ماجرای خبر انتقال آب ایران به کویت چیست؟

بعضی شایعه‌ها هستند که گویی هرچندبار که تکذیب شوند هم باز در موقعیتی دیگر و خاکی پرثمر به بار می‌نشینند و دوباره میوه‌دهند و روز از نو، روزی از نو!

ماجرای خبر انتقال آب ایران به کویت چیست؟

 

به گزارش ایسنا، ماجرای شایعه "صادرات آب ایران به کویت" هم از همین دست شایعه‌هاست. ماجرایی که نزدیک به دو دهه است و هر بار به بهانه‌ای متفاوت سر بر می‌آورد، تکذیب می‌شود و دوباره گویی در گنجه فراموشی گذاشته می‌شود برای باری دیگر و ماجرایی جدید.

این بار کلید ماجرا از اعتراض مردم خوزستان به کیفیت آب شرب زده شد، مردم به آب شوری که از شیر منازلشان به دستشان می‌رسید اعتراض داشتند، دولتی‌ها، علت را کم‌آبی رود کارون اعلام کردند و وعده دادند چند روزه مشکل را حل‌کنند. اما هم‌زمان موجی از شایعات دوباره فضای مجازی را پر کرد که خوزستان و کارون  آب ندارد، آن‌وقت آب ایران به کویت صادر می‌شود!

این شایعه که با جزییات کامل از این گوشی به آن گوشی دست به دست می‌شود مدعی است که "قراردادی ۳۰ ساله برای انتقال آب شیرین رودخانه کارون به کویت در سال ۱۳۸۲ به امضا رسیده که ایران را موظف می‌کند روزانه ۹۰۰ هزار متر مکعب یا ۱۰ هزار لیتر آب در ثانیه به کویت صادر کند که این یکی از مهم‌ترین دلایل کم آبی و کیفیت پایین آب کارون است. "

در این زمینه معاون مدیـرکل دفتر بـرنـامه‌ریزی کلان آب و آبـفای وزارت نیـرو در خصوص اخباری که اخیرا بازهم برای چندمین بار در فضای مجازی مبنی بر انتقال ۱۰ هزار لیتر آب در ثانیه به کویت به مدت ۳۰ سال منتشر شده است، تصریح کرد: این خبر به هیچ عنوان صحت ندارد.

هدایت فهمی در گفت‌وگو با ایسنا، با بیان این‌که موضوع تفاهم‌نامه انتقال آب به کشور کویت در زمان دولت اصلاحات و وزارت بی‌طرف مطرح شد، گفت: تا جایی که بنده اطلاع دارم هیچ وقت این تفاهم‌نامه اجرایی نشده و با توجه به این‌که انتقال آب به کشورهای همسایه نیاز به مصوبه مجلس دارد در حال حاضر هیچ مصوبه‌نامه‌ای در این راستا وجود ندارد.

وی تاکید کرد: اگر شخصی یا سازمانی اسناد و مدارکی مبنی بر این انتقال آب داشته باشد عملا یک کار غیرقانونی است و لازم است تا نهادهای ذیصلاح برخورد قانونی نسبت به این مساله داشته باشند.

معاون مدیـر کل دفتر بـرنـامه‌ریزی کلان آب و آبـفای وزارت نیـرو با تاکید بر این‌ مساله که وزارت نیرو معتقد به انتقال آب به کشورهای همسایه نیست، عنوان کرد: مهم‌ترین هدف وزارت نیرو تامین آب شرب برای شهروندان ایران است و در انجام این مسئولیت نیز کوتاهی نخواهد کرد.

به گفته فهمی در بعد کارشناسی و در بعد وزارت نیرو هیچ طرح و مساله‌ای مبنی بر انتقال آب به کشور کویت وجود ندارد.

روز گذشته نیز رضا اردکانیان وزیر نیرو در همین راستا گفت: وزارت نیرو هیچ طرح و تصمیم و پروژه ای برای انتقال، فروش و صادرات قطره ای از آب این سرزمین به هیچ کشوری خارج از مرزهای ایران ندارد و موضوع انتقال آب به کویت در اوایل دهه ۸۰ از سوی کسانی که از به ثمر رسیدن طرح انتقال آب کشور به کویت منتفع بودند، مطرح شده بود.

به گفته وی در آن مقطع زمانی اصلی‌ترین فرد مخالف اجرای این طرح معاون وزیر نیرو در امور آب بوده است که امروز از بد حادثه برای دلالان، این فرد وزیر نیرو شده است و با اختیارات بیشتر فعلیش به شدت از وقوع این اتفاق جلوگیری خواهد کرد. اردکانیان تاکید کرد: این افراد هر روز  در عرصه های مختلف آب شایعات جدیدی را برای رسیدن به منافع خود ایجاد خواهند کرد و همان‌گونه که لوله طرح آب غدیر را به عنوان مسیر انتقال آب به خارج از کشور معرفی و مردم را در این مناطق تحریک کردند.

پذیرش قطعنامۀ 598؛ تلخِ شیرین

عصر ایران؛ مهرداد خدیر- امروز سی‌و‌سومین سالگرد پذیرش قطعنامۀ 598 شورای امنیت سازمان ملل و پایان جنگ 8 سالۀ ایران و عراق است.

  جنگی که آغازگر آن به گواه اسناد و شواهد بسیار و غیر قابل‌انکار - که در کتاب تازۀ سید عطاءالله مهاجرانی (نقد تحریف مدرن امام خمینی) به آنها و به قصد رفع اتهام تحریک از جانب رهبر فقید انقلاب اشاره شده- صدام حسین بوده و خوی تجاوزگری او و رزیم بعث عراق را در حمله به کویت هم دیدیم.

30 سال پس از قطعنامه 598 و سه نکتۀ کمتر گفته شده
  با این حال کم نیستند کسانی که معتقدند زودتر از 27 تیر 1367 هم می‌توانست خاتمه یابد اما به دلایل گوناگون ادامه یافت و درست در نقطه‌ای تمام شد که بیم حملۀ شیمیایی و فاجعۀ انسانی سایه انداخته و انگیزۀ مشارکت در جنگ و حضور در خاک عراق فروکاسته بود و با این حال تصور نمی‌شد امام خمینی که بر شعار «جنگ جنگ تا پیروزی» مُهر تأیید زده و تصریح کرده بود «قرآن بالاتر از این را گفته: جنگ جنگ تا رفع فتنه در جهان» و «اگر این جنگ، بیست سال هم طول بکشد ما ایستاده‌ایم» به پایان آن رضایت دهد.

  بی‌تردید از شجاعت‌های امام بود که به رغم تأیید مخالفت‌های قبلی با قبول آتش‌بس به تصمیم سیاسیون و کارشناسان احترام گذاشت و اهمیت قبول قطعنامه را هنگامی می‌توان دریافت که تصور کنیم اگر نمی‌پذیرفت رهبر بعدی با چه کار دشواری رو‌به‌رو بود. چه، اگر قبول می‌کرد در همان آغاز کار مخالف شیوه‌های امام تصور می‌شد و اگر قبول نمی‌کرد کشور بیش از آن فرسوده می‌شد.

  بنا بر این تصمیم شجاعانۀ امام خمینی و قبول مسؤولیت با تعبیر «نوشیدن جام زهر» خدمت بزرگی به کشور، نظام، مردم و رهبر بعدی بود. چون وضعیت جنگ و بن‌بست آن به یک چالش جدی و در واقع اَبَرچالش بدل شده بود.

  روز پایان جنگ به قاعده باید جشن گرفته شود خاصه این که دشمن به هیچ یک از اهداف اصلی خود – جدا ساختن بخشی از خاک ایران و سرنگون کردن حکومت – نرسیده باشد اما این اتفاق دربارۀ 27 تیر رخ نمی‌دهد چرا که امام خمینی از قبول قطعنامه با تعبیر « نوشیدن جام زهر» یاد کرده و آن را تلخ دانسته است.

  برخی البته روز پایان جنگ را نه 27 تیر و اعلام قبول قطعنامۀ 598 از جانب ایران که 29 مرداد 1367 و روز اعلام رسمی آتش بس می‌دانند و بعضی هم چون آقای محسن رضایی فرمانده سپاه در سال‌های جنگ، پیشنهاد کرده‌اند روزی که نیروهای سازمان مجاهدین خلق با کمک ارتش بعث به عقب رانده شدند به عنوان روز پیروزی ثبت شود و البته این پیشنهاد جدی گرفته نشده است.

ادامه نوشته

بازنشستگان: آقای نادران در صداوسیما عذرخواهی کنید/ فیش حقوقی خود را به مردم نشان دهید

بازنشستگان می‌گویند: باید الیاس نادران در صداوسیما عذرخواهی کند.

 

گروهی از بازنشستگان خوزستان در تماس با ایلنا، ضمن انتقاد از اظهارات اخیر الیاس نادران (نماینده مجلس) خواستار عذرخواهی رسمی از طریق صداوسیما شدند. 

 

این بازنشستگان اعلام کردند: وقتی ایشان آن اظهارات نادرست را از بلندگوی صداوسیما بیان کرده باید از همان بلندگو در مقام عذرخواهی بربیاید و از جامعه چند میلیون نفری بازنشستگان کشور معذرت خواهی کند. 

 

به گفته این بازنشستگان، ایشان باید فیش حقوقی خود را به صداوسیما بیاورد و به مردم نشان دهد تا بدانیم آیا حقوق ایشان و امثال ایشان تورم زاست یا حقوق یک بازنشسته که یک سوم خط فقر درآمد دارد؟! 

 

این بازنشستگان با ابراز نگرانی نسبت به آینده همسان‌سازی می‌گویند: به نظر می‌رسد نمایندگان مجلس و همفکرانشان قصد دارند همسان‌سازی را با اخلال مواجه کنند. شروع کرده‌اند به تخطئه همسان‌سازی و می‌گویند حقوق بازنشستگان نباید زیاد شود ما هم می‌گوییم حقوق نمایندگان مجلس زیادی است و باید اول به اندازه یک بازنشسته حقوق بگیرند و بعد بیایند نظر بدهند! 

 

این بازنشستگان از صداوسیما به عنوان رسانه ملی درخواست دارند با دعوت از نادران؛ از او بخواهند در ارتباط با اظهارات خود توضیحات روشن ارائه دهد. 

 

نادران در یک گفتگوی زنده تلویزیونی گفته بود حقوق بازنشستگان تورم زاست و برای دولت تعهد مالی ایجاد می‌کند.

اسماعیل فصیح؛ خاطرۀ رُمان‌های پرفروش دهه های 60 و 70

عصر ایران؛ مهرداد خدیر- 12 سال پیش در 25 تیر 1388 و در التهاب حوادث پس از انتخابات پرماجرا خبرهای غیر سیاسی همه تحت الشعاع سیاست قرار می گرفتند ولو خبر به مهابت مرگ نویسندۀ رُمان های پر فروش دهه های 60 و 70 خورشیدی باشد و از این رو حق او به درستی ادا نشد.

  هر چند که جفای بزرگ تر این است که از روی آثار او می شد فیلم ها و سریال های متعدد ساخت اما این مجال هم فراهم نیامد حال آن که دست کم بهمن فرمان آرا بسیار کوشیده و به فیلم نامه هم بدل کرده بود.

  از اسماعیل فصیح سخن می گوییم که محال است در دهه های 60 و 70 خورشیدی اهل خواندن بوده ولی نام او و آثار او و شخصیت «جلال آریان» را نشنیده باشید.

  «ثریا در اغما»، «زمستان 62»، « داستان جاوید»...؛ خبری از اینترنت و تلگرام نبود و اگر اهل خواندن رُمان‌های فارسی بوده باشید، بی‌تردید نه تنها این عنوان‌ها را شنیده‌اید که یکی یا برخی یا حتی همه این داستان‌ها را خوانده و به احتمال فراوان، لذت برده‌اید و هنوز کام‌تان شیرین است.

اسماعیل فصیح؛ خالق رُمان‌های پرفروش دهه های 60 و 70

  وقتی برای نویسندۀ این سطور که آثار تاریخی و سیاسی و فکری و البته شعر را بر رُمان‌های غیر فارسی را ترجیح می‌داده، این نام‌ها پُر باشد از خاطرات شیرین، روشن است که برای رُمان‌خوان‌های حرفه‌ای که در دهۀ 60 در سن خواندن بوده‌اند بیش از این باید چنین باشد و امروز دوازدهمین سالمرگ اوست.

اسماعیل فصیح؛ خالق رُمان‌های پرفروش دهه های 60 و 70

ادامه نوشته

پیشنهادات عجیب و غریب کیهان علیه مجردها

کیهان با اشاره به کاهش نرخ زاد و ولد در سالهای اخیر نوشت: می‌توان نقطه آغازین خطای راهبردی را از دولت سازندگی دانست. زیرا ملتی که از جنگ ویرانگر هشت ساله فارغ شده باید در چنین شرایطی برای آبادانی کشور کمر همت ببندد و پس از جهاد در میدان کارزار اینک جهادی دیگر را برای آبادانی میهن آغاز کند.

اما با روی کار آمدن دولت سازندگی قضیه وارونه جلوه داده شد: وعده توسعه و رفاه بدون زیرساخت‌های لازم، تحمیل عمودی‌سازی و آپارتمان‌نشینی بر زندگی مردم به جای سبک بنای اسلامی و سیاست نابه‌جای کنترل جمعیت، رویکردهای به غایت ‌اشتباهی بود که تنها پوسته‌ای ظاهری از جامعه مدرن را بر چهره جنگ‌زده کشور می‌کشید. تا به امروز که هر یک از آن سیاست‌ها خود سرفصل معضلات لاینحل گردیده است.

پیشنهاد جدید؛ بر افراد مجرد سختگیری کنید

امروزه در جهان نیروی انسانی و جمعیت جوان به‌عنوان یکی از شاخص‌های توسعه محسوب می‌گردد و بالعکس کاهش رشد جمعیت و روند پیری، تهدیدی برای حیات و بقای جوامع قلمداد می‌شود. در این خصوص کشور ما با دو معضل جدی روبه رو است یکی جمعیت انبوه جوانان مجرد که به دلایل مختلفی چون اوضاع نابسامان اقتصادی یا نیافتن همسر مناسب ازدواج نکرده و در حال عبور از سنین جوانی هستند و دیگری خانواده‌های کم جمعیت سه نفره و رشد جمعیت زیر یک درصد که با چنین روندی طی یکی دو دهه آینده رشد منفی را تجربه خواهیم کرد.

این شرایط بحرانی در صورتی است که دولت جدید برای برون‌رفت از آن با هماهنگی دیگر قوا باید به فوریت اقداماتی جدی را در دستور کار قرار دهد. به عنوان نمونه:

گذاشتن مشوق‌های متعدد برای ازدواج جوانان و انواعی از سختگیری اجتماعی برای افراد مجرد.

حمایت از مؤسسات همسریابی و برپا کردن نهضت ازدواج آسان.

اعطای کمک‌های متعدد بلاعوض به زوج‌های جوان و حمایت‌هایی چون اسکان کم‌هزینه در سال‌های آغازین زندگی مشترک آنها.

 تشویق به فرزندآوری با افتتاح حساب بانکی از سوی دولت برای نوزادان.

حمایت از مادرانی که بیش از دو فرزند می‌آورند با دادن مستمری و حقوق ماهیانه.

 اولویت دادن به خانواده‌های پرجمعیت در واگذاری مسکن، بیمه رایگان و خدمات بهداشتی و درمانی رایگان.

اصلاح قانون سربازی به نفع خانواده‌های پرجمعیت.

قرار دادن شاخصه جمعیتِ خانواده در پرداخت حقوق کارکنان دولت.

پیشنهادات دست و دلبازانه کیهان برای پول خرج کردن در حالی مطرح می شود که همین روزنامه دو روز پیش با افزایش حقوق بازنشستگان مخالفت کرده بود.

زخمکاری سانسور  داد هانیه توسلی را در اورد

برترین‌ها: به نظر می‌رسد ماجرای سانسور و فیلم‌ها و سریال‌های ایرانی دارد به جاهای تازه و جالبی می‌رسد. یعنی اگر تا مدتی قبل موضوع پوشش زنان و اخلاقیات و مسائل سیاسی بود، حالا قیچی کارهای عزیز دیده‌اند دست بازی دارند، هر روز تنوعی به کارشان می‌دهند و تیغ‌شان را طوری به کار می‌گیرند و صحنه‌هایی را مشمول لطف خود می‌کنند که به عقل جن هم نمی‌رسد.

آخرین نمونه این شیرین‌کاری‌ها مربوط به سریال «زخم‌کاری» است. البته که این سریال تا همین جا و این شش اپیزودی که پخش شده کم زخم و زیل به خود ندیده، اما این بار حذف سکانس‌هایی از رابطه هانیه توسلی و جواد عزتی که جزو کلیدی‌ترین بخش‌های قصه محسوب می‌شود، آنقدر غیرمنتظره و برای سریال سنگین بوده که هانیه توسلی بازیگر اصلی سریال در پیج شخصی‌‌اش به آن واکنش نشان دهد.

معلوم است که این اعتراض‌ها هم نباید به زبان‌درازی تعبیر شود چون ممکن است بعدا مجبور شوند بابتش تاوان بیشتری بپردازند، پس فقط تصویری از بخش حذف شده گذاشته‌اند و نوشته‌اند: «بدون شرح».

تصویری از سکانس سانسور شده سریال زخم کاری

قضیه هم مربوط می‌شود به سانسور بخشی از سریال که هانیه توسلی (منصوره) به کیش می‌رود و در دیدار با مالک (جواد عزتی) خاطرات قدیم زنده می‌شود و چای و نباتی سفارش می‌دهند و... بقیه‌اش قابل گفتن نیست چون هم قصه لو می‌رود و هم ندیدن صحنه‌های محذوف آزارنده‌تر می‌شود.

اما چیزی که حذف شده لابد آنقدر ناجور نبوده که حالا عوامل شوکه شده‌اند. اگرنه حذف صحنه غیراخلاقی که تعجب ندارد و مهدویان هم کسی نیست که چارچوب‌ها و خطوط قرمز را نشناسد.

درباره محمدحسین مهدویان و سریالش حرف زیاد است. اعتراض رسانه‌های ارزشی که دوستان و حامیان سابق او محسوب می‌شوند و حتی ساخت یک کلیپ کامل در صدا و سیما برای اعتراض و انتقاد از ساخته جدید مهدویان به بهانه سیگار کشیدن‌های جواد عزتی، نشان می‌دهد که او بابت مسیر تازه کاری‌اش قرار است هزینه‌های بیشتری بدهد.

سانسورهای شدیدتر سریال «زخم کاری» به زعم عده‌ای بخشی از این هزینه است. اما نباید از این واقعیت چشمپوشی کرد که معیارهای ممیزی در سینما و تلویزیون هر روز سختگیرانه‌تر می‌شوند و معلوم نیست که این محدودیت‌های فزاینده تا کجا ادامه خواهد داشت.

وقتی هانیه توسلی که می‌داند در تلویزیون ممنوع‌الحضور است و بابت صحبت‌ها و موضع‌گیری‌های اجتماعی‌اش در بلک‌لیست قرار گرفته، به سیم آخر می‌زند و با انتشار پستی اعتراضش را علنی می‌کند باید متوجه شویم که «زخم»های سانسور چقدر «کاری» است.

یادی کنیم از مجری سیما که با حجاب کامل مقابل دوربین منتظر صحبت بود اما آنقدر برای اصلاح حجاب و جلو کشیدن مقنعه‌اش (که خیلی هم متعارف و جلو بود) زیر فشار قرار گرفت که ناگهان طغیان کرد و در پخش زنده و مقابل چشم بینندگان گفت «دیگه از این جلوتر نمیاد!» و میکروفن و دوربین را رها کرد و رفت. امیدورایم دیگر هنرمندان صبورتر باشند و روزی برسد که ممیزان محترم هم مردم و بینندگان آثار را محرم‌تر و بالغ‌تر بدانند و اینقدر مته به خشخاش نگذارند.

 

این‌بار «زخم» «کاری» سانسور، داد هانیه توسلی را درآورد

 

ارباب کیخسرو ، خدمات بی انتها یک زرتشتی

برترین‌ها: کیخسرو شاهرخ به تاریخ ۸ تیر ماه ۱۲۵۳ خورشیدی در کرمان به دنیا آمد. پدرش شاهرخ، فرزند اسکندر و مادرش فیروزه دکتر خسرو سندل بود. پدر کیخسرو پیش از تولد او درگذشت و کیخسرو پدرش را ندیده بود. کیخسرو و برادرش رستم با زحمات مادر ۱۹ ساله با درآمد بافندگی و خیاطی بزرگ می‌شوند.

ارباب کیخسرو شاهرخ

رستم و کیخسرو در مکتب‌خانه‌ای که پسرعموی پدرشان به نام ملا مرزبان در کرمان تاسیس کرده بود، دروس ابتدایی را می‌آموزند. کیخسرو در سن ۱۲ سالگی با برادرش به تهران می‌آید و ۴ سال در مدرسه آمریکایی‌ها در تهران درس می‌خوانند. کیخسرو ضمنا در بیمارستان آمریکایی آن زمان کاری پیدا می‌کند.

در شانزده سالگی با پس‌انداز خود سفری یک‌ساله به هندوستان داشت؛ و در دارالفنون بمبئی به تحصیل ادامه داد. در ۱۸ سالگی با فیروزه کریم‌داد خرمی ازدواج می‌کند. حاصل این ازدواج ۷ پسر و ۴ دختر بوده. دو پسرش در کودکی در می‌گذرند و یک پسر دیگرش به نام شاهرخ که جوان تحصیل‌کرده‌ای بوده به اصرار خودش برای تحصیلات عالی با شخصی به نام پرنسس ارفع عازم اروپا می‌شود. ولی در راه شیراز با تیر دزدان قشقایی کشته می‌شود.

ارباب کیخسرو شاهرخ

در ۲۱ سالگی از طرف انجمن خیریه پارسیان بمبئی به مدیریت مدرسه زرتشتیان کرمان رسید و به کرمان بازگشت و به فعالیت‌های فرهنگی و اجتماعی زرتشتیان مشغول شد. کیخسرو به کمک یکی از افراد فامیلش به نام جمشید جهانگیر سه مدرسه دخترانه یکی در قپه سبز، دیگری در دروازه ناصریه و سومی در محله شهر و به کمک افراد دیگر سه مدرسه پسرانه یکی در پاراموتون، دیگری در قنات‌غسان و سومی در اسماعیل‌آباد جوپار تاسیس می‌کند و سرپرستی آموزش در آن مدارس را خود به عهده می‌گیرد، هم چنین مدرسه جمشید جم، دبستان ایرج، دبستان گیو، دبیرستان فیروز بهرام، دبیرستان انوشیروان دادگر مدارسی بوده که ارباب کیخسرو عمدتا با جذب کمک از افراد سرشناس و متمول و نیکوکار و همچنین جامعه زرتشتی ساخته و تحصیل در آن‌ها برای عموم امکان پذیر بوده است.ارباب کیخسرو در سال ۱۲۸۶ خورشیدی عده‌ای از زرتشتیان ساکن تهران را در کاروانسرای مشیر خلوت جمع کرد و ۱۲ نفر برای مدت دوسال به عنوان اعضای انجمن زرتشتیان تهران انتخاب و انجمن را به طور رسمی تشکیل دادند. ارباب کیخسرو به عنوان رییس انجمن زرتشتیان انتخاب شد و تا پایان زندگی یعنی تا ۱۱ تیر ۱۳۱۹ خورشیدی ریاست انجمن را به عهده داشت.

ادامه نوشته

فوزیه چگونه امد و چگونه رفت ؟

برترین‌ها: فوزیه اولین دختر فواد اول پادشاه مصر و ملکه نازلی در ۱۴ آبان سال ۱۳۰۰ پنجم نوامبر سال ۱۹۲۱ میلادی در شهر اسکندریه مصر به دنیا آمد. فوزیه شهروند مصر، ولی از تبار چرکسی، آلبانیایی و فرانسوی بود. او از دودمان پادشاهی محمدعلی پاشا بود. خاندان محمدعلی از تبار آلبانیایی بودند که در زمان فرمان‌روایی عثمانی‌ها در مصر به مدارج بالا رسیدند.

فوزیه

رضاشاه پس از بازگشت محمدرضا، ولیعهدش از سوئیس به‌دنبال همسری برای او بود. براساس قانون اساسی، همسر ولیعهد باید تابعیتی ایرانی داشته باشد و از تبار قاجار هم نباشد. به همین دلیل دایره انتخاب برای محمدرضا بسیار تنگ شده بود. از سوی دیگر پیداکردن همسر برای ولیعهد به خارج از مرز‌های کشور نیز رسید که با توجه به اینکه همسر ولیعهد باید مسلمان باشد، همه نگاه‌ها را معطوف به خانواده‌های سلطنتی اسلامی کرد که با توجه به نوپابودن بسیاری از حکومت‌ها در منطقه، کشور‌هایی نظیر عراق، افغانستان و ترکیه به دلایل مختلف از فهرست حذف می‌شدند.

در این فضا یکباره وزیر مختار ایران؛ «جواد سینکی» در قاهره، با اطلاع از قصد شاه ایران برای یافتن همسری شایسته برای محمد‌رضا طی تلگرامی فوزیه را برای همسری محمد‌رضا به دربار ایران پیشنهاد کرد و با رایزنی‌های خود توانست نظر مساعد ملک فاروق را کسب و به این ترتیب، زمینه وصلت را فراهم کند.

از قرائن و شواهد به‌نظر می‌رسید که ولیعهد از مسئله بی‌خبر است و پس از اینکه نظر مثبت دربار مصر برای این وصلت جلب شد او از کیفیت ماجرا باخبر شد. محمدرضا پهلوی در خصوص اقدام رضا شاه در باب ازدواج با فوزیه گفته بود: «به نظر من پدرم از این اقدام دو منظور داشت؛ یکی آنکه می‌خواست همسر من یک شاهزادهٔ اصیل و از دودمان نجیبی باشد و دوم آنکه میل داشت دربار ایران با خانوادهٔ سلطنتی دیگر نسبت سببی پیدا کند و روابط با یکی از کشور‌های دوست و نزدیک استوار گردد».

فوزیه

فوزیه (وسط) در جمع خواهرانش و در کنار برادرش ملک فاروق

ادامه نوشته

شاه شمشادقدان خسرو شیرین دهنان

شاه شمشادقدان خسرو شیرین دهنان

که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان

مست بگذشت و نظر بر من درویش انداخت

گفت ای چشم و چراغ همه شیرین سخنان

تا کی از سیم و زرت کیسه تهی خواهد بود

بنده من شو و برخور ز همه سیمتنان

کمتر از ذره نه‌ای پست مشو مهر بورز

تا به خلوتگه خورشید رسی چرخ زنان

بر جهان تکیه مکن ور قدحی می داری

شادی زهره جبینان خور و نازک بدنان

پیر پیمانه کش من که روانش خوش باد

گفت پرهیز کن از صحبت پیمان شکنان

دامن دوست به دست آر و ز دشمن بگسل

مرد یزدان شو و فارغ گذر از اهرمنان

با صبا در چمن لاله سحر می‌گفتم

که شهیدان که‌اند این همه خونین کفنان

گفت حافظ من و تو محرم این راز نه‌ایم

از می لعل حکایت کن و شیرین دهنان

دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد

غزلیات مولانا 

 غزل شماره 563

دلا نزد کسی بنشین که او  ، از دل خبر دارد

به زیر آن درختی رو که او ، گل‌های تر دارد

در این بازار عطاران  ،مرو هر سو چو بی‌کاران

به دکان کسی بنشین  ،که در دکان شکر دارد

ترازو گر نداری ،  تو را زو رهزند هر کس

یکی قلبی بیاراید تو پنداری که زر دارد

تو را بر در نشاند او به طراری که می‌آید

تو منشین منتظر بر در ، که آن خانه دو در دارد

به هر دیگی که می‌جوشد ، میاور کاسه و منشین

که هر دیگی که می‌جوشد ، درون چیزی دگر دارد

 

نه هر کلکی شکر دارد ،  نه هر زیری زبر دارد

نه هر چشمی نظر دارد،  نه هر بحری گهر دارد

بنال ای بلبل دستان ازیرا ناله مستان

میان صخره و خارا  ، اثر دارد  ، اثر دارد

بنه سر گر نمی‌گنجی که اندر چشمه سوزن

اگر رشته نمی‌گنجد ،  از آن باشد که سر دارد

چراغست این دل بیدار  ، به زیر دامنش می‌دار

از این باد و هوا بگذر  ، هوایش شور و شر دارد

چو تو از باد بگذشتی مقیم چشمه‌ای گشتی

حریف همدمی گشتی که آبی بر جگر دارد

چو آبت بر جگر باشد  ، درخت سبز را مانی

که میوه نو دهد دایم  ، درون دل سفر دارد

 

سحر با باد می‌گفتم حدیث آرزومندی

غزل شماره  440 حافظ

سحر با باد می‌گفتم  ،  حدیث آرزومندی

خطاب آمد ،  که  واثق شو  ، به الطاف خداوندی

دعای صبح و آه شب  ، کلید گنج مقصود است

بدین راه و روش می‌رو ،   که با دلدار پیوندی

قلم را آن زبان نبود  که سر عشق گوید باز

ورای حد تقریر است ،  شرح آرزومندی

الا ای یوسف مصری  ، که کردت سلطنت مغرور

پدر را ،  بازپرس آخر ،    کجا شد مهر فرزندی

جهان پیر رعنا را  ،   ترحم در جبلت نیست

ز مهر او  ،   چه می‌پرسی  ،  در او همت  ، چه می‌بندی

همایی چون تو عالی قدر ،   حرص استخوان تا کی

دریغ آن سایه همت  ،   که بر نااهل افکندی

در این بازار اگر سودیست  ،    با درویش خرسند است

خدایا منعمم گردان  ،    به درویشی و خرسندی

به شعر حافظ شیراز ،   می‌رقصند و می‌نازند

سیه چشمان کشمیری و  ، ترکان سمرقندی

------------------------------------

سحر با باد می‌گفتم حدیث آرزومندی
خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی
سحر داستان عشق وشوق خودرا برای باد حکایت می کردم-تا پیام مرابه محبوب برسانددر جواب ندا آمد که به لطف خداوند امیدوار باش وبه آن اعتماد کن
واثق :مطمئن
.........................................................................................................................................
دعای صبح و آه شب کلید گنج مقصود است
بدین راه و روش می‌رو که با دلدار پیوندی
دعای صبح وراز ونیاز شبانه کلیدی است که گنج مقصود با آن گشوده می شود پس این راه روش را
انتخاب کن تا به محبوب برسی.
..................................................................................................................................
قلم را آن زبان نبود که سر عشق گوید باز
ورای حد تقریر است شرح آرزومندی
قلم چنان زبانی ندارد که سر عشق را شرح دهد،شرح عشق وآرزومندی از قدرت بیان بیرون است.
ورای:آن سوی ،بالاتراست
...........................................................................................................................
الا ای یوسف مصری که کردت سلطنت مغرور
پدر را بازپرس آخر کجا شد مهر فرزندی
هان ای یوسف مصری که سلطنت مغرورت ساخته ،حال پدر را بپرس ،آخرمهر فرزنی کجا رفته؟
تلمیح ویا اشاره به داستان حضرت یوسف دارد.چو ن وقتی عزیز مصر شد بخاطر مشغولیت امور مملکت
از خبر دادن به پدر غافل شد.

...................................................................................................................................
جهان پیر رعنا را ترحم در جبلت نیست
ز مهر او چه می‌پرسی در او همت چه می‌بندی
درفطرت وسرشت جهان پیر خوش ظاهر رحم عطوفت نیست،از علاقه به جهان چه می خواه
و چرا همت وتلاش خودرا صرف کارهای آن می کنی؟
رعنا: خود پسند ،خوش صورت جبلت :فطرت ،سرشت
....................................................................................................................................

همایی چون تو عالی قدر حرص استخوان تا کی
دریغ آن سایه همت که بر نااهل افکندی
جای تاسف دارد که همای مثل تو که مقام عالی وبلند مرتبه داری که خود را به تکه استخوانی قانع
کرده ای - حیف بر آن ساسه ی همت که بر نا اهل انداخته ای .منظور حافظ شاید این باشد که
دنیا را یک جیفه ی پست می داند و خود را مرغ همای که به استخوان نا چیز دنیا قانع کرده است.
...........................................................................................................................
در این بازار اگر سودیست با درویش خرسند است
خدایا منعمم گردان به درویشی و خرسندی
اگر در این دنیای پست اگر فایده و سودی دارد مال آن درویش قانع و راضی به روزی حق ات
خدایا نعمت درویشی به من عطا کن تا احساس توانگری کنم
اشاره به حدیث حضرت رسول که فرمود:دوست ترین بندگان نزد حق تعالی درویشی است که به آنچه
حق تعالی داده است قانع می باشد وخدای تعالی روزی که می دهدقانع است.
..............................................................................................................................
به شعر حافظ شیراز می‌رقصند و می‌نازند
سیه چشمان کشمیری و ترکان سمرقندی
سیاه چشمان کشمیری وترکان سمرقندی به شعر حافظ می رقصند و می نازند .
......................................................................................................

جای خالی «بانوی غزل» در مستندی دربارۀ «سلطان آنونس»

 

عصر ایران؛ مهرداد خدیر- شبکۀ تلویزیونی «آی فیلم» دیشب – شامگاه 31 خرداد 1400- و در واپسین ساعات بهار، مستند   «نقاش صدا» را پخش کرد که به وجوه مختلف کار و زندگی ابوالحسن تهامی‌نژاد پرداخته و قطعا پیش از این از شبکۀ مستند هم پخش شده است.

جای خالی «بانوی غزل» در مستندی دربارۀ «سلطان آنونس»

  تهامی‌نژاد یکی از مشهورترین و خوش صداترین دوبلورهای ایران است که اگرچه بیشتر به عنوان مدیر دوبلاژ شهرت دارد اما سینماروهای قدیمی او را با آنونس‌هایی که برای فیلم‌ها می‌گفت به خاطر می‌آورند و به همین خاطر به او لقب «سلطان آنونس» هم داده‌اند.

  صدای زیبا و خاطره‌انگیز ابوالحسن تهامی‌نژاد در تمام فیلم سنگینی می‌کند و تجدید دیدار با چنگیز جلیل‌وند که سال پیش به سبب کرونا از میان ما رفت هم فرصتی مغتنم بود.

  معرفی اثر فاخر «رستم و سهراب» با خوانش سینمایی تهامی‌نژاد از بهترین بخش‌های مستند است و هنگامی که از زوایای مختلف مجسمۀ فردوسی را می‌بینیم و صدای تهامی‌نژاد را روی رستم وسهراب می‌شنویم بسیار با‌شکوه است و حضور او در خندوانۀ رامبد جوان ولو به قصد معرفی و فروش بیشتر این اثر هم اقدامی مثبت بود.  

  فیلم به درستی به شخصیت او از حیث ترجمۀ کتاب هم اشاره می‌کند و ابوالفضل توکلی از همه نظر مستند درخوری ارایه کرده است.

  با این همه فیلم را تنها به خاطر سازنده و سوژه ندیدم. دیدم تا ببینم از سیمین بهبهانی - بانوی غزل معاصر ایران- هم یاد می‌کند یا نه؟ ربط قضیه این است که ابوالحسن تهامی‌نژاد داماد خانم بهبهانی است و در مراسم تشییع جنازه شاعر در تالار رودکی (وحدت)  نیز وقتی پشت تریبون رفت و سخن گفت کسانی که این نسبت را نمی‌دانستند شگفت زده شدند.

  به دلایلی که نیاز به توضیح ندارد اما هیچ نام و یادی از سیمین بهبهانی در فیلم نیست حال آن که به قاعده غزلی از «مادرزن» را باید با صدای خوش خود خوانده باشد.

  نمی دانم در مستند اصلی که گفته شده 63 دقیقه بوده ابوالفضل توکلی از نام و تصویر سیمین بهبهانی استفاده کرده یا نه ولی در تلویزیون سانسور شده یا از ابتدا او را به عمد از قلم انداخته است.

  به جای سیمین بهبهانی البته دخترش ( امید بهبهانی) که همسر آقای خوش صداست، حضوری فعال دارد. «امید»، اکنون نامی پسرانه است ولی خانم بهبهانی بر نام دختر خود گذاشته بود مثل نام‌هایی چون «ایمان» که در آغاز دخترانه بودند و بعد پسرانه شدند.

  شگفت آور این که در معرفی همسر خود نیاز نیست بگوید زبان شناس است و اهل ادبیات و پژوهش و کافی بود بگوید دختر خانم سیمین بهبهانی و از مادر همسر هم یاد می‌کرد و باز نمی‌دانیم او گفته و حذف شده یا در فیلم هست و در پخش تلویزیون حذف شده یا اساسا چون با حساسیت‌ها آشناست و در مراسم تشییع آشناترهم شد خود اشاره‌ای نکرده است.

  این که آدم صاحب هنری مثل تهامی نژاد داماد کیست امر مهمی نبود اما نه وقتی که مادر همسر او سیمین بههانی و سر و کار خود او هم باشعر بوده باشد و وقتی توجه خود به شعر و ادبیات را تنها به همسرش نسبت می‌دهد این پرسش شکل می گیرد چرا که مادر او یکی از قله های غزل معاصر بوده است.

  دست کم می توانست یعنی کارگردان یا مدیر دوبلاژ می توانست اشعاری را بخواند که گاه از تلویزیون بدون ذکر نام شاعر پخش می شود و همۀ اینها نشان می دهد انگار نام سیمین بهبهانی را نباید در تلویزیون آورد.

  مستند البته دو سه سالی پس از درگذشت شاعر ساخته شده و طبعا از این نظر سازنده نمی توانسته سراغ او برود ولی اشعار سیمین که در دست‌رس است.

  حالا که داماد از مادرزن مشهورتر خود نگفته یا گفته و تلویزون پخش نکرده یا کارگردان از قلم انداخته و با این که تا هفتمین سالگرد خاموشی او قریب دو ماه مانده آنچه را که 7 سال پیش با عنوان «شعلۀ رقصانِ غزل، مُرد» نوشتم، به این یادداشت پیوند می‌زنم.

رواج پدیده انبار نشینی در بازار مسکن

روزنامه اعتماد در گزارشی با عنوان «زندگي در قوطي كبريت‌ها» وضعیت بازار مسکن را بررسی کرده.

پدیده انباری‌نشینی در بازار مسکن!

در بخشی از این گزارش آمده:

* گشتي در سايت‌هاي معامله مسكن نشان مي‌دهد كه تا چه ميزان تقاضا براي سكونت در واحدهاي كوچك 45 متر و كمتر و حتي غيرقابل تبديل افزايش يافته است.

 * اجاره انباري‌هاي 15 متري و كمتر نيز از ديگر پديده‌هاي اين روزهاي بازار مسكن است. هر چند كه انتشار چند باره آگهي‌هاي اجاره انباري در سايت‌ها خبرساز شده بود اما كمتر كسي گمان مي‌كرد روزي مقابل عبارت «مناسب براي»، «خانواده و مجرد» نوشته شود و حتي اجاره‌هاي ميليوني نيز داشته باشند.

* انباري 15 متري كه حدود 20 سال قدمت دارد در يكي از شهرك‌هاي اطراف تهران، وديعه‌اي 10 ميليون توماني و اجاره‌اي يك ميليون توماني نياز دارد. البته كه با توجه به حساسيت‌هاي عمومي نسبت به زندگي در اين واحدها معمولا آگهي‌شان در سايت‌ها منتشر نمي‌شود. اما نمي‌توان از «انباري‌نشيني» به عنوان پديده‌اي كه مدتي است بر بازار ناهمگون مسكن سايه افكنده به راحتي عبور كرد.