فضا، یک قطب آنچه را هست و جاری است، خوب و دلخواه و حتی مقدس می‌نمایاند و قطب دیگر راهی را جز براندازی نمی‌بیند.

هشدار  سیدمحمد خاتمی: ایران در «خطر» است/ ناگهان، چقدر زود، «دیر» می‌شود

حجت الاسلام و المسلمین سید محمد خاتمی رئیس جمهور پیشین کشورمان در پیامی به کنگره ی حزب مردم سالاری نوشت:

به نام خداوندی که انسان را آفرید و انسان را خردمند، مختار و با کرامت آفرید

برای اعضاء محترم حزب مردم‌سالاری آرزوی کام‌روائی و موفقیت، به‌خصوص در برگزاری نشست سراسری این حزب دارم.

سخن از اصلاحات گفتن، چنانکه از انقلاب و جمهوری اسلامی در فضای نفس‌گیر دوقطبی حاکم، بسی دشوار است. در این فضا، یک قطب آنچه را هست و جاری است، خوب و دلخواه و حتی مقدس می‌نمایاند و قطب دیگر راهی را جز براندازی نمی‌بیند. و در این فضا آنچه بر ذهن و زندگی چیره می‌شود، احساسات و هیجان‌هایی است که پدید آورنده یا دامن‌زننده به آن تبلیغات و هیاهویی است که سررشته آن را وابستگان به دو قطب در دست دارند و سوگمندانه راه بر خردورزی و دوراندیشی بسته می‌شود. و آنچه پیش و بیش از همه آسیب می‌بیند، اولا= مردمی هستند که لحظه به لحظه عرصه زندگی بر آنان تنگ‌تر و رنج‌آورتر و امیدشان به آینده بهتر، کمتر و ناخشنودی‌شان بیشتر می‌شود. ثانیا= ایران عزیز با آن همه سرمایه و توان و استعداد شگرف تاریخی، انسانی، فنی و راهبردی که بیشتر در معرض خطر و خدای ناخواسته فروپاشی قرار می‌گیرد.

مردم ناراضی و به‌خصوص جوانان عزیز که در این برهه از زمان حضور اعتراض‌آمیز خود را بیش از پیش نشان داده‌اند، بزرگترین قربانی این فضای دو قطبی هستند، قطبی که اصلا آنها را نمی‌بیند و اگر ببیند آنها را آشوبگر و اختشاشگر می‌داند و قطب دیگر که می‌کوشد از این ناخشنودی و اعتراض برای به زیرکشیدن رقیب (قطب دیگر) سوء استفاده و بهره‌گیری ابزاری کند.

وجه مشترک دو قطب این است که آنچه هست «جمهوری اسلامی» است، منتهی یکی می‌گوید باید آن را به هر قیمتی نگاه داشت و دیگری می‌گوید باید به هر بهائی آن را برانداخت.

و «جمهوری اسلامی» مظلوم بزرگی که پس از تولد به محاق رفت و اینک در غربت و عزلت ابهام آلود خود به سر می‌برد بی‌آنکه مجالی بیاید تا توان‌ها و ناتوانی‌های خود را نشان دهد و شایستگی خود را در برآوردن خواست‌ها و تامین نیازها و مطالبات همه زنان و مردان و اقوام و مذاهب و طبقات که رنگین کمان ملت را تشکیل می‌دهند و در جهانی متفاوت با جهان گذشته به سرمی‌برند آشکار کند و مشکلات و اشکالاتی که احیانا در نظر و عمل دارد در یک فضای آزاد و در یک روند طبیعی با سرپنجه تدبیر ملت آزاد و نخبگان ژرف‌اندیش و خیرخواه برطرف گردد.

آنچه در این میان تحت‌الشعاع قرار می‌گیرد، ندای خیرخواهانه اصلاح‌گری و اصلاح‌طلبی به معنی واقعی کلمه است یعنی آنچه اصلاح‌طلبان محترم با معیار آن باید عیار خود را بسنجد- نه برعکس- و براین باورم که آنچه جامعه رشید و رنج دیده از جمله جوانان عزیز و معترض که در جست‌وجوی زندگی هستند اگر طوفان هیجان‌ها و احساسات فروکش کند در عمق وجدان خود خواهند یافت. اصلاح خشونت پرهیز امور به عنوان کم هزینه‌ترین و پرفایده‌ترین راه خواهد بود.

اصلاح‌طلبی راستین در عین آرمان‌خواهی پای بر زمین واقعیت‌هایی دارد که احیانا باید تغییر کند و در عین داشتن آرزوهای بلند، در عمل به ممکنات می‌اندیشد و راه و شیوه‌ای را می‌بیند و پیشنهاد می‌کند که امکان تحقق آنها بیشتر است.

طبیعی است که باید باتوجه به موقعیت و اقتضائات زمان و مکان این راه و رسم بهتر و روشن‌تر تبیین شود و اصلاح طلب واقعی در کنار مردم برای اعتلاء کشور و کاستن از رنج‌های فراوانی که زنان و مردان جامعه با آن دست به گریبانند و بحران‌هایی که ملک و ملت با آن روبرو است راهکارهای خود را مشخص کند و امیدوارم احزاب و تشکل‌ها به‌خصوص جبهه محترم اصلاحات که خودشان هم با فشارهای فراوان و تنگناهای گوناگون روبرو هستند بیش از پیش در این جهت کوشا باشند. و با گفت‌وگو با همه بخش‌های جامعه، به‌خصوص نسل جوان که در دنیایی متفاوت از دنیای نسل‌های پیشین به سر می‌برند هم در اصلاح و نیز برای روزآمد کردن خود و همچنین جلب مشارکت بیشتر جامعه بکوشند و انشاءالله به راهی برویم که خیر و اصلاح و بهبودی در آن است و امیدوارم برای این ‌کار مهم و برای نجات ایران عزیز دیر نشده باشد.

سخن را با سروده‌ای از شاعر با شعور و نیک‌اندیش و دردآشنا که در جوانی پیر شد و مانند بوی گل با باد صبا رفت یعنی قیصر امین‌پور بزرگ به پایان می‌برم:

ای دریغ و حسرت همیشگی

ناگهان

چقدر زود دیر می‌شود.

سیدمحمد خاتمی

این تلویزیون نیست فقط یک دستگاه پخش صدا و تصویر است ؛ تکراری، غیر جذاب و بدون کیفیت

عصر ایران ؛ نهال موسوی - تلویزیون در سال 1401 یکی از کم فروغترین دوران های خود را سپری کرد، هیچ برنامه خاصی یا هیچ سریال خاصی از تلویزیون پخش نشد که با اقبال مخاطب مواجه شود.

حتی در یک مقطع زمانی صداوسیما تمام قد عزم خود را جزم کرد به جای ارتقا برنامه‌های خود خصوصا در زمینه سریال سازی، کاری کند که پلتفرم‌های شبکه نمایش خانگی مانند فیلیمو را از صحنه رقابت خارج سازد.

به‌گونه‌ای که جلال رشیدی‌کوچی، نماینده مردم مرودشت و ارسنجان در مجلس شورای اسلامی و عضو کمیسیون امور داخلی کشور و شوراها در مجلس گفت: «متاسفانه روندی نامناسب رواج پیدا کرده و هر جریان یا گروهی به دنبال این است که مخالفان خود را حذف کند. به عنوان مثال صداوسیما به دنبال این است که (فیلیمو) را حذف کند یا فلان تولیدکننده به دنبال حذف یک کالاست یا یکی به دنبال حذف شبکه‌های اجتماعی است.

این مسیر غلط جواب نمی‌دهد؛ صداوسیما اگر به دنبال حذف «فیلیمو» است باید محصولات تولیدی خود را ارتقا دهد تا بتواند با «فیلیمو» رقابت کند. ابزار لازم نیز در اختیار صداوسیما قرار دارد. صداوسیما باید بررسی کند که چرا مردم نسبت به پلتفرم «فیلیمو» اقبال دارند و آن را به محصولات صداوسیما ترجیح می‌دهند.

صداوسیما باید نقاط قوت این پلتفرم را احصاء کرده و متناسب با آن خود را تقویت کند. راهش این است نه شکایت کردن. این‌که قوه قضاییه قرار منع تعقیب صادر کرده قطعا در چارچوب قانون بوده و حاکی از آن است که فرآیند غلطی که رواج پیدا کرده قرار است متوقف شود.»

این تلویزیون نیست فقط یک دستگاه پخش صدا و تصویر است ؛ تکراری، غیر جذاب و بدون کیفیت

برای نشان دادن افول توجه مخاطب به تلویزیون خیلی ساده می‌توان به آمار استقبال از سریال‌ها یا برنامه‌های تلویزیونی اشاره کرد اما نکته اینجاست که تقریبا در یک سال گذشته انتشار این آمار و ارقام یا کاملا متوقف شده است یا به شکلی نامنظم و فقط پاره ای اوقات برای سریال‌هایی که - به شکل نسبی - مورد توجه قرار گرفته‌اند منتشر شده است.

روزنامه خراسان در این مورد نوشته است: در سال‌های اخیر مرکز افکارسنجی صداوسیما، تحقیقاتی در زمینه میزان بینندگان سریال‌ها و برنامه‌های تلویزیون در بازه‌های زمانی مختلف انجام می‌داد و نتایج نظرسنجی‌ اش را به صورت آماری منتشر می‌کرد.این نظرسنجی‌ها که ملاک ارزیابی استقبال مخاطبان از تولیدات تلویزیون درنظر گرفته می‌شد، از سال 1400 به صورت نامنظم منتشر می‌شد و تغییراتی هم در آن اتفاق افتاد.

به عنوان مثال نوروز امسال، تنها آمار «زیرخاکی» به عنوان پربیننده‌ترین سریال اعلام شد و میزان مخاطب«نجلا 2»، «پلاک 13»، «خداداد» و«دردسرهای شیرین» با عدد و رقم منتشر نشد. آمار میزان بیننده سریال‌های تکراری، هم به صورت ناقص و غیرشفاف منتشر شد. حالا مدتی است که از انتشار میزان بینندگان سریال‌های تلویزیون در مرداد، شهریور، پاییز و زمستان خبری نیست.

این تلویزیون نیست فقط یک دستگاه پخش صدا و تصویر است ؛ تکراری، غیر جذاب و بدون کیفیت

یکی از نکته‌های جالب توجه این است که مخاطبین بیشتر ترجیح می‌دهند از شبکه نمایش خانگی سریال‌های مورد نظر خود را ببینند تا این که مجموعه‌های غالبا تکراری یا موضوعات خنثی در تلویزیون را دنبال کنند. مثلا در سال گذشته شبکه دو با آغاز ایام عزاداری محرم، یکی از آثار قدیمی و تکراری یعنی تله‌ تئاتر «پیر وفا» را روانه آنتن کرد و پس از پایان آن نیز سریال تکراری دیگری یعنی «وفا» ساخته محمدحسین لطیفی را جایگزین کرد.

مجموعه «پریدخت» به کارگردانی سامان مقدم نیز سومین سریال تکراری این شبکه بود که اوایل شهریور پخش شد. آنتن شبکه در 6 ماه دوم سال نیز از سریال تکراری خالی نبود. دی‌ماه دو مجموعه تکراری «رقص پرواز» و کمدی خارجی «بله آقای وزیر» روانه آنتن شدند. شبکه پنج نیز مردادماه بازپخش سریال «رسم عاشقی» محصول سال 84 و بهمن‌ماه تکرار سریال «پیدا و پنهان» محصول سال 91 را روی آنتن برد.

در سال 1401، دست تلویزیون از پخش کمدی‌های خوب و پرمخاطب نیز خالی بود. در تعطیلات نوروز، فصل سوم مجموعه «زیرخاکی» روی آنتن رفت و با جذب 69 درصد بیننده توانست مانند فصول قبل مورد توجه قرار بگیرد، اما دیگر سریال کمدی نوروز یعنی «خداداد» با قصه‌ای کلیشه‌ای و شوخی‌های ضعیف با استقبال مواجه نشد و سریال «خوشنام» که رمضان امسال روی آنتن رفت نیز کیفیت بالایی نداشت. دیگر سریال‌های کمدی مانند «آزادی مشروط» در شبکه یک، «وضعیت زرد 2» و «جزر و مد» در شبکه دو، «چشم‌بندی» و «کتونی زرنگی» در شبکه سه و «زیر یه سقف» در شبکه نسیم نیز مجموعه‌های موفقی نبودند و نظر مخاطبان را جلب نکردند. می‌توان گفت تنها کمدی قابل دفاع و پربیننده تلویزیون در سال 1401 مجموعه «زیرخاکی 3» است.

این تلویزیون نیست فقط یک دستگاه پخش صدا و تصویر است ؛ تکراری، غیر جذاب و بدون کیفیت

طبیعتا سریال‌هایی که در فصل اول با استقبال فراوان مخاطبان روبه‌رو می‌شوند، ادامه‌ پیدا می‌کنند، اما تلویزیون سریال‌های ناکام خود را در فصل دوم و سوم تولید می‌کند. غیر از «زیرخاکی 3» که سریال پربیننده‌ای است، امسال مجموعه‌های دنباله‌داری مانند «از سرنوشت 4» و «وضعیت زرد 2» از شبکه دو روی آنتن رفتند که به ترتیب تنها حدود 26 و 10 درصد بیننده داشتند. سریال «نجلا 2» هم با وجود کیفیت قابل قبول فصل اول، اما در فصل دوم ضعف‌های زیادی داشت و بیننده فراوانی جذب نکرد.

پس از شیوع ویروس کرونا، تلویزیون چند سریال درباره این موضوع و مبارزه کادر درمان با کرونا تولید کرد و امسال نوبت به پخش «آزادی مشروط» و «ابر می‌بارد» رسید. کمدی «آزادی مشروط» با تمرکز بر فعالیت نیروهای جهادی در کنار کادر درمان، قصه خود را روایت می کرد و «ابر می‌بارد» نیز به وضعیت بحرانی کرونا در شمال کشور می‌پرداخت.

سریال 52 قسمتی و طولانی «آزای مشروط» فاقد موقعیت‌های کمدی جذاب بود و شوخی‌های دم دستی و کلیشه‌ای آن، قابلیت خنداندن مخاطب را نداشت. «ابر می‌بارد» نیز نتوانست با یک درام درگیرکننده، کشش تماشای سریال را در مخاطب ایجاد کند، نمایش آن چه درباره کمبود تخت و امکانات در اوایل شیوع کرونا در شمال کشور، بارها شنیده و خوانده بودیم، جذابیت لازم را برای تماشاگر نداشت. پخش همزمان این دو مجموعه با موضوع یکسان نیز، منطقی نبود.

این تلویزیون نیست فقط یک دستگاه پخش صدا و تصویر است ؛ تکراری، غیر جذاب و بدون کیفیت

علاوه بر موضوعات و فضای مشابه سریال‌ها، معضل دیگر مجموعه‌هایی که امسال روی آنتن رفتند، حضور بازیگران تکراری در چند سریال است. مریم کاویانی در فاصله‌ای کم با سه سریال «راز ناتمام»، «آتش سرد» و «آزادی مشروط» در شبکه یک، دو و سه دیده شد. پرویز فلاحی‌پور با «بی‌نشان» و پس از آن برای مدتی «آتش سرد» و «آزادی مشروط» را به صورت همزمان روی آنتن شبکه یک و دو داشت.

مهران رجبی با «خوشنام»، «وضعیت زرد 2» و «آزادی مشروط»، فریبا متخصص با «برف بی‌صدا می‌بارد»، «آتش سرد» و «گیل دخت»، مجید واشقانی با «از سرنوشت 4»، «بی‌نشان» و «عملیات رعد»، کاظم هژیرآزاد با «بی‌نشان» و «بی‌همگان» و اکبر رحمتی با «آزادی مشروط» و «بی‌نشان» نیز از بازیگرانی هستند که حضور پررنگی در تلویزیون داشتند.

همه این اتفاقات نشان می‌دهد که تک روی و یک جانبه شدن تلویزیون غیر از شکست هیچ حاصل دیگری نداشته است و طبیعتا این روند افتادن در سراشیبی افول، هر روز بیش از پیش ادامه دارد.

تلویزیون از آن جعبه جادویی که مردم به پای آن می‌نشستند و برای دیدن سریالی از آن یک هفته منتظر می‌ماندند واقعا فاصله گرفته است، الان بیشتر انگار یک سری برنامه وجود دارد که برای پخش آنها ناچارند باقی اوقات را هم با سریال‌های تکراری یا بی کیفیت پر کنند.

این دیگر تلویزیون برنامه ساز تاثیر گذار نیست فقط یک دستگاه پخش صدا و تصویر است، تکراری، غیر جذاب و بدون کیفیت.

ماجرای اخراج معلم قائمشهری و مورد بامزه معاون وزیر!

عصر ایران - روز 27 بهمن 1401 مدیرکل آموزش و پرورش استان مازندران با خبرگزاری رسمی دولت جمهوری اسلامی ایران (ایرنا) مصاحبه کرد و به زبان فارسی و خیلی صریح و کاملاً سلیس و همه فهم، اعلام کرد که خانم معلم قائمشهری که ترانه مبتذلی در کلاس او همخوانی شده بود، با تصمیم شورای نظارت اخراح شده است.

بقیه ماجرا را هم که همه می دانیم؛ ولی امروز اتفاق بامزه ای افتاد و معاون پرورشی وزیر آموزش و پرورش اساساً از بیخ و بن منکر ماجرای اخراج شد و گفت که موضوع را رسانه ها ایجاد کردند.

ماجرای اخراج معلم قائمشهری و مورد بامزه معاون وزیر!
ماجرای اخراج معلم قائمشهری و مورد بامزه معاون وزیر!
اولاً خطاب به جناب ایشان می گوییم که بهتر است به عنوان معاون وزیر آموزش و پرورش در جریان اتفاقات وزارت آموزش و پرورش باشید. مثلاً چه می شد شما هم مثل دهها میلیون ایرانی متوجه می شدید که مدیرکل خودتان خبر اخراج معلم را داده است؟

ثانیاً اگر در جریان هستید، چرا به دروغ رسانه ها را متهم می کنید؟ شما هم دیواری کوتاه تر دیوار رسانه پیدا نکردید؟!
ًالبته تقصیر شما نیست؛ تقریباً همه شما مسوولان هر وقت گافی مرتکب می شوید، می اندازید گردن رسانه ها؛ مثلاً اگر بازار ارز دچار نوسان شود، می گویید رسانه ها بازار را هیجانی کردند وگرنه همه چیز در کنترل ماست! یا حرفی می زنید که نباید می گفتید و فوری می گویید رسانه ها تقطیع کردند و الا من که حرف زدنم را بلد هستم، یا اگر شد می اندازید گردن مترجم و خبرنگار که خوب منتقل نکردند و ... .
اما مورد شما با مزه تر است چون خبرگزاری رسمی دولت خودتان از زبان مدیرکل منصوب خودتان خبر اخراج را داده و هنوز 5 روز نگذشته، می گویید که اساساً موضوع اخراج در کار نبوده و ساخته و پرداخته رسانه هاست!

واقعاً چه فکر کرده اید؟ یعنی رسانه ها و از جمله خبرگزاری رسمی دولت، الکی و از پیش خودشان گفته اند که یک معلم در یک مدرسه غیردولتی یک شهرستان اخراج شده است؟

ثالثاً اگر واقعاً موضوع اخراج مطرح نبوده، پس مدیر کل آموزش و پرورش مازندران، خلاف واقع گفته که شورای نظارت تشکیل دادیم و معلم را اخراج کردیم؟ اگر این گونه است، چرا با مدیرکل تان برخورد نمی کنید که اطلاعات غلط داده به خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی ایران و باعث تشویش اذهان و سیاه نمایی و از این حرف ها(!) شده است؟

رابعاً اگر مدیر کل تان راست گفته و شما ناراست، توصیه می کنیم در یک اقدام تربیتی مبتنی بر اصول پرورشی (که متولی اش خودتان هستید)، خطای خود را بپذیرید و عذرخواهی کنید اما عجالتاً این بار را استعفا ندهید!