چرا استیضاح برای مخالفان پزشکیان در مجلس بُردی ندارد؟

چرا استیضاح برای مخالفان پزشکیان در مجلس بُردی ندارد؟

عصر ایران؛ مهرداد خدیر- اقلیت رادیکال مجلس که هنوز از ریاست جمهوری مسعود پزشکیان و پایان خالص سازی مبهوت و از دولت وفاق ملی ناراضی است و دوست داشت چند وزیر شاخص از سد مجلس نمی گذشتند هنوز عمر دولت به ۶ ماه نرسیده می خواهند دو یا سه وزیر کلیدی را ساقط کنند و هر روز دم از استیضاح می زنند.

استیضاح وزیران اقتصاد و نفت در سامانه مجلس تا کنون در سامانه مجلس ثبت شده و زمزمه های استیضاح وزیر کار و تعاون و رفاه هم به گوش می رسد تا به عدد سه برسانند.

درباره وزیر اقتصاد افزایش نرخ دلار و حذف ارز نیمایی انگیزه اصلی علام شده اما سراغ وزیر کار و تعاون و رفاه هم رفته اند که ربطی به قضیه ارز ندارد.

اگر معیارشان همان وزیرانی باشد که از ابتدا کیهان با آنان موافق نبود بعید نیست فرزانه صادق وزیر راه و شهرسازی و سیمایی صراف وزیر علوم را هم در فهرست بگذارند هر چند که مشخص نیست اینها را تا چند درصد زاویه دار می دانند ولی با تیتر درشت نوشتند عبور از مشکلات با زاویه داران ناکارآمد شدنی نیست.

با این حال به نظر نمی رسد نه رئیس جمهوری نه وزیران قضیه استیضاح ها را جدی نگرفته اند و اکثریت جامعه هم برای این رفتارها تره خرد نمی کند و اساسا تهدید استیضاح از خود آن مهم تر است.


هر چند از قرائن پیداست استیضاح ها به خاطر وضعیت خاص سیاسی و اقتصادی در آستانه استقرار ترامپ در لحظه آخر با توصیه یا مداخله یا حتی فرمانی منتفی خواهد شد و اگر بشود رای نخواهد آورد چون رهبری به صراحت استیضاح یک وزیر بعد از تنها سه چهار ماه را بلاوجه دانسته بودند اما فرض کنیم وزیری مثلا همتی یا میدری را استیضاح کنند. چه اتفاقی خواهد افتاد؟

اگر استیضاح رای نیاورد که تا مدت ها همین حربه را از دست داده اند و هم برخی که به دنبال امتیاز خواهی بوده اند تا ماه ها دیگر نمی توانند دور و بر وزیر مربوطه خواست و مطالبه ای را مطرح کنند زیرا دیگر از تهدید عملی شده آنان نخواهد هراسید.

اگر هم با احتمال بسیار اندک موفق به انداختن وزیر مربوطه شوند رئیس جمهور برای معرفی جانشین شتاب نخواهد ورزید و سه ماه بی وزیر مربوطه سپری می شود و هم دست شان کوتاه می شود و هم نمی توانند امیدوار باشند یکی از هم فکران شان جای وزیر قبلی را بگیرد.

با مزه این که در حوزه وزارت اقتصاد اگر به خاطر ارز و بحث مدیریت باشد رئیس کل بانک مرکزی در دولت فعلی تغییر نکرده و همان رئیس کل دولت ابراهیم رئیسی است و اینها معتقدند مرحوم رییسی در زیر آسمان یک استثنا بوده ( مقاله رییس شورای اطلاع رسانی دولت قبل در کیهان) و هر روز کلی خدمات برای دولت قبل قطار می کنند. خوب این آقای فرزین هم که یادگار همان است.

جدای اینها تدبیر کلان اقتضا می کند فرماندهی اقتصادی در آستانه بازگشت ترامپ بلامتصدی نشود.

رادیکال های مجلس البته اگر دغدغه اقتصاد و یخچال خانه مردم داشتند ماه ها وقت خود را صرف جریمه های مضحک قانون حجاب نمی کردند یا وسط معرکه چالش با دنیای بیرون پی گیر عزل معاون راهبردی نبودند.

استیضاح برای رادیکال ها بردی ندارد چون مجلس به حاشیه رانده شده و نماینده ای چون رسایی کلی تقلا کرد تا بداند دستور توقف ابلاغ قانون حجاب از کجا آمده و بعد پروژکتورهای سقف پارلمان را شمرد تا نشان دهد با این اوضاع اگر مجلس تعطیل شود بهتر خواهد بود.


این استیضاح ها مانند دولت های اصلاحات و اعتدال آنها را از کارکرد نمی اندازد چون مملکت گرفتار ناترازی مزمن است و منظور از وفاق این است که بیرون از دولت در کار دولت نگذارند و اگر بخواهند چنین کنند پزشکیان هم تعهدی نخواهد داشت.


هر چند که قالیباف ترمز این جماعت را می کشد چون می داند رهایشان کند به خود او هم رحم نخواهند کرد.

پزشکیان اگر می خواست زیر بار اولدوروم بولدوروم های اینان برود به تغییر جواد ظریف و ابلاغ قانون موهن حجاب تن می داد و دیدیم که زیر بار نرفت.


روزی که ناصرالدین شاه را میرزا رضا کرمانی ترور کرد ناظم الدوله رئیس نظمیه دارالخلافه از ضارب پرسید کی پشت دروازه های شهر منتظر بود که قبله عالم را کشتی. حالا می توان از استیضاحیون پرسید کی را پشت دروازه باب همایون منتظر دارید که به دنبال انداختن همتی هستید در حالی که همه می دانند بی مذاکره برای رفع تحریم ها و بدون پیوستن به گروه ویژه اقدام مالی کاری از هیچ مدیر ارشد اقتصادی برنخواهد آمد.


به نظر می رسد که به دنبال تشفی خاطر و تسلای دل خودشان باشند تا بگویند از ابزار نظارتی استقاده کرده اند.


مخالفت اقلیت رادیکال مجلسی که خود مجلس اقلیت است با دولتی که با اکثریت نسبت بیشتری دارد امر شگفت آوری نیست اگرچه بنا بر ادامه کار وزیران باشد از این جماعت کاری برنخواهد آمد و بردی نخواهند داشت.

عباس عبدی : هدف قانون حجاب، زمین زدن دولت پزشکیان است/ این قانون جامعه را علیه حاکمیت متحد می کند

عباس عبدی : هدف قانون حجاب، زمین زدن دولت پزشکیان است/ این قانون جامعه را علیه حاکمیت متحد می کند

عباس عبدی، فعال سیاسی اصلاح طلب، درباره قانون عفاف و حجاب به خبرآنلاین گفت: آن‌هایی که مصوب کردند بروند دولت را استیضاح کنند و کنار بگذارند؛ سپس آقای جلیلی یا آقای قالیباف را که متناسب با اجرای این مصوبه هستند، روی کار بیاورند. دلیل ندارد رئیس جمهوری که مواضع خود را روشن گفته است، اقدامی را که به آن اعتقادی ندارد، انجام بدهد.

در روزهای اخیر، چالش هایی درباره قانون عفاف و حجاب در فضای سیاسی و رسانه ای میان موافقان و مخالفان آن ایجاد شده است. خاصه آنکه مسعود پزشکیان، رئیس دولت چهاردهم با این قانون مخالفت کرد و رسما تاکید کرد که قانون حجاب قابل اجرا نیست.

عباس عبدی، فعال سیاسی اصلاح طلب، با اشاره به نظر پزشکیان درباره قانون عفاف و حجاب به خبرگزاری خبرآنلاین گفت: «آن‌هایی که مصوب کردند بروند دولت را استیضاح کنند و کنار بگذارند؛ سپس آقای جلیلی یا آقای قالیباف را که متناسب با اجرای این مصوبه هستند، روی کار بیاورند. دلیل ندارد رئیس جمهوری که مواضع خود را روشن گفته است، اقدامی را که به آن اعتقادی ندارد، انجام بدهد. دیگران تصویب کردند، پزشکیان بر خلاف عقیده‌اش انجام بدهد؟»

وی با اشاره به نوع مجازات های مشخص شده در قانون عفاف حجاب نیز بیان کرد: «اگر شما بخواهید نماز بخوانید، باید اعتقاد داشته باشید و الا خواندن آن به چه دردی می خورد. مسئله حجاب نیز تا حدی از همین نوع است. این افراد در خانه و محیط های بسته چه کار خواهند کرد؟»

ساکتین حجاب موضوع دیگری بود که عباس عبدی در واکنش به آن گفت: «هر نیروی سیاسی که در برابر مسائل سکوت کند، کم کم موجب حذف خودش می شود. برای دفاع از خودشان، انقلاب و اسلام باید به میدان بیایند، نترسند و این سکوت کمکی به آنان نمی کند.»

مشروح گفت و گوی خبرآنلاین با عباس عبدی، فعال سیاسی اصلاح طلب را بخوانید؛

*******

* آقای عبدی! قانون عفاف و حجاب به مرحله ابلاغ و اجرا نزدیکتر شده است، پیش بینی شما از واکنش مردم و جامعه به اجرای این قانون چیست؟ همراهی یا اعتراض یا ...

قانون عفاف و حجاب به ابلاغ نزدیک شده است اما بعید می دانم به اجرا نزدیک شده باشد. مجری هر قانونی باید آن را قبول داشته باشد. شما اگر دزدی را جرم ندانید، هیچ وقت دزد را دستگیر و با او برخورد نخواهید کرد زیرا جرم نمی‌دانید؛ پس اگر حکومت آن را جرم بداند، و در عین حال شما را مجری مبارزه با دزدی کند، شکست می خورند. البته و از آن جایی که همه ما دزدی، قتل، جاسوسی و تهمت زدن را جرم می‌دانیم، با همه کسانی که این اقدامات را انجام می‌دهند برخورد خواهیم کرد.

امکان ندارد شما نظر مردم را درباره قانون سرقت بپرسید و حتی ۰/۵ درصد آنان بگویند جرم نیست. ولی با این مصوبه پوشش زنان علاوه بر اکثریت مردم، اغلب مجریان نیز مخالف هستند، یعنی یک تعداد زیادی به اجزای مصوبه اعتقاد ندارد و یک عده دیگر معتقد نیستند که با افرادی که پوشش متعارف دارند، چنین برخوردهایی صورت بگیرد. بنابراین، مصوبه‌ای که مورد قبول مردم و مجریان خود نباشد، پیشاپیش شکست خود را پذیرفته است.

دیگران قانون حجاب را تصویب کردند، پزشکیان برخلاف عقیده‌اش انجام بدهد؟

* واکنش دولت آقای پزشکیان به این قانون را چطور پیش بینی می کنید؟ فکر می کنید دولت مجبور به اجرا شود یا راهکار جایگزینی طراحی کند؛ مثلا ارائه لایحه اصلاحی؟

آقای پزشکیان در مصاحبه دوشنبه شب خیلی روشن در این باره سخن گفتند، پیش از آن هم در جلسه هیأت دولت و در ایام انتخابات در این باره صحبت کرده بودند. او اصلا نمی تواند برخلاف حرف های خود عمل کند. وقتی می گوید نمی توانیم قانون را اجرا کنیم، یعنی صادقانه حرف می‌زند و نمی‌تواند اجرا کند.

آن‌هایی که مصوب کردند بروند دولت را استیضاح کنند و کنار بگذارند؛ سپس آقای جلیلی یا آقای قالیباف را که متناسب با اجرای این مصوبه هستند، روی کار بیاورند. دلیل ندارد رئیس جمهوری که مواضع خود را روشن گفته است، اقدامی را که به آن اعتقادی ندارد، انجام بدهد. دیگران تصویب کردند، پزشکیان بر خلاف عقیده‌اش انجام بدهد؟

این قانون در بلندمدت مردم را متحداً در برابر حاکمیت قرار می‌دهد

* برخی معتقدند این قانون از یک سو مردم را مقابل حاکمیت و از یک سو مردم را رودروی یکدیگر قرار می دهد، این موضوع چقدر خطر برای کلان نظام و حاکمیت محسوب می شود؟

این قانون مردم را در کوتاه مدت جلوی هم دیگر و نیز جلوی ساختار قرار می‌دهد اما در بلندمدت مردم را متحداً در برابر حاکمیت قرار می‌دهد. به این صورت نیست که مردم همیشه با همدیگر جنگ کنند، هر کدام شیوه و راه خود را پیدا کرده و نفرتشان را متوجه یک جا می کنند.

بحث اعتقاد نیست، هدف زمین زدن دولت پزشکیان است

* اصرار حامیان قانون عفاف و حجاب را باید برمبنای اعتقاد ببینیم یا تلاش برای سنگ اندازی در مسیر حرکت دولت پزشکیان؟

اساسا بحث اعتقاد نیست، اگر بحث اعتقاد بود پس چرا اغلب علما و مراجع کاری به این مسائل ندارند. منتقد هم هستند و این کارها را رد می کنند و قبول ندارند. در سنت نبوی و سیره ائمه اساسا این کارها مشاهده نمی شود. در صدر اسلام بسیاری از زنان لباس کافی برای پوشیده نگهداشتن خود نداشتند. ولی به قول آقای رئیس مجلس، این کارها هویت این افراد شده است و حالا چرای آن را خودشان می دانند.

برای بقیه این کارها هویت نیست و او نمی گوید به چه حقی باید هویت خودش را قانون کند. دیگران همچین هویتی را ندارند. بنابراین، این یک بخش مسئله است و روند گذشته نشان می‌دهد که دیر یا زود این هویت شکسته خواهد شد. به نظر من هدف اصلی این افراد از اقدامات خود زمین زدن دولت پزشکیان است. و نه چیز دیگر. ابتدای دولت پذیرفتند که مصوبه را مسکوت بگذارند.

مصوبه حجاب به نظم اجتماعی ربطی ندارد

* برخی بر این باورند که چون گشت ارشاد و برخوردهای فیزیکی در این قانون حذف شده است، اجرای آن اشکالی ندارد. نظر شما در این باره چیست؟

اساسا، مسئله حذف گشت ارشاد نیست. مسئله این است که فلسفه جرم چیست؟ فلسفه جرم نظم اجتماعی و عفت عمومی است. این مصوبه به نظم اجتماعی ربطی ندارد. اینکه فردی روسری به سر دارد یا خیر، شرعی هست یا خیر بحث دیگری است. در فقه موجود درباره حرمت زدن ریش مردان هم سخن گفته شده ولی اکنون خیلی‌ها ریش خود را می زنند، اتفاق خاصی هم رخ نمی دهد. دختران نیز روسری خود را بر می دارند.

بنابراین، این مسئله ربطی به نظم اجتماعی ندارد. عفت عمومی هم یک امر سیال، نسبی و عرفی است. در عرف جامعه نیز، افراد محجبه موافق این نوع برخورد با کسانی که روسری ندارند نیستند. بله، فردی لخت می شود یا لباس دو تیکه پوشیده و به خیابان می آید، او را مجازات کرده و همه هم استقبال می کنند؛ مشکلی ندارد. هدف این ماجرا یک تحقیر عمومی است که از طریق این مصوبه خود را نشان می دهد.

اعتراض بانک مرکزی و وزارت اقتصاد به برداشتن پول از حساب مردم

* جریمه های مالی که گذاشته شده و برداشت آن به صورت مستقیم از حساب مردم، چقدر ممکن است باعث خشم مردم شود؟

اصولا، این نوع کارها بسیار زیان‌بار است و درکی از تبعات این کارها ندارند. وزارت اقتصاد و بانک مرکزی به شدت معترض این مسئله هستند و می دانند که این اقدام چه عوارض خطرناکی برای اقتصاد کشور دارد. بنابراین، کسانی که این قانون را تصویب کردند یا درکی از مسائل ندارند یا به دنبال زمین زدن مردم هم هستند.

مردم انواع راه ها را برای دور زدن قانون پیدا خواهند کرد

* برخی با نگاه سلبی معتقدند که این جریمه ها مردم را به سمت همراهی با قانون می برد، مشخصا نسلِ زد ممکن است با این روش های سلبی تن به یک قانون بدهد؟

اساسا، فرض کنیم، تعداد زیادی این اقدام را انجام دادند. این هیچ مسئله ای را حل نخواهد کرد؛ چرا؟ چون تمام این کارها به نوعی تحقیر و دشمن درست کردن است. از آن گذشته، مسائل اصلی جامعه ایران روسری سر کردن زنان در خیابان نیست. ضمن اینکه این قانون راه را باز کرده یک شال را همین طوری روی سر بیندازند، یعنی یک ذره سر را بگیرد کفایت می کند. این مسئله مهم نیست. مسئله‌ی مهم اعتقاد به چنین رفتار تحقیرآمیزی است.

اگر شما بخواهید نماز بخوانید، باید اعتقاد داشته باشید و الا خواندن آن به چه دردی می خورد. مسئله حجاب نیز تا حدی از همین نوع است. این افراد در خانه و محیط های بسته چه کار خواهند کرد؟ بعد کم کم با فضاهایی مواجه خواهیم شد که زنان در کنار مردان، بتوانند دو تیکه بپوشند یا عریان باشند و حکومت نیز نتواند کاری کند. ولی ملزم هستند که اگر در خیابان بیایند جور دیگری باشند. این اقدام اصلا مسئله را حل نمی کند و ایجاد نفرت، کینه و دوگانگی رفتاری خواهد کرد. مردم انواع راه ها را برای دور زدن قانون پیدا خواهند کرد، خیالتان راحت باشد.

وظیفه دولت حل مسئله دینی، اخلاقی مردم نیست

* پیشنهاد شما به دولت و مجلس برای کم کردن هزینه های اجرای چنین قانونی چیست؟

هیچ پیشنهادی ندارم، کلا باید نگاهشان به فلسفه جرم تغییر کند. وظیفه دولت حل مسئله دینی، اخلاقی مردم نیست. نظم اجتماعی و عفت عمومی هم مسئله عرفی است. نمی توانند آنچه را که ۸۰ درصد مردم با آن مخالف هستند، تبدیل به قانون کنند.

دیدید که در مسئله ماهواره نیز شکست خوردند، جز نفرت و پایین آمدن ناکام با راپل نتیجه دیگری نداشت و منجر به تضعیف نهاد انتظامی هم شد. باید این قانون را پس بگیرند و با یک فلسفه جدید اقدام به قانون نویسی کنند.

اصولگرایان سنتی جریان اصیلی هستند و باید به میدان بیایند

* آقای عبدی! به نظر می رسد که در طیف اصولگرا هم این قانون منتقدانی دارد اما بخاطر ترس از تندروها و حامیان این قانون، به سکوت رسیده اند و به نوعی باید به آنها ساکتین حجاب لقب داد، این ترس چقدر در دراز مدت این جریان را مقابل مردم قرار خواهد داد؟

هر نیروی سیاسی که در برابر مسائل سکوت کند، کم کم موجب حذف خودش می شود. برای دفاع از خودشان، انقلاب و اسلام باید به میدان بیایند، نترسند و این سکوت کمکی به آنان نمی کند. بحث این نیست که دعوا کنند اما نظرشان را به صورت صریح بگویند.

البته بخشی از جریان اصولگرای سنتی به میدان آمدند اما نیاز است که حضور بیشتری داشته باشند تا اثرگذاری داشته باشند. جریان اصولگرای سنتی، جریان اصیلی هستند و نباید به این راحتی تضعیف شوند.

۵ جمله‌ای که نباید به هنگام تسلی دادن دوست سوگوارمان بگوییم

۵ جمله‌ای که نباید به هنگام تسلی دادن دوست سوگوارمان بگوییم

برای بسیاری تقریباً غیرممکن است که بدانند به یک فرد عزادار چه می‌توانند بگویند. همه ما می‌خواهیم چیزی بگوییم که آرامش‌بخش باشد، اما تعداد بسیار کمی از ما می‌دانیم که چنین عباراتی دقیقا چه باید باشند.

به گزارش یورو نیوز؛ افراد در اینگونه موارد برای انتخاب کلمات مناسب تلاش می‌کنند، اما گاه با مهرآمیزترین سؤال‌هایشان می‌تواند باعث رنجش خاطر و آزار فردی شوند که غم و اندوهی شدید را تجربه می‌کند.

پس در این مواقع باید چه عباراتی را گفت؟ البته هیچ پاسخ قطعی‌ای وجود ندارد. کلمه‌ای که برای بعضی مفید است ممکن است برای افراد دیگر خوشایند جلوه نکند. با این حال می‌توان گفت که باید از چندین عبارت اجتناب کرد.

۱- «حالت چطور است؟»

شاید از دیدن این عبارت در اینجا تعجب کنید. یک دوست دلسوز می‌خواهد بداند که حالتان چطور است، پس مشکل‌ پرسیدنش چیست؟

مسئله این است که در مواقع رخ دادن یک مصیبت، احساس غم و اندوه ما ساعت به ساعت و حتی دقیقه به دقیقه تغییر می‌کند. اگر منظور این است که دقیقا الان چطور هستم؟ پاسخ من می‌تواند یک لحظه بعد تغییر کند و اگر منظور این است که چگونه دارم با این اتفاق در زندگی کنار می‌آیم پاسخ این است که فرد سوگوار هنوز نمی‌داند.

در این مواقع بهتر است از سوالات کلی و بنیادین پرهیز کنیم و به جای آن‌ها سوالاتی مشخص‌تر را بپرسیم که جواب دادنشان آسان‌تر است. مانند این‌که دیشب چه کردی و شام چطور بود یا درس و کارت در چه حال است؟

۲- «چطور می‌توانم کمک کنم؟»

هرچند این سوال هم حاکی از حسن نیت دوستان و آشنایان است، با این حال درست نیست. چرا که مسئولیت کمک را بر عهده فرد سوگوار می‌گذارد.

کمک‌کننده می‌خواهد کشف کند چه کاری را انجام دهد که مفید باشد، ولی افراد صاحب عزا و غمگین در شرایطی نیستند که بتوانند کمک خاصی بکنند. آن‌ها اغلب نمی‌توانند نیاز خود را بیان کنند و حتی ممکن است ندانند چه می‌خواهند یا به چه چیزی نیاز دارند.

در این مواقع بهتر است دوستان یا آشنایان به جای سوال پرسیدن، کاری را که فکر می‌کنند فرد عزادار دوست دارد انجام دهند. برای مثال برایش صبحانه تدارک ببینند یا یک وعده ناهار یا شام بیاورند.

آن‌ها همینطور می‌توانند با کارهای کوچک مثل شستن ظرف‌ها یا جارو کشیدن خانه کمک کنند. گاهی همین کارهای کوچک چیزی است که دقیقا فرد سوگوار به آن احتیاج دارد.

۳- «نمی‌توانم تصور کنم که در حال تجربه چه لحظاتی هستی»

این باز یکی از مواردی است که بیشتر کمبود خلاقیت دوست یا آشنا را یادآوری می‌کند و اثرات بدی دارد. به این خاطر که فرد غم‌زده را در جزیره ناراحتی و اندوه منزوی می‌کند، گویی چنین بلا و اتفاقی فقط به سر او آمده است.

بله، ممکن است ما تجربه از دست دادن پدر یا مادر را نداشته باشیم. اما می‌توانیم با تجربه‌های مشابه و نقل آن‌ها تاثیر مثبتی بگذاریم.

در این شرایط می‌توانیم چیزی شبیه به این بگوییم که «به یاد می‌آورم زمانی که فلان فامیل خودم را از دست دادم و احساسم فلان طور بود».

همچنین می‌شود با نقل خاطره‌ای خاص همدردی کرد. مثل این جمله که «من واقعاً از تماشای مربیگری پدرتان در فوتبال لذت می‌بردم. دلم برای آن تنگ خواهد شد.»

چنین حرف‌هایی به فرد سوگوار نشان می‌دهد که او تنها نیست.

۴- «این عادلانه نیست»

این عبارت در ذهن بسیاری از افراد مصیبت‌زده تکرار می‌شود. اینکه چرا زندگی با آن‌ها اینطور تا کرده و آنها مستحق چنین چیزی نبوده‌‌اند. شنیدن مشابه چنین عباراتی از زبان دوستان اما کمکی به حال فرد نمی‌کند.

در واقع باید اول با این حقیقت کنار آمد که بعضی چیزها در زندگی عالی هستند و بعضی چیزها بد. باید سعی کرد زندگی را با شرایط خودش پذیرفت و با آن کنار آمد.

به جای اینکه بپرسید «چرا من؟» یا «چطور زندگی می‌تواند اینقدر ناعادلانه باشد؟»، باید گفت: «این چیزی است که من با آن سر و کار دارم. بهترین راه پیش رو برای مواجهه با آن چیست؟»

۵- «می‌خواهم به دیدارت بیایم و در آغوشت بگیرم»

این جمله پای تلفن شاید یک ژست مهربانانه تلقی شود، ولی دیدار در عمل می‌تواند ناخوشایند باشد.

علت این است که افراد وقتی عزادار می‌شوند، ریتم زندگی‌شان به هم می‌‌خورد. غصه خوردن برای مدت طولانی خسته‌کننده و عذاب‌آور می‌شود، در حالی که باید حواس فرد به انجام کارها و مسئولیت‌های روزمره زندگی خودش هم باشد.

او تمایل دارد ساعاتی سر خودش را با مسئولیت‌هایش گرم کند و ساعاتی را به یاد عزیزان از دست‌رفته‌اش باشد. وقتی در این میان ناگهان کسی با حالت اشکبار در چارچوب در ظاهر می‌شود و می‌خواهد که به فرد تسلی دهد، نتیجه این می‌شود که فرد عزادار مجبور می‌شود با جدول زمانی آن‌ها غصه بخورد و نه جدول زمانی خودش.

درباره بستگان نزدیک و همدرد نیز ممکن است گاه مجبور شود این او باشد که به آن‌ها دلداری می‌دهد.

در این موارد خوب است وقتی پیش دوستی می‌روید که تازه کسی را از دست داده است، سعی ‌کنید خنده و نشاط را با خود بیاورید تا بار غم و اندوه او را کم کنید.

وقتی حرفی نداریم چه بگوییم؟

یک کارت، ایمیل یا نامه که احساساتمان را بازگو می‌کند می‌‌تواند تاثیر مثبتی داشته باشد.

حتی گفتن همین نکته که نمی‌دانید چه بگویید یا «کلمات مناسبی برای پیام دادن به شما پیدا نکردم» مثبت است، چرا که فرد سوگوار در آن لحظه دقیقا درک می‌کند که این کلمات تا چه حد معنادار هستند و درست و بجا بیان شده‌اند.

عباس عبدی : آقای پزشکیان ، چرا به مردم نمی گویید در مملکت چه خبر است؟

عباس عبدی : آقای پزشکیان ، چرا به مردم نمی گویید در مملکت چه خبر است؟

عباس عبدی در اعتماد نوشت: آقای پزشکیان گفته است: «تصور اینکه با روش فعلی به جایی خواهیم رسید، دیوانگی است.» این حرف را در زمان انتخابات نزده بلکه پس از انتخاب شدن و در مجلس اظهار داشت. پس نمی‌توان آن را به یک گزاره شعاری و با هدف جمع‌آوری رأی تقلیل داد.

در زمان انتخابات نیز آن را با تعابیر دیگری گفت ولی از آنجا که وی با هدف جلب رأی مردم سخن نمی‌گفت و هر چه گفت صادقانه معتقد به آن بود، لذا اکنون باید به چند پرسش مهم پرداخته شود

پرسش اول این است که ویژگی‌های عمومی آن روش دیوانگی چیست؟ پرسش مهم‌تر اینکه در این مدت سه ماهه کوتاه آیا آن روش تغییر کرده یا همچنان بر همان سیاق گذشته عمل می‌شود؟ به علاوه آیا مقامات عالی و روسای قوای کشور نیز بر این گزاره وی با جزییات آن توافق دارند؟ یا آنان به گونه دیگری می‌اندیشند؟ اگر متفاوت بیندیشند پس محتوای وفاق چیست؟ بالاخره اینکه فرض کنیم به لحاظ تحلیلی هم موافق باشند، آیا اراده مشترکی در اجرای راه‌حل‌های این ایده و تحلیل وجود دارد؟

در مجموع می‌توان این پرسش کلی را طرح کرد که چرا آقای پزشکیان قدری روشن‌تر در باره جزییات این روش دیوانگی و جایگزین آن و اقدامات انجام شده یا برنامه‌های مورد نظر برای آن سخن نمی‌گویند؟ شاید تصور شود که چنین کاری مغایر با سیاست وفاق است، در این صورت معلوم خواهم شد که هیچ وفاقی در تحلیل و اجرا شکل نگرفته است، که بیان چنین نکاتی نیز ناقض وفاق تلقی شود.

نکته مهم این است که از منظر بیرونی و به عنوان یک ناظر، تغییر چندانی در روش‌های جاری دیده نمی‌شود که بتوان نسبت به آینده خوش‌بین بود. اکنون فصل بودجه است، ظاهرا جلسات فوق‌العاده دولت برای بودجه پیاپی برقرار است ولی هنوز یک گزارش روشن در باره اینکه سیاست‌های بودجه‌ای چه تغییری خواهد کرد ارائه نشده است. وضعیت کسری بودجه سال جاری به قول وزیر اقتصاد ۸۵۰ هزار میلیارد تومان است و در کمترین حالت نیز از تورم ۳۰ درصدی عبور خواهیم کرد و این کسری بودجه در سال آینده نیز بیشتر خواهد شد.

مسأله صندوق‌های بازنشستگی، افزایش دستمزدهای گروه‌های گوناگون مثل پرستاران و... میزان افزایش حقوق و دستمزد کارمندان دولت، همگی روی میز دولت است، بدون اینکه تصویر روشنی از نحوه افزایش منابع و درآمدهای دولت در دسترس باشد ولی افزایش هزینه‌ها که کاملا مشهود است.

آمارها نشان می‌دهند که در شش ماهه اول سال جاری و اغلب به دلیل قطعی برق، بخشی از صنایع با کاهش تولید مواجه شده‌اند. این موارد موجب کاهش درآمدهای دولت نیز خواهد شد.

از سوی دیگر چرا دولت گزارشی از وضع کشور هنگام آغاز تصدی‌گری آن در اختیار افکار عمومی قرار نداده است؟ انتظار نداریم که علیه دولت و رییس جمهور قبل شعار داده شود،کار آنها را نباید انجام داد و شاید این کارشان هم یکی از شیوه‌های نادرست بود ولی ارائه گزارش از وضع عمومی کشور امری ضروری است.

چرا تصویری روشن از ایده‌ها یا در بهترین حالت برنامه‌های دولت در موضوعات مهم اقتصادی، سیاسی و اجتماعی و سیاست خارجی ارایه نمی‌شود. البته می‌پذیرم که متأسفانه به دلایل گوناگون متغیر های خارجی در اختیار شما نیست، ولی این دلیل نمی‌شود که متناسب با وضعیت اضطراری عمل نشود.

مدیریت امور به گونه‌ای است که گویی هیچ نشانی از این اضطرار ندارد. آقای پزشکیان بارها بر نیاز کشور به حدود ۲۰۰ میلیارد دلار سرمایه‌گذاری تأکید کرده است. از کجا و چگونه می‌خواهد تامین شود؟

خیلی خوشحال باید بود که اراده مردم مانع حضور کسانی در پاستور شد که حتی درک حداقلی از این الزامات حکومت‌داری نداشتند و اگر آمده بودند با افتخار همان شیوه‌ها و حتی بدتر از آن را ادامه می‌دادند. ولی این امر نباید ما را نسبت به روند موجود خوش‌بین کند. قطعا از بدبینی ما نسبت به آینده کم کرده است و پنجره‌ای به امید را گشوده است.

ولی اگر روش قبلی را دیوانگی می‌دانید، فراموش نباید کرد که قریب به اتفاق نیروها و مجریان این دولت نیز به صورت پیش‌فرض، کمابیش ادامه‌دهنده همان روش‌های سنتی هستند که جامعه را به اینجا رسانده است، مگر اینکه زمین بازی عوض شود و ایده‌ها و روش‌ها و امکانات سیاسی جدید و خوبی را پیش روی خود ببینند و الا آنان هم همان مسیر گذشته را طی خواهند کرد. برای نمونه باید گفت که متأسفانه هنوز یک مسأله ساده انتشار اطلاعات حل نشده و مدیران کنونی هنوز جرات این را ندارند که در این باره در سیاست قبلی تجدیدنظر کنند. در حالی که در دولت روحانی حداقل این مسائل حل شده بود. امیدوارم نظرسنجی‌های شهریور ماه ایسپا به دست شما رسیده باشد. فرصت زیادی برای امیدوار کردن مردم وجود ندارد.

مسأله اصلی دولت شما نه کمبود جوان است و نه زیادی پیرمردان، نه حضور اصولگرایان است و نه کمبود اصلاح‌طلبان؛ باید فضایی را ایجاد کرد که کارگزاران دولتی در بیان حقیقت و شنیدن آن شجاع شوند و در بند پست و صندلی خود نباشند. ریشه دروغگویی و خالی‌بندی که مورد نفرت مردم است در نبود چنین شجاعتی است.

چند تن از منصوبان جدید و اصولا ساختار بروکراسی دولت آمادگی و شجاعت عبور از این وضع را دارند؟ متاسفانه ارتباطات نخبگانی این دولت بسیار ضعیف است حتی اگر سیاست خوبی هم انتخاب کنید، باید آن را از دل جامعه نخبگانی بیرون آورد و آنان را شریک خود کنید و نه این که خود را در حاشیه احساس کنند. در مجموع شرایط متعارف نیست که چون گذشته رفتار شود حتی همان شیوه‌ها در شرایط متعارف گذشته هم دیوانگی بود چه رسد به شرایط اضطراری.

من ناامید نیستم و اتفاقا به دلایلی گمان می‌کنم که شما نمی‌خواهید به هر قیمتی آن شیوه‌هایی را که دیوانگی می‌دانید ادامه بدهید و همین نقطه قوت شماست. ولی اجمالا به نظرم غرق شدن در مسائل جاری، شما و دولت را از اتخاذ سیاست‌های موثر باز خواهد داشت.

من با ایده وفاق درون ساختاری شما کاملا موافقم، ولی از سوی دیگر فرصت هم زیاد نیست. ایده وفاق نباید و نمی‌تواند شعاری یکطرفه باشد. دیگران هم باید بخواهند و الا این ایده تبدیل به ابزاری علیه خودش خواهد شد. این ایده در درجه اول باید حول عبور از همان شیوه‌های دیوانگی باشد.

وفاق اگر بر مبنای محتوا و تامین منافع ملی باشد آنگاه هر کسی را آوردید و منصوب کردید، مهم نیست، اتفاقا بهتر است اصولگرا باشند. من به همین دلیل حساسیتی روی انتصاب‌های دولت ندارم و انتصاب افراد میانه‌ای که به این مضمون از وفاق ملی ملتزم هستند را به اصلاح طلبان ترجیح می‌دهم ولی وفاق بدون التزام به چنین خط مشی سهم‌خواهی است.

اخیرا با یک مدیر جدید و بسیار شایسته صحبت می‌کردم؛ گفت برخی تماس می‌گیرند و افرادی را برای پست معینی معرفی می‌کنند در حالی که مدیر فعلی آن خیلی هم خوب است و فرد معرفی شده نیز فاقد صلاحیت حرفه‌ای است. گفتم خب، حتما رد می‌کنید؛ گفت می‌روند و از جاهای دیگر علیه ما کارشکنی می‌کنند.

این وفاق نیست این سهم‌خواهی مبتذل به نام وفاق است. از مدیران صالح خود دفاع کنید و اجازه ندهید با این گرگ‌های درنده مواجه شوند. راه‌های ناسالم پیشنهاد افراد برای مناصب را ببندید.

انتقاد روزنامه هم میهن از عارف : چرا به سبک احمدی نژاد حرف می زنید؟

انتقاد روزنامه هم میهن از عارف : چرا به سبک احمدی نژاد حرف می زنید؟

روزنامه هم میهن نوشت: بکی از مشکلاتی که در دو دهه گذشته و به‌طور مکرر در عرصه سیاست با آن مواجه بوده‌ایم و زیان‌های فراوانی به حس و اعتماد عمومی مردم به حکومت و دولتمردان زده است، بیان مواضع بی‌پایه از جانب آنان است.

این اظهارات بیش از آن که دروغ معرفی شوند دو ویژگی دیگر دارند؛

اول، نوعی انکار حقیقت از موضعی که نزد مردم به خالی‌بندی شناخته می‌شود. هنوز اظهارات فاجعه‌بار احمدی‌نژاد در گوشی‌های مردم پژواک دارد و آن‌ها را فراموش نکرده‌اند که گفت مردم می‌گویند «تحریم نمنه‌دی» «تحریم چی هست اصلاً» یا آنجا که قطعنامه‌های شورای امنیت را کاغذپاره دانست و گفت آن‌قدر قطعنامه دهید که قطعنامه‌دان‌تان پاره شود.

نوع دوم پاسخ‌های بی‌ربط مسئولین به پرسش‌های با ربط روزنامه‌نگاران و مردم است.

البته نوع سومی هم هست که به شوخی برگزار کردن پاسخ‌های مهم است. در واقع برای توجیه وضعیت نادرست حوزه مسئولیت خود توجیهات بی‌ربطی را ارائه می‌کنند و گمان می‌کنند مردم و افکار عمومی را قانع کرده‌اند، یا به خیال خود از شر پرسشگر خلاص شده‌اند.

در همه موارد توجه نمی‌کنند که اثرات تخریبی این گفتار و رفتارشان بسیار زیاد و ویرانگر است. این مسئله‌ای است که در دولت آقای پزشکیان مطلقاً نباید رخ دهد. دولتی که باید بکوشد سرمایه اجتماعی اندک خود را افزایش دهد و به بالای ۷۰ درصد برساند چگونه می‌تواند در همین ابتدای کار با این نوع گفتارها آن را تنزل دهد؟ سخنان آقای عارف درباره تهدیدات اسرائیل از این جمله است که گفت آنها برای ما شوخی است. این نحوه سخن گفتن نه نشانه شجاعت است و نه درایت و هیچ ربطی هم به واقعیت تهدید ندارد.

معنای مخالفش هم این نیست که بترسید. بلکه سیاستمدار نباید هیچ چیز جدی را با طنز یا بی‌مسئولیتی پاسخ دهد. همچنین سخنان بدون ربط منطقی وزیر ارتباطات درباره فیلترینگ نشانه مهم دیگری است که باید جلوی کج گذاشتن خشت اول گرفته شود. و الا تا ثریا کج خواهد رفت. رسانه‌های اصلاح‌طلب باید پیشگام به چالش کشیدن این نوع اظهارات بی‌منطق و دارای اثرات سوء شوند.

هر دو نفر باید نسبت به اصلاح سخنان گفته‌شده اقدام کنند. اگر نمی‌خواهید یا نمی‌توانید فیلترینگ را حذف کنید بیایید صریح این را با دلایل آن اعلام کنید. این کار قطعاً بهتر از این نوع پاسخ‌دادن‌های بی‌ربط است. شجاعت سیاسی یعنی این و نه شوخی دانستن تهدیدات اسرائیل.

سیاسیون دولت پزشکیان باید از لاک سیاسیون دو دهه گذشته بیرون بیایند. اگر گمان می‌کنند که با رویکردها و شیوه‌های گذشته قادر به جلب اعتماد مردم و جامعه هستند تردید نکنند که اشتباه می‌کنند و زمین خواهند خورد. بدون مشورت حرف زدن و بدون مشاور رسانه‌ای معتبر و آگاه نظر دادن مثل شنا کردن فرد مبتدی در دریای خروشان است. ممکن است دو بار نفس بکشید ولی در غرق شدن تردید نکنید.

امیدواریم مسئولین دیگر نیز درس بگیرند و سواد رسانه‌ای و شیوه پاسخگویی خود را ارتقا دهند. رعایت صداقت، شفافیت، صراحت و عالمانه حرف زدن سخت است ولی چاره‌ای ندارید؛ باید یاد گرفت.

آقای پزشکیان اعلام کرده که دروغ نخواهد گفت. اگر همین یک وعده را انجام دهند سیاست ایران را کفایت می‌کند. ولی دروغ در سیاست معنای عمیقی دارد. بیان بی‌ربط با پرسش، یا بیان ناقص یا عدم طرح پاسخ مرتبط و... هر کدام وجهی از دروغ تلقی می‌شوند. بعلاوه شما باید پرهیز از خلاف‌گویی را در میان اعضای دولت خود هم تضمین کنید.

آقای تقوی! هیتلر و نتانیاهو هیچ فرقی با هم ندارند

آقای تقوی! هیتلر و نتانیاهو هیچ فرقی با هم ندارند

عصر ایران ؛ مصطفی داننده - حجت‌الاسلام تقوی، رئیس سابق ستاد نماز جمعه، در یک برنامه زنده تلویزیونی گفت: «هیتلر درست تشخیص داد و گفت صهیونیست‌ها را بکشید؛ فتنه آینده صهیونیست‌ها در آمریکا خواهد بود.»

شنیدن چنین اظهاراتی از کسی که سال‌ها در سیاست فعالیت کرده و نماینده چندین دوره مجلس بوده، حیرت‌انگیز است. این روزها متأسفانه برخی از سیاستمداران حرف‌هایی می‌زنند که حتی در سطح شبکه‌های اجتماعی هم یافت نمی‌شود.

در زمانی که جهان به خاطر جنایات اسرائیل در غزه و لبنان آن‌ها را محکوم می‌کند، چه ضرورتی دارد که در یک برنامه زنده تلویزیونی، شخصی با لباس روحانیت حرفی بزند که دشمنان بتوانند از آن علیه کشور سوءاستفاده کنند؟ برای محکوم کردن اسرائیل نزد افکار عمومی ایران و جهان، هزاران دلیل معتبر و مستدل وجود دارد؛ اما برخی از سیاستمداران ایرانی برای تحقیر دشمن از ابزاری استفاده می‌کنند که در نهایت به زیان خودمان تمام می‌شود.

چگونه می‌توان برای محکوم کردن نسل‌کشی اسرائیل، از نسل‌کشی هیتلر حمایت کرد؟ نکته‌ای که تقوی به نظر نمی‌رسد درک کند این است که هیتلر یهودیان را به کام مرگ فرستاد، و این ماجرا با صهیونیست‌ها متفاوت است. امروز نیز یهودیان بسیاری در ایران زندگی می‌کنند که جنایات اسرائیل علیه مردم فلسطین را محکوم می‌کنند.

نه تنها در ایران، بلکه در بسیاری از کشورهای جهان، یهودیان غیرصهیونیست رفتار اسرائیل را نپذیرفته و به همراه دیگر پیروان ادیان، به آن اعتراض می‌کنند. چنین "گل به خودی‌ها" بسیار تعجب‌آور است. از سوی دیگر، یک مجری تلویزیونی که هنگام حمله موشکی ایران به اسرائیل با تکرار کلمه «خورده، خورده، خورده» شهرت یافت، اکنون پیشنهاد می‌دهد مقر شبکه ایران اینترنشنال در لندن را نیز هدف موشک قرار دهیم!

چرا باید با موشک به یک شبکه رسانه‌ای پاسخ دهیم؟ اگر توانایی داریم، باید از طریق فعالیت‌های رسانه‌ای پاسخ‌هایی بدهیم که اثری قوی‌تر از هزار موشک داشته باشد. یکی از این پاسخ‌ها، اصلاح رویه و تغییر در صداوسیماست. در شرایط حساس کنونی، صداوسیما به افرادی با سواد رسانه‌ای بالا نیاز دارد، کسانی که به دنبال منافع ملی کشور باشند، نه به دنبال دعواهای سیاسی.

در این آشفتگی منطقه‌ای، برخی از مسئولان صداوسیما به دنبال منافع خود هستند و این برای کشور خطرناک است. وقتی هر شخص با هر سطح از درک سیاسی به رسانه ملی دعوت می‌شود و اظهار نظرهای نامناسبی می‌کند، مشخص است که مدیران صداوسیما شناختی از جنگ رسانه‌ای ندارند.

در این شرایط، هر اشتباه لفظی می‌تواند مانند مین عمل کند و ضربه‌ای جدی به جبهه خودی بزند. هیتلر جنایتکار جنگی بود، درست مانند نتانیاهو؛ هر دو به دنبال نسل‌کشی بودند و باید محکوم شوند. نمی‌توان برای مقابله با نتانیاهو، از هیتلر و نازیسم دفاع کرد.

موضع گیری درست را می‌خواهید یاد بگیرید، به وزیر خارجه کشور نگاه کنید؛ « من معتقدم که جهان باید برخیزد و این هیولای خونخوار، که دست‌کمی از هیتلر ندارد، متوقف کند.» او به مردم دنیا یادآوری می‌کند که نخست وزیر اسرائیل، مثل هیتلر است تا آنها متوجه عمق ماجرا شوند.

تحلیل مسائل سیاسی، مسابقه لیگ برتر نیست که بتوان هر پیشکسوتی را دعوت کرد تا درباره بازی نظر دهد. در برنامه‌هایی که از رسانه رسمی جمهوری اسلامی پخش می‌شود، هر کلمه‌ای می‌تواند بار سیاسی سنگینی برای کشور ایجاد کند.

امیدوارم دیگر شاهد چنین ادبیاتی از سوی چهره‌های سیاسی کشور نباشیم تا مجبور نشویم بگوییم: «مارادونا را بی‌خیال شوید و غضنفر را بچسبید!»

آقای پزشکیان! حالا رییس جمهورید چه فکرش را می‌کردید و چه نه

آقای پزشکیان! حالا رییس جمهورید چه فکرش را می‌کردید و چه نه

عصر ایران؛ مهرداد خدیر- بی‌تردید بارزترین ویژگی مسعود پزشکیان صمیمیت و صداقت و لحن خاص خود اوست و این که مردم او را از خود جدا نمی‌دانند. نه تنها نحوهٔ سخن گفتن که شکل راه رفتن و هیکل ورزشکاری او در ۷۰ سالگی نه سیمای یک پیرمرد که چهره‌ای بشاش و شاداب را ترسیم کرده و از عوامل اقبال مردم به او و انتخاب به ریاست جمهوری بوده است.

قطعا جغرافیایی که در آن به دنیا آمد (مهاباد) و در نوجوانی هم شهرِ هم‌زیستی (‌ارومیه)‌ و محل خدمت سربازی (‌سیستان و بلوچستان) و دانشگاه محل تحصیل در رشتهٔ پزشکی (تبریز) و خود حرفه پزشکی که کاری با باور مردم ندارد و به انسان، بماهوَ انسان می‌نگرد و البته مسلمانی زلال و غیرریایی در شکل‌گیری این شخصیت با روحیهٔ متساهل و بجوش و گرم تأثیر داشته است و تمام آن هم اکتسابی نیست چندان که مردمان کویری ویژگی‌های مشترکی دارند و بندری‌ها نیز خصوصیاتی دیگر.

با همهٔ این احوال و اگرچه ناگهانی اما مسعود پزشکیان اینک رییس جمهوری ایران است؛ نهمین رییس جمهوری ایران. از این رو انتظار می‌رود در عین حفظ همان صمیمیت و شادابی و روحیهٔ مردمی ادبیات خود را مدام به روز کند و سخن تازه بگوید و گاه غافل‌گیر کند و از بیان خاطرات تکراری پرهیزد و نپندارد چون جمع تازه است و قبلا در جمع دیگری گفته تازه است زیرا رسانه‌ها منعکس می کنند و تفاوتی ندارد حرفی را قبلا کجا گفته است.

یکی از جملاتی که در این مدت کوتاه بارها بر زبان آورده - و به خاطر تکرار حلاوت اولیه را از دست داده - این است: «همان طور که فکر نمی‌کردم روزی پزشک و جراح قلب شوم -فکر هم نمی‌کردم روزی رییس جمهور شوم.» جمله‌ای که روز سه‌شنبه 10 مهر و در چهاردهمین همایش ملی نخبگان هم گفت و چون همان شب حملات موشکی ایران به اسراییل انجام شد البته زیاد بازتاب نیافت.

کانال عصر ایران در تلگرام

مسعود پزشکیان
بی آن‌که بخواهیم در این گزاره ذره‌ای خش و خدشه وارد کنیم و با این که می‌دانیم این سخن را در جمع جوانان نخبه گفته تا بگوید ناامید نشوید و مرا ببینید که چگونه از یک خانوادهٔ معمولی تا بالاترین مقام ممکن سیاسی (برای یک غیر روحانی در ساختار جمهوری اسلامی ایران) بالا آمدم 10 نکته را نه در نقد که در حاشیه می‌آورم:

۱. دوستی می‌گفت مقامات ما جوری می‌گویند در یک خانواده مذهبی به دنیا آمده‌ام که انگار ما وسط دیسکو چشم به جهان گشودیم! حالا حکایت مسعود ماست. به جز ابوالحسن بنی‌صدر که به شکل شگفت‌آوری به دوستان خود در پاریس و قبل از انقلاب از جمله به ناصر تکمیل همایون و احتمالا مصطفی میرسلیم گفته بود او اولین رییس جمهوری ایران خواهد بود و نیز هاشمی رفسنجانی که اسب خود را برای ریاست جمهوری زین می‌کرد ۶ رییس جمهوری دیگر هم واقعا پیش بینی نمی‌کردند و پزشکیان در این فقره تنها نیست منتها هی در علن نمی‌گفتند!

بعد از بنی‌صدر دومی مرحوم رجایی بود که روزی در دفتر نخست وزیری به رفیق شفیق خود گفته بود: «بهزاد!‌ باورت می شود من و تو به جای کنج زندان در دفتر نخست‌وزیر هستیم؟‌» این سخن را اما خصوصی می‌گفت نه هر بار در تریبون.

سومین رییس جمهور هم قطعا پیش بینی نمی‌کرد چون قرار نبود روحانیون در این جایگاه قرار گیرند یا عمر ریاست جمهوری رجایی به دو ماه نرسد. بعد نوبت هاشمی بود و پس از آن هم می‌دانیم آقای خاتمی به قصد تقویت جناح سیاسی وارد انتخابات شد نه با هدف پیروزی. جانشین او البته از همه جالب‌تر بود. در رقابت هاشمی و لاریجانی و قالیباف و معین و احمدی‌نژاد آخری رییس جمهوری شد در حالی که هیچ کس بختی برای او قایل نبود. خود او هم گویا جایی خصوصی گفته بود اوایل ریاست جمهوری که در همایشی نشسته بود و مجری گفت از آقای رییس جمهوری دعوت می‌کنیم پشت تریبون بیایند یک آن تصور کرده مجری دارد آقای خاتمی را دعوت می‌کند!

این قصه درباره حسن روحانی هم صدق می‌کند منتها نه از سر تواضع او که اتفاقا بسیار مشتاق بود و یک سیاست‌مدار به معنی واقعی کلمه - با اشتهای قدرت- است و اشتهای قدرت با طعم توسعه مذموم نیست. بلکه چون ذیل هاشمی رفسنجانی تعریف می‌شد هرگز پیش‌بینی نمی‌کرد یکی از ‌پایه گذاران جمهوری اسلامی و رییس همین جمهوری اسلامی طی ۸ سال و رییس مجمع تشخیص مصلحت را تایید نکنند تا نوبت به او برسد و همه هم پشت او درآیند و اصلاح طلبان اعتبار خود را به سبد اویی بریزند که نسبتی با اصلاح طلبی نداشت اگرچه اعتدال‌گرا بود و هست.

حکایت آقای رییسی جداست و درست است که همه مقدمات را چیده بودند تا آن مرحوم بر کرسی بنشیند ولی باز خود او فکر نمی‌کرد روزی رییس جمهور شود. حداقل وقتی در ۲۰ سالگی دادستان دو شهر کرج و همدان بود و سیمای بنی‌صدر را می‌دیده محال است با خود گفته باشد یک روز من جای او می‌نشینم! پس جناب پزشکیان عزیز! قضیه منحصر به حضرتعالی نیست.

۲. وقتی کسی نامزد انتخاباتی می‌شود لابد تصوری از آن دارد و گرنه نباید وارد شود. کاری به وزیران دولت مرحوم رییسی ندارم که به شکلی کمیک وارد صحنه شدند و یکی‌یکی‌شان را شورای نگهبان مرخص کرد و یک معاون باقی ماند که محض خالی نبودن عریضه بود و آدم یاد وعده‌های او که می‌افتد هم خنده‌اش می‌گیرد و هم از خود می‌پرسد واقعا خجالت نمی‌کشید این مرد از این همه وعدۀ پوچ؟

ادامه نوشته

آفت نمایش خانگی ؛ باور کن کپی برابر اصل نیست ...

عصر ایران ؛ نهال موسوی - توجه به شبکه نمایش خانگی در ایران از زمان کرونا به بعد با یک جهش مواجه شد و در روزگار امروز تبدیل به یکی از پایه‌های ثابت سبد فرهنگی خانواده‌ها شده است. مخاطبان یا از طریق خود پلتفرم‌های نمایش خانگی یا از طریق دانلود این محصولات را پیگیری می‌کنند حال ممکن است سریال داستانی باشد یا برنامه‌های گفتگو محور، مسابقه محور و ...

آنچه که در این روزها به چشم می‌آید این است که بیشتر تولیدات در حال تکرار سریال‌ها یا برنامه‌هایی هستند که در گذشته موفق عمل کرده‌اند و به نوعی پرچمدار بوده‌اند.

آفت نمایش خانگی ؛ باور کن کپی برابر اصل نیست ...

برای مثال پر بیننده شدن سریال پوست شیر باعث شده است تعداد زیادی سریال‌های پلیسی (جنایی - معمایی) تولید شود که همگی سعی دارند همان راه سریال پرچمدار را دوباره طی می‌کنند. یا سریال جیران باعث توجه به دوران قاجار و علی الخصوص حرم و دربار ناصر الدین شاه قاجار را پیش کشید که البته محصولات بعدی هیچ گاه نتوانست به آن توجه و اقبال بینندگان دست پیدا کنند.

در سینمای ایران هم ما هر چند سال به شکل دوره‌ای فیلم‌هایی را داشته‌ایم که بر اساس موفقیت فیلم‌های دیگر ساخته شدند، مثلا دوره تقلید از فیلم‌های عباس کیارستمی و اصغر فرهادی که به دلیل موفقیت‌های جهانی که در جشنواره‌های جهانی به دست آورده بودند تعداد زیادی فیلمساز سعی کردند که از آنها کپی کنند ولی الان که دوباره به آن مقطع نگاه می‌کنیم می‌بینیم که آن فیلم‌ها فقط کپی برداری بودند و حتی فیلمسازان زیادی بودند که بعدتر کاملا رویکردی متفاوت با آن فیلم‌ها پیدا کردند.

الان هم در نمایش خانگی همین رویه در حال تکرار است و برای مثال از همین الان می‌توان حدس زد بنابر موفقیتی که اخیرا مثلا سریال در انتهای شب به دست آورد چند ماه دیگر حتما تعداد معتنابهی سریال خواهیم دید که بر اساس همان فرمول و متکی بر روابط بین زن و شوهر در مرز جدایی خواهند بود.

آفت کپی کاری در نمایش خانگی

حتی این قضیه بر تولیدات بر محصولات تلویزیون هم اثر گذاشته است و مثلا سریال طوبی که همین الان در حال پخش است در چارچوب داستان و روند ماجراها نیم نگاهی به سریال زخم کاری داشته است.

اما واقعیت این است که در نمایش خانگی به دلیل این که مانند تلویزیون بودجه آن از بیت المال تامین نمی‌شود و بهرحال حیات آن به بینندگان و ادامه جذب مخاطب بسیار وابسته است، هر برنامه یا سریالی که توانایی جذب مخاطب را نداشته باشد از گردونه رقابت حذف خواهد شد.

چه بسا سریال‌هایی که حتی تولید شدند و دیگر ادامه پیدا نکردند و یا حتی بعد از چند قسمت با یک سرهم بندی عجیب و غریب پایان آنها را اعلام کردند به دلیل اینکه نتوانسته بودند با مخاطب ارتباط برقرار کنند و ادامه دادن به آن به هیچ عنوان از طرف پلتفرم سازنده به صرفه نبود.

حسن این اتفاق این است که سازندگان مجبور خواهند شد در تولیداتشان دقت عمل بیشتری به خرج دهند والا به سرعت با عکس العمل مخاطب مواجه خواهند شد.

بهرجهت مهمترین قضیه این است که پلتفرم‌های نمایش خانگی این مهم را مورد توجه قرار دهند که هر قصه یا هر موضوعی که یکبار موفق شده است هیچ تضمینی وجود ندارد تکرار آن با چند بازیگر دیگر یا حتی همان تیم منجر به موفقیت شود. برای مثال سریال داریوش که در شاکله اصلی آن همان بازیگران و تیم سازنده پوست شیر قرار دارند اما اصلا نتوانست آن تجربه را دوباره تکرار کند.

در جهان امروز که از طرف پلتفرم‌های بزرگ چهانی مانند نتفلیکس، آمازون، اچ بی او، اپل، اف ایکس، هولو و ... هر روز یک سریال جدید در دسترس هر مخاطبی در هر جای جهان قرار می‌گیرد واقعا توانایی رقابت بسیار سخت است.

در پایان باید این را گفت که مخاطب ایرانی همیشه نشان داده است که نسبت به آثارداخلی بسیار توجه بیشتری دارد و اگر سازندگان سریال‌ها و برنامه‌ها یک موضوع جذاب و غیر تکراری با ساختاری استاندارد را به او عرضه کنند حتما از آن استقبال می‌کنند برای مثال در این اواخر برنامه‌هایی چون صداتو، گل یا پوچ، جوکر، شبهای آهنگی و ... یا سریال «در انتهای شب».

سازندگان داخلی هرچه مخاطب امروزی را جدی‌تر و باهوش‌تر فرض کنند و برای بیننده‌ای که سریال‌ها و برنامه‌های مختلف جهانی را رصد می‌کند، محصول تولید کنند، شانس موفقیتشان بیشتر می‌شود.

چرا نباید پزشکیان راه مرحوم رییسی را در قبال اروپا ادامه دهد؟

امیر پسنده پور*

حُسن همجواری یکی از مهم‌ترین اصول سیاست خارجی محسوب می‌شود و خوش بختانه گویا در دولت دکتر پزشکیان بسیار مورد توجه است و از اولویت‌های دستگاه دیپلماسی محسوب می‌شود.

چرا نباید پزشکیان راه مرحوم رییسی را در قبال اروپا ادامه دهد؟

در این میان توسعه روابط با سعودی و کشورهای حاشیه خلیج فارس پس از پایان دوره سردی روابط می‌تواند اولویت اصلی باشد.

اما آنچه باید از دیگر کار ویژه‌های سیاست خارجی باشد، حل مناقشه هسته‌ای است که مبدل به یک زخم کهنه و ناسور در سیاست خاجی کشور شده وآثار مخرب آن در اقتصاد و توسعه کشور به دلیل تحمیل تحریم‌های متعدد در حوزه‌های زیربنایی قابل احصاست.


در این میان آنچه ممکن است روند حل مسأله را دچار اختلال و تاخیر کند، انتظار برای تعیین تکلیف انتخابات پیش روی ایالات متحده است، هر چند انتخابات امریکا و روسای جمهوری مستقر در کاخ سفید از متغیرهای مداخله‌جو با ضریب بالای اثرگذاری اند ولی امروز دولت جدید می‌بایست در راستای تنش‌ زدایی با اروپا و بهبود روابط به خصوص با آلمان تلاش کند.

کانال عصر ایران در تلگرام


چالش‌های متعدد و رو به افزایش با آلمان به عنوان مهم‌ترین کشور اتحادیه و شریک جدی اقتصادی تجاری ایران در سالهای نه چندان دور می‌تواند از عوامل بازدارنده در بهبود روابط با اروپا باشد. لذا ترمیم و تنش‌زدایی از این روابط یک ضرورت و اولویت در سیاست خارجی پر تنش کشور است.

الگوی رفتار و دیپلماسی دولت حسن روحانی در دوره ترامپ و بازی و استفاده از شکاف اروپا-ترامپ آنقدر هوش‎مندانه بود که حتی در شورای امنیت سازمان ملل دولت روحانی توانست در برابر آمریکا موفق باشد.

تداوم رویکرد دولت رییس جمهور فقید - عدم توازن در روابط بین‌الملل و ادامه روند نه چندان دوستانه با اروپا - اما می‌تواند پاشنه آشیل دولت پزشکیان در حوزه‌ اقتصاد و داخلی هم باشد، چرا که ادامه این روند و تداوم تحریم‌ها و یا افزایش آنها بعید است امکان بهبود به اقتصاد نحیف کشور بدهد.

حضور موثر و کنش‌گرانه در سازمان‌های بین‌المللی نیز به عنوان یک سیاست میان مدت- بلند مدت باشد، این مهم می‌تواند یکی از دلایل موثر برای توسعه اقتصادی کشور می‌تواند باشد چرا که هر چه درهم تنیدگی کشور با جامعه جهانی و سازمان‌های بین‌المللی بیشتر شود و منافع مشترک تعریف شود، امکان حذف یا طرد کشور از نقشه اقتصادی جهان سخت‌تر می‌شود و این یک راهکار مناسب برای تحقق دیپلماسی اقتصادی است.


دیپلماسی اقتصادی که همواره بعنوان واژه‌ای تزئینی در صحبت‌های انتخاباتی روسای جمهور بکار گرفته می‌شود، سه هدف را دنبال می‌کند که عبارتند از: ۱_ اثر گذاری در وضع قوانین تجاری به نفع خود در سازمان‌های اقتصادی_بین‌المللی ۲_ بازاریابی و توسعه بازارهای صادراتی ۳_ جذب سرمایه‌گذاری خارجی، دقیقا مواردی که حلقه گمشده امر توسعه کشور هستند اما آیا با ادامه رویکرد فعلی در سیاست خارجی امکان پذیر است؟ بی‌تردید پاسخ منفی است.


پس جا دارد یکبار هم شده دولت در حوزه سیاست خارجی نگاهی بلند مدت و راهبرد کلان داشته باشد تا به سهم خود مسیر توسعه کشور را بتواند بهبود ببخشد.
توجه و تمرکز بیشتر در منطقه قفقار و اوراسیا از دیگر الزامات مهم در سیاست خارجی است، جایی که مناقشات آن کم‌کم در حال توسعه به مرزهای ایران و تغییرات ژئوپلتیکی مضر برای منافع و امنیت ملی ما مبدل می‌شود.


اوراسیا بدلیل اشتراکات فرهنگی بین ایران و کشورهای این منطقه یک موقعیت و فرصت مناسب برای توسعه تجارت و تبادلات فرهنگی بین ایران و کشورهای این منطقه است که تا به امروز مورد غفلت واقع شده است، در عین حال با دیپلماسی فعال و متکی به قدرت باید مناقشات قفقاز مانند کریدور زنگزور را در جهت حفظ منافع و امنیت ملی مدیریت و کنترل کرد.


امیدواریم با حضور دیپلمات خبره و حرفه‌ای مانند عباس عراقچی که از همکاران متخصصی مانند مجید تخت روانچی نیز کمک خواهد گرفت دستگاه دیپلماسی به خوبی بتواند وظایف خطیر و مهم خود را در مدیریت کشور به انجام رساند.

-------------------------------
*کارشناس روابط بین‌الملل

عباس عبدی : چرا آقازاده ها در مسابقات ورزشی که نیاز به رقابت جدی هست شرکت نمی‌کنند؟

عباس عبدی : چرا آقازاده ها در مسابقات ورزشی که نیاز به رقابت جدی هست شرکت نمی‌کنند؟

عباس عبدی طی یادداشتی در روزنامه اعتماد نوشت: بروز اغلب نارسایی‌های موجود کشور از گزینش‌ها آغاز می‌شود. منظور از گزینش‌ها وجود مقررات و ضوابط نوشته یا نانوشته‌ای است که برای حضور هر شهروند در مدیریت عمومی کشور در تمامی سطوح وجود دارد.

این گزینش‌ها نه تنها در مدیریت عمومی دیده می‌شوند، بلکه در نهادهای غیرحکومتی و مدنی نیز مشهود است.

هرگاه ضوابط محدودکننده‌تر یا سلیقه‌ای شود، به‌طوری که افراد محدودی بتوانند از فیلتر این ضوابط عبور کنند، چند مشکل مهم ایجاد خواهد شد؛ اول اینکه ورود معیارهای غیرحرفه‌ای و تنوع و افزایش این معیارها برای تصدی امور، موجب می‌شود که حضور در این صندلی‌های مدیریتی یا شغلی، به شدت غیررقابتی شده و افراد فاقد صلاحیت عهده‌دار امور شوند.

فرض کنید که برای ورود به تیم‌های ملی نیز گزینشی مثل گزینش در مجلس یا ادارات را بگذارند. به‌طور قطع افرادی با رکوردها توانایی‌های بسیار پایین پذیرش و گزینش می‌شوند و هیچ کدام از این انتخاب‌شدگان در پایین‌ترین سطوح مسابقات فرامرزی قادر به رقابت و پیروزی نخواهند بود.

در اینجا مشکل دوم پیش می‌آید. کسی که رکوردهای بالایی دارد یا در هر رشته بازیکن خوبی است، سعی می‌کند تا حدی ملاحظات رسمی را رعایت کند تا حذفش نکنند. البته تا حدی و فقط در ظاهر رعایت می‌کند، این یک توافق نانوشته است.

«آنان» باید در فضای عمومی مغایر با ارزش‌ها و خواست‌های رسمی حرفی نزنند و «اینها» نیز آن ورزشکار را به تیم ملی دعوت کنند. در این مرحله ریاکاری و نفاق و دروغگویی شکل می‌گیرد. احتمالا طرف برای همراهی با ساختار رسمی بی‌وضو هم نماز می‌خواند و با روزه‌خواری افطاری هم می‌دهد. زرنگ‌ترین آن‌ها کلی شعارهای متناسب خواست سیاست و ساختار رسمی می‌زند، درحالی که اصلا اعتقادی به این مسائل ندارند.

البته همه آنان این‌گونه نیستند ولی کم هم نیستند. جالب اینکه ساختار رسمی هم اغلب خطاهای آنان را نادیده می‌گیرد و صدایش را در نمی‌آورد تا مجبور نشود از تیم ملی اخراج‌شان کند، زیرا مردم نمی‌پذیرند و خودشان هم راضی نیستند که قهرمان را اخراج کنند.

به همین علت است که در حوزه ورزش که رکوردها قابل سنجش است، رقابت دقیق و کامل است. در نتیجه شما هیچ آقازاده‌ای را در آنجا نمی‌بینید. ولی این اتفاق به صورت معکوس در مدیریت امور و سایر سطوح گزینشی رخ می‌دهد. معلوم نیست که چرا هیچ آقازاده‌ای در هیچ حوزه ورزشی یا غیر ورزشی و مثلا علمی و هنری و… که مبتنی بر رقابت محض است، برجسته نمی‌شود؟

ولی تا دل‌تان بخواهد در مدیریت امور هستند و خود را هم شایسته می‌دانند. خوب اگر یک آقازاده یا یک نفر گزینش شده غیرحرفه‌ای را در تیم ملی بگذارید، فوری شکست فاحش آبروبر می‌خورند. پس شکست در مدیریت امور کجاست؟ این شکست در جزییات کمتر دیده می‌شود یا کمتر بازتاب پیدا می‌کند، ولی نتیجه آن خیلی روشن است.

ادامه نوشته

هشدار عباس عبدی درباره حل نکردن مساله حجاب و زنان / استخوان لای زخم نگذاریم

عباس عبدی، فعال سیاسی اصلاح‌طلب، در یادداشتی با عنوان «مساله دوم زنان» در روزنامه اعتماد نوشت: پس از اینترنت دومین مساله‌ای که باید به نحو ملموسی به سوی حل شدن آن حرکت کرد، موضوع زن و جایگاه اجتماعی و حقوق آن است. موضوعی که در مقایسه با رفع فیلترینگ حل آن به نسبت سخت‌تر ولی سود آن بیشتر است. خوشبختانه در دولت جدید هم وزیر زن هست و هم تعداد معاونان و مدیران زن به نحو چشمگیری افزایش یافته‌اند در نتیجه یک ‌گام به جلو برداشته شده است. ولی مساله زنان در ایران و حل آن فراتر از آن چیزی است که در تصور رسمی وجود دارد.

هشدار عباس عبدی درباره حل نکردن مساله حجاب و زنان / استخوان لای زخم نگذاریممساله زنان را نمی‌توان به تبلیغات ماهواره و بیگانگان یا مخالفت با اسلام و انقلاب و ترویج فساد و از این دست ادعاها تقلیل داد. مساله زنان در اصل ناشی از سیر تحولات جامعه است. همچنان که با گذشت زمان و وارد شدن در مراحل توسعه، مردان نیز خواهان مشارکت و حضور اجتماعی می‌شوند و علیه استبداد می‌شورند، با فاصله‌ای زمانی این مطالبه برای زنان هم ایجاد می‌شود. کافی است که به وضعیت زنان در آموزش عالی نگاه کنیم که در ۵۰ سال گذشته از ۳۰ درصد اکنون به ۶۰ درصد رسیده است، تعداد زیادی از آنان هم‌پا یا جلوتر از مردان، سطوح پیشرفته آموزش عالی را طی می‌کنند. آنان در تمام سطوح آموزشی به نحوی در حال جلو زدن از مردان هستند. این سبقت زنان بازتاب متناظری در ساختار قدرت و مدیریت کشور و عرصه عمومی ندارد. به همین علت است که سهم زنان از اشتغال کشور بسیار پایین است و حداکثر ۱۴ درصد و در برخی برآوردها تا ۱۰ درصد هم گفته شده است.

علت مشارکت زنان برای شغل فقط بخش عرضه نیست که آنان نیازمند شغل باشند، بلکه بخش تقاضا نیز تشنه نیروی کار توانمند و تحصیلکرده است. مهم‌تر از همه اینکه هزینه زندگی بدون اشتغال زن و مرد به راحتی تأمین نمی‌شود. مجموعه این مسائل به علاوه تحولات فرهنگی موجب شده است که زنان ایرانی احساس تبعیض کنند. برای اطلاع از تحولاتی که در جایگاه زن در جامعه پیش آمده است به آماری استناد می‌کنم که آقای صالحی، وزیر فرهنگ در سخنرانی معارفه خود اشاره کرد از جمله این که: «در سال ۱۳۶۳ تعداد ۲۸ داستان‌نویس زن داشتیم که کتاب داشتند، در حالی که تعداد مردان در این زمینه ۲۴۱ نفر بود ولی در سال ۱۳۹۳، داستان‌نویسان مرد به ۱۷۳۸ و زن به ۱۶۴۸ نفر رسید.

این اعداد نشان می‌دهد که ما یک جریان رو به جهش در زمینه فرهنگ و هنر و پیشرفت زنان داشتیم.» این آمار نشان می‌دهد که در این فاصله داستان‌نویسان مرد ۷ برابر، زنان ۵۹ برابر و کل داستان‌نویسان کشور ۱۳ برابر شده‌اند در حالی که جمعیت کشور در این فاصله کمتر از دو برابر شده است. اکنون زنان داستان‌نویس فقط ۵ درصد کمتر مردان هستند. در حالی که در سال ۱۳۶۳ مردان داستان‌نویس ۹ برابر زنان بودند. آمار داستان‌نویسی بسیار مهم و حکایت از شاخصی بی‌نظیر برای سنجش رویکرد مشارکت‌جویی اجتماعی زنان در جامعه است. گرچه در این دوره زمانی شاهد تحول چشمگیر در فعالیت و مشارکت فرهنگی مردان هستیم ولی این روند برای زنان به‌صورت جهشی و با شیب فراوان است گویی دنبال نشان دادن توانایی‌های خود هستند و ظاهراً این روند همچنان ادامه دارد.

جالب است که در همه انتخابات معمولا زنان بیش از مردان مشارکت می‌کنند ولی در انتخابات تیر ماه جاری حداقل در دور اول زنان مشارکت کمتری نشان دادند، زیرا حس می‌کنند که مطالبات آنان کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد. از سوی دیگر برخورد با زنان به ویژه در ماجرای حجاب، از قانون و منطق استواری برخوردار نبود. به ‌طور کلی حقوق زنان در برخی از موضوعات مهم مطابق خواست و رضایت عمومی نیست و کوششی هم برای اصلاح آن نمی‌شود. اعتراضات پاییز ۱۴۰۱ بازتابی بود از این احساس عمومی و تجربه دو سال گذشته هم بیش از پیش نشان داد که مساله زنان صرفا یک تحول اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی است و نباید آن را در قالب‌های امنیتی و اخلاقی و سیاسی تحلیل کرد. راه‌حل نیز پیچیده نیست؛ اگر اراده‌ای تعلق بگیرد که باید بگیرد، می‌توان با تفاهم و مشارکت عمومی آن را حل کرد.

به ‌طور مشخص پوشش زنان اکنون مساله محوری است. البته قانون جدید نهایی نشده است و طبعا تصویب آن هم مشکلی را حل نمی‌کند، زیرا منطق شکل‌گیری آن پذیرفتنی نیست. قانون موجود درباره حجاب، تبصره ماده ۶۳۸ قانون تعزیرات است که مطلقا قابل اجرا نیست؛ زیرا بر اساس لزوم رعایت حجاب شرعی نوشته شده. نتیجه این قانون روشن است؛ اغلب زنان باید مطابق این ماده مجازات شوند، چه آنان که روسری دارند و چه آنان که ندارند. فقط اقلیتی از زنان هستند که حجاب شرعی را به‌ طور کامل رعایت می‌کنند و مشمول این قانون نمی‌شوند. پس این تبصره اجرایی نیست به همین علت هم تاکنون اجرا نشده است.

قانون در دست رسیدگی باید از حجاب شرعی عدول کرده باشد، چون آن قاعده اجرایی نیست. در این صورت باید بر اساس عرف مبتنی شود که عرف را باید به فهم عمومی ارجاع داد که اگر چنین چیزی پذیرفته شود حتما مشکل حل خواهد شد. در واقع قرار نیست که قوانین جزایی به صورتی باشند که درصد زیادی از زنان را شامل شود. مثل همه قوانین جزا، تعداد اندکی رفتار مجرمانه انجام می‌دهند. به نظرم در این باره مثل بسیاری از موضوعات دیگر باید میان نظم اجتماعی و رفتار مطلوب فرهنگی، تمایز قائل شد و حفظ نظم را مبنای قانونگذاری قرار داد. مساله حجاب شکاف عمیقی را ایجاد کرده که برخلاف ظاهرش به سود نیروهای مذهبی و بانوان‌ چادری نیست. این برخوردها حتی تعبیر از حجاب و معنای آن را تغییر داده و لذا برخی از خانم‌های محجبه به این نتیجه رسیده‌اند که برای پرهیز از این تعبیرات سوء، چادر را کنار بگذارند. این برخلاف تحلیل سردار رادان درباره کوشش دیگران برای حذف چادر است. در واقع سیاست‌های جاری است که موقعیت چادر را تضعیف کرده است.

یکی از بدترین شکاف فرهنگی در موضوع حجاب در عرصه هنر و سینمای رسمی، با هنرمندان به وجود آمده که ساختار رسمی نمی‌تواند این شکاف را نادیده بگیرد. سرریز این شکاف به افراد محجبه هم هست. چندی پیش خاطره خانم فاطمه معتمدآریا درباره تغییر مواجهه و رویکرد خانواده محجبه مادری وی را می‌خواندم که برای سیاستگذاران آموزنده است. همه ما در خانواده‌های خود از این موارد زیاد می‌بینیم. واقعیت این است که مساله زنان را نمی‌توان استخوان لای زخم گذاشت و حل نکرد و آن را به دست سیر حوادث سپرد. این مساله ظرفیت زیادی برای تبدیل شدن به تنش‌های اجتماعی و سیاسی را دارد. حکومت باید نسبت در همه مسائل موضع شفاف و منطقی و قابل اجرا داشته باشد. باید تصمیم روشن و قابل اجرا گرفت و استخوان لای زخم نگذاشت.

برنامه برمودا کامران نجف زاده ؛ این همه آشفته حالی ...

عصر ایران ؛ نهال موسوی - چند قسمت از برنامه برمودا کامران نجف زاده از شبکه نسیم پخش شده است و افرادی چون مهدی تاج، اسدالله یکتا، محمدرضا حیاتی، ابوالفضل پورعرب و ... به عنوان مهمان حضور داشته‌اند.

قابل ذکر است سازندگان برنامه اعلام کرده‌اند: «برمودا با شعار "به وقت پیدا شدن" محیطی دوستانه را برای مهمانان خود ایجاد می‌کند و با چالش‌هایی که در هر برنامه طراحی خاص خود را دارد، مهمان‌های خود را در موقعیت‌های غافلگیرکننده‌ای قرار می‌دهد.»

آنچه تا به امروز دیده‌ایم جدای از تغییرات ظاهری کامران نجف زاده - چون کاشت مو، چاق شدن و ... - در واقع موقعیت چندان خاص یا چالشی با مهمانان برنامه هم نبوده است. یعنی بر خلاف آنچه خالقان برنامه ادعا دارند چندان برنامه چالشی هم نبوده است.

اسم برمودا تداعی کننده همان مثلث برمودا و گم شدن افرادی در آن مکان است که دیگر هیچ گاه اثری از نها پیدا نشد، حال وجه تسمیه آن برای چنین برنامه‌ای چیست باز جای پرسش است! اگر قصد بر این است که بگویند در این برنامه سراغ افرادی می‌روند که سالها از آنها دیگر خبری نبوده و نیست که باید اسم برنامه را «آنتی برمودا» یا «ضد برمودا» می‌گذاشتند چون در اینجا افراد پیدا می‌شوند نه گم!

برمودا

نکته‌ای که در همان نگاه اول هم به شدت به چشم می‌آید طراحی صحنه و فضای دکور برنامه است که البته تو ذوق می‌زند، با یک نگاه به این دکور متوجه بی ربط بودن عناصر داخل آن و ترکیب رنگ و فضا می‌شوید. آن میز و صندلی ریاستی در وسط و بالای صحنه چه ربطی به این برنامه گفتگو محور دارد؟ این مبل‌های چستر زرشکی وسط صحنه که نجف زاده و مهمانش بر روی آنها می‌نشینند دیگر چیست؟

چنین موقعیتی به یاد آورنده رئیس‌های ادارات و مدیرعامل‌های شرکت‌ها و سازمانهاست که دفترهای بزرگ با میزی بزرگ دارند اما هر وقت مهمانی دارند پشت آن میز مدیرتی نمی نشینند و به احترام مهمانشان در یک فضای صمیمی تر بر روی مبلی راحتی روبروی مهمانانانشان قرار می‌گیرند.

این دیوارها و فضای فیروزه‌ای بزرگ با این همه در و پنجره‌های بزرگ و طاقچه‌های داخل دیوار و ... چه کاربردی دارند؟ آن گلدان‌ها، آن کتاب‌ها، آن بن سای، آن تلفن قدیمی، آن رادیو قدیمی، مجسمه اسب، آن آباژورها و ... فلسفه وجودیشان چیست؟ فقط پر کردن فضا با عناصری قدیمی و نوستالژیک و هر آنچه که به نظر قشنگ و تاریخی می‌آید یا اینکه قرار است یک لایه دیگری به درک مخاطب از برنامه اضافه کند؟

برمودا

با توجه به شکل برنامه این فضاچینی فقط شلوغ کردن و به رخ کشیدن است والا شکل گفتگویی که با مهمانان دارد را می‌توان در فضایی بسیار کوچکتر و صمیمی‌تر از این هم برگزار کرد.

نکته دیگر استفاده از دو بازیگر پیشکسوت و قدیمی در نقش کسانی که از مهمانان پذیرایی می‌کنند هم واقعا از بد سلیقگی تمام تیم سازنده این برنامه است، جواد انصافی و محمود بصیری که تا به الان آمده‌اند و در همان بدو ورود به مهمان خوش آمدی گفته سپس رفته و با چایی، دم نوش یا دوغ و گوش فیل برمی‌گردند اصلا جالب نیست.

آن دو بزرگوار هر کدام خود به اندازه مهمانان یا حتی بسیار بیشتر از آنها سابقه فعالیت هنری دارند حال این نقش را به خود بگیرند که ... بگذریم.

البته اگر برنامه سازان هم چنین ایده‌ای داشته‌اند در این دستگاه عریض و طویل صداوسیما با آن همه ناظر پخش، مدیر و ... کسی به ذهنش خطور نکرد این عمل در حق آن 2 هنرمند قدیمی کار درستی نیست!؟

برمودا

در کل برنامه برمودا از آن نریشن تصنعی نجف زاده در شروع اولین برنامه تا به امروز آشفته بازاری است مانند همه آنچه که در صحنه و پشت صحنه برنامه می‌بینیم، از کامران نجف زاده بعد از حضور سال‌های طولانی در آمریکا به عنوان مهد برنامه سازی جهان - علی الخصوص برنامه‌های گفتگو محور - انتظار بسیار بیشتر از این بود.

البته اگر بخواهیم به تفصیل و درباره محتوای برنامه برمودا بنویسیم جای سخن بسیار است فعلا منتظر قسمت‌های بعدی می‌مانیم.

چرا قلیلی از آزادی دو دختر خبرنگار خوش‌حال نشدند؟!

عصر ایران؛ مهرداد خدیر- طی کمتر از 48 ساعتی که از آزادی دو دختر خبرنگار - الهۀ محمدی خبرنگار روزنامۀ هم‌میهن و نیلوفر حامدی خبرنگار روزنامۀ شرق ( که سال گذشته دربارۀ مهسا امینی خبر و گزارش تهیه کرده بودند) و البته به قید وثیقه و تا صدور حکم نهایی دادگاه تجدید نظر - می‌گذرد شاهد دو نوع واکنش در جامعه و فضای مجازی هستیم.

واکنش اکثر کاربران طبعا ابراز خوش‌حالی است خاصه اگر دخترانی، همسرانی، خواهرانی، دوستانی، همکارانی و در یک کلمه عزیزانی با این سن و سال داشته باشند چرا که بی‌اغراق شبیه‌ترین‌اند به غالب هم‌نسلان خود و در مقابل، اقلیتی بر قوه قضاییه و حتی شخص رییس آن خرده می‌گیرند که چرا این دو آزاد شده‌اند؟!

کانال عصر ایران در تلگرام


در این فاصله خوش‌بختانه دادستان محترم تهران هم گفته‌اند اتهام جاسوسی این دو محرز نشده و همین جای امیدواری دارد. جدای قلیلی که در داخل خوش‌حال نشدند واکنش بعضی هم در خارج چنین بود. در داخل به خاطر قاعده و نه استثنا دانستن زندان و در خارج هم علاقه به فضای دو قطبی. هیچ یک اما خوش‌بختانه در اکثریت نیستند. با این حال درباره چرایی ناخرسندی برخی مدعیان در داخل می‌توان درنگ کرد به این خاطر که صدای بلندتر و دست گشاده‌تر و نه گشوده‌تری دارند.

هر چند گویا به خاطر تصاویری که از لحظات افتادن شال آنها ثبت شده (‌در حالی که در عکس‌های دیگر که بر جلد یا صفحات داخل روزنامه های هم‌میهن، شرق، همدلی، اعتماد، سازندگی، جهان صنعت، پیام‌ما و ستاره صبح و چند نشریه دیگر نشست روسری و کلاه بر سر دارند و نباید اسباب نگرانی باشد) پرونده‌ای تشکیل شده و این یکی لبخند بر چهره آن اقلیت نشانده و آدم از خود می‌پرسد اینها مگر خودشان دختر ندارند؟! مگر خیلی‌هاشان از سهمیه تحصیلی و رانت شغلی برخوردار نشده‌اند؟! دیگر چه می خواهند؟ هوا و آزادی را هم می خواهند انحصاری کنند؟ چرا از محدودیت دیگران استقبال می‌کنند؟

تو دو هفته 8 کیلو وزن کم کن! (تضمینی | از شب تا صبح)

چون بیم دارم این نوشته احساسی‌(تر) شود به دو جمله آخر بند قبلی بسنده می‌کنم و ۵ نکته را یادآور می‌شوم با این شُکرگزاری در درگاه الهی که می توان درباره رخدادی قضایی نوشت حال آن که طی ۱۰ سال ریاست آقای صادق لاریجانی بر دستگاه قضا مجال نوشتن درباره احکام و آرا و زندانیان فراهم نبود در حالی که انتظار می‌رفت با کم شدن شر دشمن رسانه‌های مستقل از دستگاه قضا از سال ۸۸ چنین نباشد.

۱. « اگر یک فرد مجرم مجازات نشود بهتر از آن است که یک غیر مجرم مجازات شود.»‌ این جمله را یک بار دیگر بخوانید. این سخن شهید مطهری در جلسه شورای انقلاب در ۱۵ اسفند ۱۳۵۷ است و در حالی که هنوز یک ماه از پیروزی انقلاب نگذشته ولی مجاهدین خلق و مارکسیست‌ها بر برخوردهای تند اصرار داشتند. این که ۴۵ سال بعد از انقلاب کسانی بر مجازات فرزندان به دنیا آمده در فضای بعد از انقلاب اصرار دارند از عجایب است.

آزادی الهه و نیلوفر
۲. اقلیتی علاقه ویژه‌ای به تبدیل استثنا به قاعده دارد. زندان قاعده نیست ولی نگاه آنان به زندان این‌گونه است! در دورانی که عباس عبدی -به اتهامی که بعدتر از آن تبرئه شد- زندانی بود پرسیدند: آیا راست است که شما روزهای جمعه به مرخصی می‌آیید؟ او پاسخ داد: راست این است که ۶ روز هفته در زندان هستم! یعنی اصل بر آزادی باید باشد نه زندان. درباره چرایی زندانی بودن باید بپرسید نه دلیل به مرخصی آمدن!

وقتی هم از نویسنده این سطور که سردبیر یک هفته‌نامه هم هست -که امروز پا به ۲۹ سالگی می گذارد- می‌پرسند چگونه با این همه برخورد در دوره‌های قبل و ظهور فضای مجازی و مشکلات اقتصادی دوام آورده‌اید پاسخ می‌دهم از زنده‌ها درباره چرایی زنده بودن نمی‌پرسند بلکه دلیل مرگ را جویا می‌شوند! البته بیشتر در پی آن اند که پاسخ بشنوند: از خودشان‌ایم! در این فقره هم می‌شنویم به خاطر انتخابات است. به فرض که چنین باشد. چه اشکالی دارد؟ گشایش فضا به هر دلیل و انگیزه مگر بد است؟

این که الهه و نیلوفر آمده‌اند بیرون اصلا چرا باید برای برخی ناخوشایند باشد؟ زندان، قاعده است یا استثنا؟ مثل علاقه‌شان به جنگ است. در حالی که جنگ استثناست و اصل و قاعده باید صلح باشد.

آزادی الهه و نیلوفر

ادامه نوشته

اندیشه‌های مصباح یزدی در ترازوی مناظرۀ تلویزیونی

عصر ایران؛ مهرداد خدیر- مناظرۀ احمد زیدآبادی با صفدرالهی‌راد در برنامۀ تلویزیونی شبکۀ ۴ در ساعات پایانی شامگاه ۲۳ دی ۱۴۰۲ و با موضوع بررسی اندیشه‌های مرحوم مصباح یزدی را می‌توان در مجموع مفید و واجد نکات مثبت دانست.

در این مناظرۀ ۹۰ دقیقه‌ای دو طرف هیچ‌گاه از کوره به‌در نرفتند، به یکدیگر یا شخص ثالث و غایب اهانت نکردند و در عین حال با صراحت تمام دیدگاه‌های خود را مطرح کردند.

اندیشه‌های مصباح یزدی در ترازوی مناظرۀ تلویزیونی: زیدآبادی- الهی‌راد/ شیخ فضل‌الله نوریِ دوم بود یا نه؟/ 10 نکته دربارۀ شیوۀ مستحسن برنامۀ «شیوه»

مهم‌ترین تفاوت مناظره با مباحثه در این است که در مباحثه می‌کوشیم طرف مقابل را قانع کنیم یا نظر او را تغییر دهیم و البته معمولا نیز این اتفاق رخ نمی‌دهد و حتی گاه به دل‌خوری و کدورت در روابط کاری و دوستانه و خویشاوندی می‌انجامد. به همین خاطر پرهیز از آن توصیه می‌شود چون بحث کردن در محیط کار یا محفل خانوادگی بر روابط اثر سوء می‌گذارد. در مناظره اما مخاطب اصلی بینندگان و مردم‌اند و شخص نباید در دام طرف مقابل بیفتد و اصرار بر مجاب و قانع کردن او داشته باشد بلکه باید به تاثیرگذاری بر مخاطب بیندیشد.

خاصه این که فرصت سخن گفتن از تلویزیون برای امثال زیدآبادی به ندرت فراهم می‌آید حال آن که روحانیون هم‌سو با جناح حاکم در تمام شبکه‌های تلویزیونی حضور دارند. به همین خاطر وقتی حجت‌الاسلام الهی‌راد به رغم ادعا و تأکید اولیه بر علمی بودن بحث، انتخابات ۸۸ را پیش کشید زیدآبادی وارد این مباحثه نشد با این که خود از زخم‌دیدگان و زندانی کشیدگان حوادث بعد از آن انتخابات است و بعد سال ها به تازگی هم باز دامن او را گرفته بود و جَست.

در کل ۹۰ دقیقه مناظره زیدآبادی کوشید مرحوم شیخ محمد‌تقی مصباح یزدی را به مرحوم شیخ فضل‌الله نوری تشبیه کند و البته با تفاوت‌هایی و از جمله این که شیخ مشروطه -که بعدتر مشروعه‌خواه شد- حامی سلطنت محمد علی شاه قاجار بود و آقای مصباح با حکومت موروثی میانه ندارد.

در مقابل حجت‌الاسلام الهی‌راد هم تمام همّ خود را صرف این کرد که اتهام باور نداشتن مصباح به رأی مردم را رد کند منتها توضیح داد وقتی مردم مسلمان‌اند طبعاً احکام دینی را ترجیح می‌دهند.

وقتی مجری دربارۀ کمیت مردم سؤال کرد که منظور او از مردم چند درصد آنان هستند روحانی حامی اندیشۀ مصباح پرسید: من با دو نفر مناظره می‌کنم یا با یک نفر؟

محورهای مهم مناظرۀ برنامۀ شیوه را در خبرها و گزارش ها خوانده‌اید و در دست‌رس است و در اینجا به 10 نکتۀ حاشیه‌ای می‌پردازم:

1. امتیاز اصلی برنامه بی‌تردید مجری آن است. آرام و تحصیل‌کرده و مؤدب که هیچ شباهتی به مجری «پاورقی» ندارد کما این‌که اجازه داد زیدآبادی نقد خود دربارۀ آن را در آغاز مطرح کند و کلام او را قطع نکرد.

اجرای او آن قدر حرفه‌ای و درست و متناسب با یک برنامۀ حوزۀ فکر است که چندی پیش سام فرزانه خبرنگار بی‌بی‌سی هم شیوۀ او را ستود هر چند که این جور ستایش ها ناظران و مدیران را حساس می‌کند!

او نوشته بود: «به نظرم عطاءالله بیگدلی، مجری برنامۀ شیوه در شبکۀ چهار تلویزیون ایران، مجری خوبی است. میزان سواد و تسلط او بر ادبیات و علوم انسانی و دینی به نظرم مثال‌زدنی است. به گمانم او دو ویژگی دارد که کمک کرده برنامه شیوه دیدنی شود. اول اینکه او توانایی درخشانی در خلاصه کردن و بیان شیوا و روشن حرف مهمان‌ها دارد. مهمانش ده – پانزده دقیقه حرف می‌زند و مجری با چند جمله آن را خلاصه می‌کند.

دوم اینکه آقای بیگدلی هم‌دلانه به حرف مهمانش گوش می‌کند و هم‌دلانه آن را خلاصه می‌کند. این هم‌دلی را در بیانش و حرکات بدنش می‌توان دید. با لبخند صحبت می‌کند. گاهی از روی حجب، سرش را به پایین خم می‌کند و در نهایت نه به مهمان‌هایش احساس تقابل می‌دهد و نه مخاطب را می‌راند.»

به موارد درست بالا می‌توان افزود: مهم‌ترین تفاوت بیگدلی با شهبازی یا امیر حسین ثابتی در شبکه‌های دیگر این است که خود را مالک حقیقت نمی‌داند چراکه خود نیز دوست دارد بیاموزد. در حالی که آن دو می‌پندارند تمام حقیقت نزد آنان است و وظیفه دارند دیگران را از گمراهی به درآورند یا میهمان را مؤاخذه و محاکمه کنند.حال آن که مصاحبه بازجویی نیست. حالا باز گلی به جمال آقای ثابتی که در حضور طرف مقابل آن شیوه را اجرا می کند. این یک با تمسخر و استهزا یک طرفه به قاضی می رود و راضی برمی گردد. شیوه اما به این شیوه نیست و این مزیت خُردی نیست.

2. هر چند تعبیر و تمثیل «شیخ فضل‌الله نوری دوم» را اول بار دکتر سرو‌ش دربارۀ مصباح به کاربرده و در متن تازه در سالگرد او هم آورده اما مهم‌ترین و کلیدی‌ترین تمثیل زیدآبادی نیز همین بود زیرا طرف او نه می‌توانست انکار کند و نه تأیید. اگر انکار می‌کرد نمونه‌های فراوان به دست می‌داد و اگر تأیید می‌کرد هدف زیدآبادی محقق شده بود.

یادمان باشد که شیخ فضل‌الله نوری تنها در مقابل روشن‌فکران قرار نداشت بلکه مراجع مشهور نجف هم با او مخالف بودند و ریاست دادگاه او بعد از استبداد صغیر و فتح تهران نیز با یک روحانی بود: شیخ ابراهیم زنجانی.

لطفا ادامه نوشته را کلیک کنید

ادامه نوشته

هاشمی رفسنجانی؛ هر که بود و هر چه بود کوچک نبود!

عصر ایران؛ مهرداد خدیر- در هفتمین سال‌گرد درگذشت اکبر هاشمی رفسنجانی از پایه‌گذاران جمهوری اسلامی ایران و یکی از مشهورترین رجال تاریخ معاصر سخنی باید نوشت که پیش‌تر ننوشته باشیم یا از زبان دیگران نیامده باشد یا دست‌کم برای مخاطبان مستمر زاویۀ تازه‌ای بگشاید.

هاشمی رفسنجانی؛ هر که بود و هر چه بود کوچک نبود!

نکاتی از این دست را که به اعتدال و مدارا باور داشت یا امام خمینی را به پایان جنگ 8 ساله مجاب کرد یا بهتر آن بود که در مرحلۀ دوم انتخابات 84 انصراف می‌داد تا رقابت فینال میان مهدی کروبی و محمود احمدی‌نژاد شکل گیرد یا دیگران نوشته و گفته‌اند یا در نوشته‌های همین نویسنده خوانده‌اید.

دربارۀ فقرۀ آخر توضیح دهم که اگر در مرحلۀ دوم 84 کنار می‌رفت در رقابت کروبی و احمدی‌نژاد ادعای تقابل توده و اشرافیت یا شعارهای پوپولیستی به برگ برندۀ احمدی‌نژاد بدل نمی‌شد زیرا بر خلاف نکوهش‌های روشن‌فکران و طبقۀ متوسط در تحقیر و تخفیف شعار 50 هزار تومان برای هر ایرانی بالای 18 سال کروبی -که گویا ایدۀ بهروز افخمی در مصاحبۀ با او بود- برای پایگاه رأی احمدی‌نژاد هم جاذبه داشت.

مهم‌تر اما اگر کروبی می‌برد جریان اصلاحات ولو به شکل کلاسیک ادامه می‌یافت و اگر هم باز، احمدی‌نژاد منت هاشمی بر سر او بود چرا که در مرحلۀ اول نفر نخست بود و این همانی است که در تبلیغات گفته نمی‌شود و انگار انتخابات 84 یک مرحله‌ای بوده است.

این نوشته در هفتمین سال‌گرد هاشمی رفسنجانی بر چند نکته درنگ دارد:

نخست این که همواره اصرار داشت ثابت کند روحانیون شیعه می‌توانند دنیای مردم را هم آباد کنند. او که به اتفاق برادرش با خودرو ایالت‌های مختلف آمریکا را از نزدیک دیده و به اروپا هم سفر کرده بود برای دنیاگریزی و سر در جیب مراقبت فروبردن معمم نشده بود و جالب این که در میان شخصیت‌های تاریخی شیفتۀ امیر کبیر بود که در 20 دی 1230 خورشیدی رگ او را بریدند.

وجه دیگر این که نام هاشمی با امید گره خورده است. نقل می‌کنند وقتی طلبه می‌شود و با موحدی کرمانی همشهری خود هم‌حجره‌ای او در همان عوالم نوجوانی و جوانی در این که هاشمی روحانی موفقی شود تردید می‌کند زیرا ظاهر و چهره هم مهم است. هاشمی اما نمی‌رنجد و تفاوت خود را ویژگی می‌داند.

در زندان هم در اوج فشارها هر وقت در را می‌گشودند هم‌بندی او می‌گفته می‌خواهند ما را ببرند اعدام کنند. هاشمی اما می‌گفته نه! می‌خواهند آزادمان کنند و البته نه اعدام و نه همان وقت آزاد شد و این اتفاق سه و سال و نیم بعد رخ داد.

مطلقاً آدم منفی بافی نبود و می‌کوشید امید را تزریق کند. خطبه‌های او در تنگناهای جنگ سرشار از امید است و امام مجذوب همین روحیه بود و او را سخت دوست می‌داشت.

برای این که بدانید نگاه او با آدمی مثل احمدی‌نژاد چقدر تفاوت داشت کافی است به یاد آوریم در سفر به مناطق مختلف وجوه مثبت منطقه آنها را برمی‌شمرد و حتی یک بار بخش هایی از استان کهگیلویه و بویر احمد را به لحاظ طبیعت به سوییس تشبییه کرد.


احمدی‌نژاد به عکس القا می‌کرد که تهران نشینان حق شهرستانی‌ها را خورده اند و انگار او دارد سهم آنان را بازمی‌ستاند و کسی نپرسید آقای رابین هود! چرا سراغ بنیادها نمی‌روی؟


نویسندۀ این سطور در حیات هاشمی یک چند نقد او را هم نوشته خاصه از منظر بی توجهی به دموکراسی و ترجیح توسعۀ اقتصادی ولی بی پشیمانی از آن دیدگاه ها می‌توان گفت به دنبال توسعۀ زیرساخت‌ها بوده و اگرچه گماردن مهندس احتراق موتور و شخصیتی مثل میرسلیم در رأس وزارت فرهنگ نسبتی با علاقه به فرهنگ و هنر ندارد اما از منظری دیگر به فرهنگ بی توجه نبوده کما این که فرهنگ‌سراها در دوران شهردار او ساخته شد و اگر هاشمی نبود و همین جماعت فعلی رشته کار را در دست داشتند بسیار بعید بود اینترنت به فاصله کمی از دنیا وارد ایران شود و از زبان برخی شنیده‌ایم که جلوی هیتلر را در مونیخ باید می‌گرفتند یعنی محدودیت‌های اینترنت در همان دهه 70 و قبل از رواج باید اعمال می شد نه حالا که زندگی مردم به آن گره خورده و مثل هوا ضروری است.

اینترنت، مترو، دانشگاه آزاد و مواردی مانند اینها نگاه توسعه ای و زیرساختی هاشمی را نشان می‌دهد و نواصول گرایان نهایتا کوشیده‌اند فیلتر کنند، یا در مترو حجاب‌بان بگذارند و برخی نیروهای خود را در دانشگاه آزاد بگمارند ولی نه اینترنت نه مترو نه دانشگاه آزاد را نتوانسته اند تعطیل کنند.


بله، انتقادات سیاسی فراوانی می‌توان به مرحوم هاشمی‌ وارد کرد از جمله این که اگر وانداده و وزارت علوم و وزارت کشور را به جریان راست نسپرده بود چه بسا احمدی نژادی ظهور نمی‌کرد که بلای جان خودش بشود زیرا مشاور وزیر علوم دولت دوم شد وگرنه وزیر علوم دولت اول او (دکتر معین) را با او چه کار و استاندار وزیر کشور دولت دوم او شد و وزیر کشور دولت اول او (عبدالله نوری) صنمی با او نداشت.


یا وقتی در مجلس چهارم در مقابل نظارت استصوابی نایستاد و خیال کرد مجلس همراه ولو استصوابی بهتر از مجلس منتقد سوم ولو غیر استصوابی است و اول کار آنان انداختن محسن نوربخش از وزارت اقتصاد و تعطیل سیاست تعدیل او بود!


اینها همه درست و به جای خود قابل طرح است ولی برای این که بدانیم نقش هاشمی چه بود نباید فراموش کنیم که اعتماد امام و رهبری بعدی به او دست او را برای اینترنت و مترو و دانشگاه آزاد باز گذاشت منتها از یک جا به بعد دیگر نتوانست پیش برود و امید داشت بعد از یک دوره به ریاست جمهوری بازگردد. ناطق نوری همراه بود و خاتمی را تنها و بدون یاران مشارکت پنداشته بود و داستان تغییر کرد و بعد هم احمدی نژاد و در پی آن ماجراهای 88 که موضوع این نوشته نیست.


هاشمی هر چه بود و هر که بود اما کوچک نبود و به همین خاطر ابایی نداشت از کار کردن با دیگرانی که برای خود اسم و رسمی داشتند.


این ویژگی به اضافۀ امید بخشی مستمر و تلاش برای آن که ثابت کند می توان مسلمان بود و از دنیا هم تمتع داشت از او شخصیتی ساخته بود که منتقدین هم نمی توانستند انکار کنند.


سیاست،بازی بزرگان است و هر گاه به صحنۀ تاخت و تاز آدم هایی در قد و قوارۀ کمتر بدل می شود خساراتی به بار می آورد.

کانت از روشنگری می‌‌گوید

کانت مقاله‌‌ی مشهوری با عنوان «در پاسخ به پرسش: روشنگری چیست؟» دارد که در سپتامبر ۱۷۸۴ نوشته‌است. یدالله موقن با توجه به ترجمه‌های مختلفی که از این مقاله منتشر شده‌است، ترجمه‌‌ی شخصی‌اش را در سایت انگاره منتشر کرد.

کانت از روشنگری می‌‌گوید

انگاره نوشت: «ترجمه‌های متعددی به زبان انگلیسی از مقاله‌ی مشهور کانت «در پاسخ به پرسش: روشنگری چیست؟» موجودند. مترجم این ترجمه‌ها را در اختیار داشته و از آنها سود برده است. علاوه بر اینها متن آلمانی مقاله‌ی کانت را در مجموعه آثار کانت (ویراسته‌ی ارنست کاسیرر و همکارانش) نیز مد نظرداشته است. کاسیرر مدعی است که فلسفه‌ی کانت قله‌ی فلسفه‌ی روشنگری است و در نقدی که بر کتاب هایدگر: «کانت و مساله‌ی متافیزیک» نوشته می‌گوید که کانت فیلسوف روشنگری بود و فیلسوف روشنگری باقی می‌ماند اگر این طور باشد پس دانستن نظر کانت در باره‌ی روشنگری اهمیت بسیار دارد. در این مقاله کانت به روشن ترین وجه رویه‌ی قاطع عقلی فلسفه‌ی روشنگری و نیز خصوصیت تاریخی آن و ماموریتش را بیان می‌کند.

فلسفه‌ی روشنگری در برابر بینش قرون وسطایی، که ادعا می‌کرد قدرت خود را از اعتقاد به وحی انبیای بنی اسراییل وعیسی بن مریم به دست می‌آورد و عمدتاً از طریق سنت و حکومتهای تئوکراتیک پشتیبانی می‌شد، بینش دیگری را می‌گذارد که بر خرد و قدرتهای فهم استوار است. اندیشه‌ی اساسی که زیر ساخت همه‌ی گرایشهای روشنگری است این اعتقاد است که فهم بشر بر پایه‌ی قدرت خود و بدون کمکِ فوق طبیعی، توانایی درک سیستمِ جهان را دارد و این شیوه‌ی تازه‌ی فهمِ جهان به شیوه‌ی تازه ای برای سلطه‌ی بر جهان می‌انجامد.

روشنگری برای شناختِ جهانشمول این اصل (یعنی توانایی فهم بشر برای درک جهان طبیعی و جهان انسانی) در قلمرو‌های علوم طبیعی و عقلی یعنی در قلمرو فیزیک و اخلاق، در فلسفه‌ی دین، تاریخ، حقوق و سیاست به پژوهش می‌پردازد. مطالعه‌ی کتاب: ارنست کاسیرر: فلسفه‌ی روشنگری ترجمه‌ی یدالله موقن (تهران، انتشارات نیلوفر، چاپ اول ۱۳۷۰، چاپ دوم ۱۳۸۲) برای فهم این مقاله و نیز درک کل جنبش روشنگری ضروری است. مطالعه‌ی مصاحبه‌ی من با عنوان :«مبانی فلسفه‌ی روشنگری» که در همین سایت نیزآمده است شاید برای فهم مقاله‌ی کانت مفید باشد.

روشنگری خروج انسان از صغارتی است که خود بر خویش تحمیل کرده است. صغارت، ناتوانی در به کاربردن فهم خود بدون راهنمایی دیگری است. این صغارت خود- تحمیلی است اگر علت آن نه در سفیه بودن بلکه در فقدان عزم و شهامت در به کارگیری فهم خود بدون راهنمایی دیگری باشد. شعار روشنگری این است:

تنبلی و بزدلی دلایلی هستند بر این که چرا بخش بزرگی از انسانها، زمانی طولانی پس از آن که طیبعت، آنان را به بلوغ جسمی رسانده و از یوغ قیمومت دیگران آزاد کرده است همچنان با خرسندی در همه‌ی عمر صغیر می‌مانند؛ و نیز به همین دلایل است که چرا برای دیگران چنان آسان است که خود را قیم آنان کنند.

چه راحت است صغیر بودن! [آدم صغیر پیش خود چنین استدلال می‌کند که] اگر کتابی داشته باشم [منظور کتاب مقدس است] که به جای فهمم عمل کند، اگر کشیشی داشته باشم که به جای وجدانم عمل کند و اگر پزشکی داشته باشم که به من بگوید که چه چیزهایی بخورم و چه چیزهایی نخورم و… در این صورت نیازی ندارم که به خود زحمت دهم. اصلاً احتیاجی ندارم که بیندیشم؛ تا وقتی پول دارم دیگران جور مرا می‌کشند. قیم‌هایی که از سر خیرخواهی، سرپرستی انسان‌های صغیر را بر عهده گرفته اند زود در می‌یابند که بخش اعظم نوع بشر (شامل تمامی جنس لطیف) برداشتن گام به سوی بلوغ ذهنی را نه تنها دشوار بلکه بسیار خطرناک می‌دانند.

قیم‌ها پس از آن که گاوان خود را رام کردند و مطمئن شدند که این زبان بسته‌های مطیع و سر به راه بدون یوغی که بر گردن دارند گامی بر نخواهند داشت، آنان را برحذر می‌دارند که مبادا این یوغ را از گردن خود بیفکنند و آزادانه گام بردارند ؛ چون در آن صورت، خطر آنان را تهدید خواهد کرد. اما این خطر واقعاً چندان بزرگ نیست؛ زیرا پس از آن که آنان چند بار بر زمین خوردند قطعاً سرانجام راه رفتن را فرا می‌گیرند، اما یک بار زمین خوردن، انسانها را چنان ترسو و وحشت زده می‌کند که دیگر نمی‌کوشند تا بر پای خود بایستند و بی کمک دیگران گام بردارند.

از این رو برای فرد دشوار است که از صغیربودن که فطرت او شده است خود را بیرون آورد. او از صغیربودن خویش خرسند است و در وضع کنونی اش از به کار بردن فهم خود واقعاً ناتوان است؛ زیرا تاکنون هیچ کس اجازه‌ی چنین کاری را به او نداده است.

قوانین و اعتقادات جزمی که ابزارهای مکانیکی برای استفاده (یا بیشتر سوء استفاده‌ی) عقلانی از مواهب طبیعی بشرند، بندهایی هستند که صغیربودن فرد را دائمی می‌کنند. حتی اگر کسی بتواند این بندها را بگسلد در آن صورت هنوز هم در پریدن از روی گودالی بسیار باریک مردد است، چون که او به این نوع آزادی خو نگرفته است، در نتیجه فقط معدودی از انسانها موفق شده اند که ذهن خود را بپرورند و از صغارت بیرون آیند و راهی مطمئن در پیش گیرند.

اما احتمال این که عامه‌ی مردم خود را روشن اندیش کنند بسیار است ؛ در حقیقت، اگر آزادی داده شود، روشنگری تقریباً گریز ناپذیر می‌شود. چون حتی در میان کسانی که به عنوان نگهبانان توده‌های عوام برگزیده شده اند همیشه متفکرانی مستقل اندیش هستند که یوغ صغارت را از گردن خود به دور می‌افکنند و روح درک عقلانی را در خصوص منزلت و حیثیت خویش و نیزدر مورد وظیفه‌ی هر انسانی که دیگر صغیر نباشد و مستقل بیندیشد می‌گسترند.

اما به ویژه این موضوع را باید در نظر داشت که توده‌ها را که برای نخستین بار قیم‌ها زیر یوغ برده اند ممکن است آن قیم‌هایی تحریکشان کنند که ابداً توانایی روشن شدن را ندارند و توده‌ها نیز همه‌ی قیم‌ها را نا گزیر سازند که زیر یوغ بمانند ؛ زیرا ابداع خرافات چنان اثر زیان آوری دارد که ممکن است خرافات از ابداع کنندگان خود یا از اعقاب آنان انتقام بگیرد. از این رو توده‌ها را فقط به کندی می‌توان روشن کرد. شاید یک انقلاب به خودکامگی فردی یا به رژیمی ستمگر یا چپاول‌گر پایان دهد ؛ اما انقلاب هرگز نمی‌تواند در شیوه‌های اندیشه، اصلاح واقعی به وجود آورد ؛ بلکه بر عکس، خرافات جدیدی که جای خرافات پیشین را می‌گیرند،، برای کنترل توده‌ی بی فکر، یوغِ عبودیت تازه ای را به گردن او می‌افکنند.

برای روشنگری از آن نوعی که گفتم فقط نیاز به آزادی است، آن هم آن نوع آزادی که از همه‌ی انواع آزادی‌ها، کمترین خطر را دارد ؛ یعنی آزادی در به کارگیری عمومی خرد خود در همه‌ی امور.

اما از همه سو این فریاد را می‌شنویم که : چون و چرا مکن! افسر به زیردست خود می‌گوید: چون و چرا مکن ! مشق کن؛ مأمور مالیات می‌گوید: چون و چرا مکن! مالیات را بپرداز ؛ کشیش می‌گوید : چون و چرا مکن! ایمان داشته باش. (اما در جهان، فرمانروایی هست که می‌گوید تا می‌توانی درباره‌ی هر چه دلت می‌خواهد چون و چرا کن؛ ولی فقط فرمانبردار باش). همه‌ی اینها به معنای محدودیت‌هایی هستند که همه جا بر آزادی تحمیل می‌شوند. اما کدام محدودیت سدّ و مانع روشنگری می‌شود و کدام محدودیت نه تنها در راه روشنگری سدّ و مانع ایجاد نمی‌کند بلکه موجب پیشرفت روشنگری نیز می‌شود؟

پاسخ من این است: به کارگیری عمومی از خرد خود باید همیشه آزاد باشد و فقط همین نوع به کارگیری خرد است که می‌تواند روشنگری را به میان مردم ببرد.

اما از سوی دیگر، دامنه‌ی به کارگیری خصوصی خرد را اغلب می‌توان خیلی محدود کرد بی آن که مانع پیشرفت روشنگری شود. منظور من از اصطلاح به کارگیری عمومی خرد، به کارگیری یی است که یک پژوهشگر از خرد خود می‌کند تا با مردمان با سواد سخن گوید. و مقصود من از اصطلاح به کارگیری خصوصی خرد، آن نوع به کارگیری خرد است که یک شخص مثلاً در مقام کارمند اداره یا شاغل در یک مؤسسه در امور شغلی خود از خرد خویش می‌کند.

کانت از روشنگری می‌‌گوید

اکنون در بسیاری امور که در خدمت منافع اجتماعی انجام می‌گیرند وجود نوعی مکانیسم ضروری شده است که از طریق آن بعضی از اعضای اجتماع به شیوه ای کاملاً منفعلانه رفتار کنند، به طوری که حکومت بتواند از طریق این هم رأیی مصنوعی، آنان را به سوی مقاصد عمومی هدایت کند یا لااقل از نابودکردن این مقاصد بازشان دارد. مسلماً در اینجا نباید چون و چرا کرد بلکه برعکس، باید فرمانبردار بود. اما تا آنجا که این فرد یا آن فرد، که بخشی از این ماشینِ اداری است، خود را عضوی از اجتماع، به منزله‌ی یک کل، می‌شناسد تا حتی خود را عضوی از جامعه‌ی جهانی می‌داند، پس می‌تواند در مقام یک پژوهشگر، به معنای اخص آن، از طریق نوشتن با عموم مردم سخن گوید و در این مقام مسلماً می‌تواند در امور چون و چرا کند بی آن که با این کار به آن اموری زیان برساند که به عنوان عضوی منفعل در ماشین اداری مسئولش است.

بنابراین فاجعه بار خواهد بود اگر افسری در حین انجام وظیفه در درست یا مفید بودن فرمان بالادستی خود چون و چرا کند. او باید از فرمان اطاعت کند اما عادلانه نخواهد بود اگر او را، در مقام یک پژوهشگر، از بازگو کردن خطاهایی که در ارتش وجود دارند باز داشت یا مانع از قرارگرفتن این خطاها در برابر عموم مردم برای داوری شد.

شهروند نمی‌تواند از پرداخت مالیات‌هایی که بر او بسته اند سرباز زند، در حقیقت، وقتی که او باید این مالیاتها را بپردازد انتقاد از اخذ آنها موضوع بی‌ربطی است و نپرداختن آنها می‌تواند جرم تلقی شود و او مجازات شود (زیرا نپرداختن مالیاتها می‌تواند به نافرمانی عمومی بینجامد). اما همین شخص در مقام یک پژوهشگر می‌تواند نظر خود را درباره‌ی ناروا یا حتی ناعادلانه بودن اخذ چنین مالیات‌هایی به گوش عمومِ مردم برساند و او با این کار به هیچ وجه برخلاف وظیفه‌ی مدنی خود عمل نکرده است. همین طور نیز کشیش مقید است که طبق اعتقاداتِ همان کلیسایی که در استخدامش است به طلبه‌ها و مؤمنان حوزه‌ی کلیسای خود تعلیم دهد، زیرا براساس همین سرسپردگی، او را برای تعلیم دادن و وعظ کردن استخدام کرده اند.

اما او در مقام یک پژوهشگر، آزادی کامل دارد، و در حقیقت وظیفه دارد، که همه‌ی آن اندیشه‌هایی را که با نیت خیر دقیقاً بررسی کرده و نتایجی که درباره‌ی جنبه‌های غلط اعتقادات کلیسایش بدانها رسیده است و نیز پیشنهادهای خود را برای بهترکردن امور دینی و کلیسایی به اطلاع مردم برساند. در این باره هیچ چیز نمی‌تواند بار سنگینی بر وجدانش بگذارد. زیرا آنچه را او به دلیل مقامش به عنوان خادم کلیسا وعظ می‌کند یا تعلیم می‌دهد چیزهایی هستند که او در گزینش آنها هیچ اختیاری ندارد ؛ بلکه تحت راهنمایی دیگران و به نام دیگران، آنها را تعلیم می‌دهد یا وعظ می‌کند.

مثلاً او در وعظ‌های خود خواهد گفت که : «کلیسای ما به این دلایل به این تعالیم یا آن تعالیم اعتقاد دارد و آنها را به کار می‌بندد». او بدین وسیله برای مؤمنان عضو کلیسایش همه‌ی کاربردهای عملی احکام را برمی‌شمارد که شاید خود او کاملاً به آنها اعتقاد نداشته باشد، با این وصف می‌تواند این کاربردهای عملی را بازگو کند ؛ زیرا کاملاً غیرممکن نیست که در آنها حقیقتی نهفته باشد و چیزی مغایر با ذاتِ دین در آنها پیدا نشود.

اما چنانچه او معتقد باشد که می‌تواند در آنها چیز‌هایی بیابد که مغایر با ذاتِ دین اند در آن صورت دیگر نمی‌تواند با وجدانی آسوده در مقام خویش باقی بماند بلکه باید از مقام خود کناره گیری کند. بنابراین واعظی که استخدام شده تا در جمع مؤمنان وعظ کند صرفاً خرد خود را به طور خصوصی به کار می‌گیرد، زیرا هرقدر هم که جمع مؤمنان زیاد باشد، باز هم در اینجا به کارگیری خرد جنبه‌ی خانگی [و خصوصی دارد نه عمومی]. از این لحاظ، او در مقام یک کشیش آزاد نیست و نمی‌تواند هم باشد ؛ زیرا او طبق مقرراتِ کس دیگری عمل می‌کند.

اما برعکس، همین کشیش به عنوان پژوهشگری که از طریق نوشته‌های خود با عموم سخن می‌گوید، که این عموم می‌تواند حتی مردم کل جهان نیز باشد، در به کارگیری خرد خود به طور عمومی‌از آزادی نامحدودی برخوردار است تا بتواند تواناییهای عقلانی خود را به کار برد و هر آنچه را در ذهن دارد بیان کند. زیرا حتی اگر قیم‌های دینی مردم، خود بخواهند که صغیر بمانند، بیهوده است و این خواست آنان فقط امور بیهوده را تداوم می‌بخشد.

اما آیا انجمنی از کشیشان یا مجمعی کلیسایی و یا دسته‌ی کشیشان مقدس پرسبیتری (Presbytery) (که در هلند چنین عنوانی دارند) می‌تواند با مقیدکردن خود به تعالیمی تغییرناپذیر و از طریق سوگند خوردن، مشروعیت پیدا کند تا قیمومت بر اعضای خود و از طریق آنان، قیمومت بر همه‌ی مردم را برای همیشه تضمین کند؟ پاسخ من این است که این کار غیرممکن است. زیرا هدف چنین قراردادی که مسدودکردن همیشگی راه روشنگری بیشتر نژاد بشراست، مطلقاً پوچ و باطل است؛ حتی اگر این قرارداد را عالیترین مقام کشور، شورای سلطنت و محکمترین پیمان نامه‌های صلح تأیید و تصویب کرده باشند.

چون هیچ عصری نمی‌تواند خود را در بند کند تا چه رسد به آن که برای اعصار بعدی مقرر بدارد که باید در شرایطی گذاشته شوند که بر ایشان ناممکن شود که دامنه‌ی شناخت خود را وسیعتر کنند (به ویژه در جایی که موضوع مهمی مانند روشنگری در میان است)؛ یعنی رهایی بشر از خطاها یا به طور کلی افزایش روشن شدن او.

در بند کردن اعصار بعدی جنایتی بر ضد بشریت است که سرنوشت اساسی او دقیقاً در چنین پیشرفتی قرار دارد؛ در نتیجه نسلهای بعدی کاملاً حق دارند که چنین توافق نامه‌هایی را نامعتبر و جنایتکارانه بشناسند و آنها را باطل اعلام کنند. معیار چیزی که مردم بتوانند بر سر آن، به منزله‌ی قانون، به توافق برسند در این پرسش است: آیا آنان می‌توانند چنین قانونی را بر خود تحمیل کنند؟ البته ممکن است که برای به جلو انداختن وضع بهتری از امور، نظم دینی موقتی را برای مدت زمانی کوتاه و معین در بعضی جماعتهای کلیسایی برقرار کنند، ولی باید به همه‌ی شهروندان، و به ویژه به روحانیان، که مقام پژوهشگر را دارند، آزادی خرده گیری عمومی از نارسایی‌های نهادهای دینی موجود را از طریق نوشتن بدهند.

این نظم دینی موقت می‌تواند تا وقتی ادامه پیدا کند که بصیرت درباره‌ی سرشتِ این امور چنان آشکار و گسترده شده باشد که مردم (اگر نه متفقاً) لااقل با وفاقِ عمومی صدای خود را به گوش شهریار برسانند که او این جماعت‌های دینی را در کنف حمایت خود بگیرد که می‌خواهند طبق بصیرت جدیدی که به دست آورده اند نهادهای دینی جدیدی بر پادارند و خود را مجدداً سازمان دهند. ولی در مقابل نیز،جماعتهای دینی جدید حق مداخله در امور آن گروه از جماعتهای دینی را ندارند که می‌خواهند همچون پیش امور خود را اداره کنند.

اما آنچه در این میان اکیداً ممنوع است این است که اجازه داده شود که این جماعتهای دینی جدید در یک سازمان دینی متشکل شوند که اساسنامه دایمی اش این باشد که هیچ کس حق ندارد که به طور علنی و عمومی این اساسنامه را مورد چون و چرا قرار دهد؛ حتی اگر مدت این اجازه، از طول حیات یک شخص بیشتر نباشد. چون اگر چنین شود، در پیشرفت انسانیت به سوی اصلاح، دوره ای از زمان عاطل می‌شود و این، به زیان نسل‌های آینده است. بنابراین تشکل سازمانی دینی بر پایه‌ی چنین اساسنامه ای باید ممنوع باشد. شخصی ممکن است (برای مدت زمان کوتاهی) آنچه را باید بداند، یعنی روشنگری را، برای خود به عقب اندازد، اما اگر روشنگری را برای آیندگان و حتی برای خود به طور دایمی مردود بداند حقوق مقدس نوع بشررا نقض و پایمال کرده است. فرمان این نوعی را که مردم نمی‌توانند برای خود وضع کنند مسلماً شهریار نیز نمی‌تواند آن را بر مردم تحمیل کند؛ زیرا مرجعیت قانونگذاری او بر پایه‌ی اراده‌ی جمعی مردم است و این اراده در شخص او تمرکز یافته است.

اگر شهریار در این اراده، بهبودی حقیقی یا مورد نظر را در اوضاع اجتماعی ببیند که همگام با نظم مدنی است : پس می‌تواند اتباع خود را آزاد بگذارد تا آنچه را برای رستگاری خود ضروری می‌دانند انجام دهند، زیرا مداخله در امور وجدانی اتباع کار فرمانروا نیست. اما فرمانروا باید از مداخله‌ی زورگویانه‌ی هر فردی در امور وجدانی دیگرافراد ممانعت به عمل آورد، او باید تا آنجا که در توان دارد شرایطی را به وجود آورد که اتباع بتوانند آنچه را برای رستگاری خود بهترین می‌دانند در یابند و انجام دهند.

اگر فرمانروایی در امور وجدانی اتباعش مداخله کند از فر و شکوهش کاسته می‌شود، زیرا در نوشته‌های اتباعش که نظرات خود رابیان می‌کنند او می‌تواند میزان محبوبیت حکومتش را بسنجد. اما اگر او در چنین اموری مداخله کند و نوشته‌های اتباعش را که می‌کوشند اندیشه‌های دینی خود رابیان کنند تحت نظارت حکومت قرار دهد و یا این کار را زیر نظر خود انجام دهد، در آن صورت او این سرزنش را به جان خریده است که: «امپراتور بالاتر از دستور زبان‌دانان نیست»؛ و حتی از این بد تر، اگر او در کشور خود ازاستبدادِ دینی چند روحانی مستبد بر دیگر اتباعش پشتیبانی کند، مرجعیت خود را به عنوان عالی ترین حَکَم بر باد می‌دهد.

اگر اکنون بپرسند که : «آیا ما در حال حاضر در عصری روشن اندیش زندگی می‌کنیم؟ » پاسخ آن این است : «نه، اما در عصر روشنگری به سر می‌بریم». اما در اوضاع کنونی بسیار چیزها که وجودشان لازم اند که انسانها، به منزله‌ی یک کل، بتوانند یا حتی خود را در وضعیتی قرار دهند که به آسانی بتوانند بدون راهنمایی بیرونی و با اعتماد به نفس، فهم خود را در موضوعهای دینی به کار برند، وجود ندارند. اما نشانه‌های روشنی در دست اند که نشان می‌دهند راه برای انسانها گشوده شده است که آزادانه در این جهت به پیش روند. موانع در راه روشنگری عمومی ــ یعنی در راه رهایی انسانها از صغارتِ خود ــ تحمیلی، بتدریج از میان برداشته می‌شوند. از این لحاظ، این عصر، عصر روشنگری و قرن فردریک است.

شاهزاده ای که کسرشأن خود نمی‌داند که بگوید وظیفه اش این نیست که در امور دینی اتباعش مداخله کند بلکه وظیفه اش این است که به آنان در امور دینی شان آزادی کامل بدهد ــ او حتی عنوانِ غرور آمیز تولرانت (مداراگر دینی) را نپذیرفته است ــ چون این شاهزاده، خودش روشن اندیش است و شایسته‌ی این است که نسل کنونی و نسل‌های آینده او را به عنوان شخصی بستایند که برای نخستین بار- لااقل تا آنجا که به حکومت او ارتباط می‌یابد ــ نوع بشر را از صغارت آزاد ساخته و همه را آزاد گذاشته است تا خرد خود را در همه‌ی امور وجدانی، آزادانه به کار گیرند.

تحت فرمانروایی این شاهزاده، کشیشان مقدس در مقام خودشان، به عنوان پژوهشگر، توانسته اند به دور از هر گونه تعصب و پیشداوری نسبت به وظایف رسمی کلیسایی شان، آزادانه و علنی نظرات و نتایج تحقیقات خود را ــ حتی در مواردی که پژوهشهایشان با تعالیم پذیرفته شده در کلیسایشان گهگاه مغایرتهایی داشته اند ــ برای بررسی دقیق در برابر چشم جهانیان بگذارند. به کسانی که اشتغالشان محدودیتی در پژوهشهایشان ایجاد نمی‌کند حتی آزادی بیشتری داده می‌شود. این روحِ آزادی حتی به خارج از مرز‌ها نیز گسترش یافته است، حتی در جاهایی که باید در برابر موانع بیرونی، که حکومتها بر اثر درک نادرستشان از وظایفشان برپا داشته اند، مبارزه کند. به چنین حکومت هایی می‌توان فرمانروایی این شاهزاده را به عنوان گواهی درخشان نشان داد و به آنها تفهیم کرد که چگونه وجود آزادی به هیچ وجه سبب به هم خوردن نظم و هماهنگی عمومی نمی‌شود. اگرموانع بازدارنده‌ی عمدی برای نگاه داشتن انسانها در وضع توحش به کار گرفته نشوند، آنان به تدریج از حالت توحش بیرون خواهند آمد.

من کانون روشنگری را امور دینی دانسته‌ام؛ یعنی روشنگری را خروج انسان از صغارتی دانسته‌ام که خود بر خویش، بیش از همه در امور دینی، تحمیل کرده است ؛ زیرا، نخست این که فرمانروایان ما هیچ علاقه ای ندارند که در امور هنری و علوم، نقش قیمِ اتباعشان را بر عهده بگیرند.

دوم این که صغارت دینی هم زیان بارترین و هم ننگین ترین نوع صغارت است. اما شیوه‌ی تفکر آن شخصی که اکنون در رأس دولت قرار دارد مایل به روشنگری در مباحث دینی نیز هست. همچنان که خواهان آزادی در قلمرو‌های علم و هنر است و می‌خواهد که این آزادی‌ها حتی از این قلمرو‌ها فراتر روند؛ زیرا دریافته است که آزادی هیچ خطری برای قانون گذاریش ندارد. بنابراین اجازه می‌دهد که اتباعش خرد خود را به طور عمومی به کار برند و اندیشه‌های خود را در باره‌ی وضع قوانین بهتر در برابر جهانیان بگذارند؛ حتی اگر این کار مستلزم انتقاد صریح و بی پرده از قوانین جاری باشد، ما در برابر خود چنین نمونه‌ی درخشانی را داریم. از این لحاظ هیچ شهریاری سربلندتر از او نیست و از همین روست که به او افتخار می‌کنیم.

اما فقط فرمانروایی که خودش روشن اندیش است و از توهمات وحشتی ندارد- چون ارتشی بزرگ و منضبط زیر فرمان دارد که آرامش عمومی را تضمین می‌کند- می‌تواند سخنی بگوید که هیچ حکومت جمهوری جرأت گفتنش را ندارد: «درباره‌ی هر آنچه دلت می‌خواهد تا می‌توانی چون و چرا کن اما فرمانبردار باش».

در اینجا نیز مانند دیگر جاها هنگامی که امور را از چشم اندازی وسیع می‌نگریم انگاره ای غریب و نامنتظره در امور بشری نمایان می‌شود ؛ انگاره ای که در آن همه چیز تقریباً حالت پارادوکسی دارد. به نظر می‌رسد که آزادی مدنی گسترده، برای آزادی اندیشه مناسب تر باشد ؛ اما آزادی مدنی گسترده، موانعی بر طرف ناشدنی برای آزادی اندیشه ایجاد می‌کند. برعکس، آزادی مدنی محدود، جای کافی به آزادی اندیشه می‌دهد تا بتواند دامنه‌ی خود را کاملاً ًگسترش دهد.

همان گونه که طبیعت، مغز را، که دلسوزانه از آن مراقبت می‌کرده است، زیر پوسته‌ی سخت می‌پروراند، همین طور نیز دلبستگی به اندیشیدنِ آزاد و خواستِ آزاد اندیشی می‌بالد و به تدریج بر ذهنیت مردم اثر می‌گذارد (و از این طریق، بیش از پیش، آنان را توانا می‌سازد که آزادانه عمل کنند). این آزادی حتی اصول حکومتها را نیز تحت تأثیر قرار خواهد داد؛ زیرا حکومتها در خواهند یافت که به نفع آنهاست که با انسانها، که اکنون بیش از ماشین شده اند، با حرمت رفتار کنند.

عصر ایران - فلسفه (Philosophy) در لغت به معنای "دوست‌داریِ دانش" است. "فیلو" یعنی دوست‌داری، "سوفیا" نیز یعنی دانش. با این حال سوفیا را "خرد" نیز ترجمه کرده‌اند و بر این اساس، فلسفه را "خرددوستی" نیز معنا کرده‌اند.

فیلوسوفیا واژه‌ای است که ظاهرا فیثاغورس*، فیلسوف و ریاضیدان یونانی، آن را ابداع کرده است. فیثاغورس در قرن ششم قبل از میلاد می‌زیست. او در سال 570 قبل از میلاد مسیح به دنیا آمد و در سال 495 ق.م از دنیا رفت. بنابراین واژۀ فلسفه تقریبا عمری بیش از 2500 سال دارد.

فلسفه چیست و فیلسوف کیست؟

فلسفه ممکن است دانش و معرفتی نظری و پیچیده و حتی دور از نیازهای عملی و مسائل روزانۀ زندگی تلقی شود. بسیاری از مردم آن را خارج از علائق معمولی و در زمرۀ دشوارترین موضوعات می‌پندارند.

اما همۀ ما آگاهانه یا ناآگاهانه آراء و افکار فلسفی داریم زیرا انسان صاحب قدرت تعقل است و نمی‌تواند با فلسفه سر و کار نداشته باشد. هر کسی کم و بیش به عقاید و طرز تفکر و ارزش‌هایی نیازمند است. فارغ از اینکه او این عقاید را از محیطش گرفته یا خودش به آن‌ها رسیده، نظام فکریِ پشتوانۀ اعمال هر فردی، کم و بیش برآمده از فلسفه است. او با تکیه بر نظام فکری‌اش دربارۀ خوب و بد امور تصمیم می‌گیرد.

البته میان مردم دربارۀ تفکر و عقاید و رفتارها اختلاف هست. بعضی افراد، به هر دلیل و علتی، عمدتا به مرجعیت نقلی اعتقاد دارند. یعنی آنچه را که از بزرگان پیشین نقل شده به عنوان مرجع می‌پذیرند و در سخنان و عقاید گذشتگان چندان چون و چرا نمی‌کنند.

برخی نیز اهل چون و چرا در آرای پیشینیان هستند و در اتخاذ عقایدشان تعقل بیشتری به خرج می‌دهند. این دستۀ دوم، معمولا اقلیتی از مردم‌اند اما هر چه جامعه پیشرفته‌تر و سطح مطالعه در جامعه بالاتر باشد، تعداد و درصد بیشتری از مردم را تشکیل می‌دهند. چنین افرادی، آمادگی بیشتری برای تعقل و فلسفیدن و فاصله گرفتن از تقلید عقیدتی دارند.

در میان عامۀ مردم و نیز در بین خواص، برخی یا بسیاری معتقدند فلسفه مایۀ اتلاف وقت است. چنین تفکری، خودش به نوعی فلسفی است. ارسطو گفته است: «اگر باید فیلسوفی کرد، باید فیلسوفی کرد و اگر نباید فیلسوفی کرد، باید فیلسوفی کرد.»

منظور او این بوده که اگر کسانی معتقدند فلسفه می‌تواند مشکلات فکری و رفتاری آن‌ها را حل کند پس باید به آن بپردازند، و اگر کسانی هم معتقدند فلسفه نمی‌تواند این مشکلات را حل کند، باز هم باید به مطالعۀ فلسفه بپردازند تا دریابند چرا از فلسفه کاری ساخته نیست.

گاهی منظور از فلسفه "نوعی طرز تفکر" است. مثلا گاهی ما به کسی می‌گوییم «من فلسفۀ شما را دربارۀ کار یا زندگی نمی‌پسندم.» گاهی نیز فلسفه در اشاره به موضوعات کلی یا موضوعاتی به کار می‌رود که نیازمند تفکر طولانی و دشوارند. مثلا وقتی می‌گوییم «این یک موضوع فلسفی است»، معمولا منظورمان این است که پرداختن به آن کار هر کسی نیست.

فیلسوف دربارۀ مسائل و مشکلاتی می‌اندیشد که مستقیم یا غیر مستقیم برای مردم عادی اهمیت دارند. او با مطالعۀ انتقادی دقیق، می‌کوشد تا آگاهی و عقاید ما را دربارۀ جهان به طور کلی، و امور انسانی به طور خاص، ارزشیابی کند. او همچنین سعی می‌کند تصویری کلی و منظم و منطقی دربارۀ آنچه می‌دانیم و می‌اندیشیم، پیدا و طرح کند.

شخص غیرفیلسوف در پرتو پژوهش فیلسوف و با نظر به طرح و تصویر جامعی که او فراهم آورده و با درک و فهم اندیشه‌های او، می‌تواند تصور خود را دربارۀ جهان و امور انسانی اصلاح کند و نیز اعمال و رفتار خود را بسنجد.

مطالعۀ آرای فیلسوفان ممکن است به ما نشان دهد چرا پاره‌ای عقاید و مشی‌ها را پذیرفته‌ایم و آیا باید آن‌ها را می‌پذیرفتیم یا خیر؟ از همان آغاز پیدایش فلسفه، فیلسوفان معتقد بودند نظریاتی را که دربارۀ جهان و انسان و جامعه و خودمان قبول می‌کنیم باید مورد رسیدگی دقیق قرار دهیم تا ببینیم آیا عقلا پذیرفتنی‌اند یا نه.

همۀ ما عقاید و به اصطلاح معلوماتی دربارۀ جهان و انسان حاصل کرده‌ایم ولی فقط معدودی از ما تأمل کرده‌ایم که آیا این عقاید و معلومات قابل اعتماد و معتبرند یا نه. ما معمولا مایلیم بدون بحث و چون و چرا گزاره‌های دینی و ایدئولوژیک و حتی علمی و یا عقاید مبتنی بر تجارب شخصی خودمان را بپذیریم، اما فلیسوف اصرار دارد که این همه را در معرض مطالعه و بررسی انتقادی دقیق قرار دهد تا دریابد که آیا این نظرات و عقاید مبتنی بر دلیل و مدرک است، و آیا یک شخص فهیم و منصف می‌تواند با دلیل و منطق آن‌ها را موجه بداند و تصدیق کند یا نه.

سقراط در محاکمۀ خود در 399 ق.م گفت که دلیل پرداختنش به فلسفه این بوده که «زندگی نیازموده ارزش زیستن ندارد.» منظور او این بود که زندگی بدون تحقیق و مطالعه ارزشی ندارد و ما با اهل آزمودن اعمال و باورهایمان باشیم.

وی دریافت که تقریبا همۀ معاصرانش زندگی خود را برای رسیدن به لذت و ثروت و شهرت صرف می‌کنند بدون آنکه هرگز از خود بپرسند که آیا این امور مهم و قابل اعتنا هستند یا خیر. و چون چنین سؤالی مطرح نمی‌کردند، نمی‌توانستند بدانند که درست عمل می‌کنند یا نه. و لاجرم زندگی آن‌ها نیازموده و گاه مضر از آب درمی‌آمد.

فرد غیرفیلسوف معمولا در پی این نیست که بداند آیا دلایل کافی و قابل قبول برای عقاید و اعمالش دارد؟ و آیا مجموع نظرات و نظریاتش سازگار و منطقی‌اند؟ اغلب افراد، که عقایدشان را مقلدانه از پیشینیان به ارث برده‌اند، به یک معنا نوعی "فلسفه" دارند ولی تفکر و تحقیق فلسفی نمی‌کنند که بدانند آیا آن فلسفۀ موروثی‌شان درست است یا خیر.

فیلسوف هر پاسخی را به صرف اینکه درست به نظر می‌رسد، نمی‌پذیرد. او می‌خواهد به پاسخ‌هایی برسد که در درستی آن‌ها خللی نباشد. بنابراین فیلسوف هیچ عقیده یا مجموعه‌ای از عقاید را به صرف اینکه مقبول گذشتگان بوده یا "فی بادی النظر" درست به نظر می‌رسند، نمی‌پذیرد.

به همین دلیل، فیلسوفان معمولا اهل عمل نیستند و عمرشان عمدتا صرف نظرورزی می‌شود. سیاستمداران، بویژه اگر انقلابی باشند، فاصلۀ زیادی با فیلسوفان دارند چراکه بنا به طبیعت کارشان اهل عمل‌اند. انقلابیون اگر بخواهند مثل فیلسوفان مدت‌های مدید در درستی یا نادرستی اعمال مداقه کنند، عملا باید دست از سیاست‌ورزی و انقلابی‌گری بشویند.

انقلابیون و دولتمردان برجستۀ تاریخ، یعنی کسانی مثل لنین و هیتلر، از حیث نسبت‌شان با عمل و عمل‌گرایی، فرسنگ‌ها متفاوت از فیلسوفان بودند. اقدامات بزرگی نظیر تلاش برای ساختن جامعۀ کمونیستی و یا برپایی جنگ جهانی دوم، حاوی انبوهی از اعمالی بودند که بررسی دقیق درستی یا نادرستی آن‌ها بسیار ضروری بود؛ ولی اگر لنین و هیتلر و پیروانشان می‌خواستند مدت‌ها دربارۀ صحت و سقم عقاید و اعمالشان تأمل کنند، نه انقلاب روسیه رقم می‌خورد نه نازیسم بر آلمان و اروپا مسلط می‌شد.

مارکس معتقد بود فیلسوفان اساسا اهل عمل نیستند و کارشان صرفا تفسیر جهان است؛ در حالی که باید در پی تغییر جهان بود. به همین دلیل به نظر می‌رسد که "فیلسوفی" با "انقلابی‌گری" منافات دارد.

بسیاری از دینداران و غیردینداران نیز گفته‌اند که فلسفه با دین نیز منافات دارد چراکه اهل فلسفه، هیچ گزاره و عقیده‌ای را بدون دلیل نمی‌پذیرند ولی دینداران باورهایی مبتنی بر "ایمان" دارند و ایمان وقتی به میان می‌آید که از "یقین" خبری نباشد.

اگر همۀ باورهای دینی "یقینی" بودند، دیگر ایمان فاقد ارزش بود و همۀ مردم دنیا دین‌دار می‌شدند. از نظر دینداران مخالف فلسفه، ایمان‌آوردن با یقین‌طلبیِ فیلسوفان منافات دارد و اگر کسی بخواهد همۀ عقایدش مبتنی بر یقین فلسفی باشد، بسیاری از باورهای دینی را نمی‌پذیرد و به همین دلیل دیندار نیست.

با این حال دین‌داران موافق فلسفه، دین‌داری فیلسوفانه را دینداری خردمندانه می‌دانستند و از امکان جمع دین و فلسفه دفاع می‌کردند. اگرچه به نظر می‌رسد "جامعۀ مومنان" مزاج فلسفی ندارد. یعنی فلسفیدن و چون و چرا کردن در باورهای دینی را خوش ندارد و آن را دست کم مایۀ "تشویش" و دوری از "عمل دینی" می‌داند.

------------------------

* عصر ایران: هر چند شکل نوشتاری فیثاغورث برای ما آشناتر است ولی به تازگی طهمورث هم به صورت تهمورس نوشته می شود تا یادگیری برای نوآموزان آسان‌تر شود خاصه این که هم خانواده عربی ندارند و نام مشکل ایجاد نمی‌کند. تغییر حرف «ث» به «س» در برخی نام‌ها در مانند تغییر «ط» به «ت» است که در گذشته انجام شد. ضمن این که همان گونه ارشمیدس و اقلیدس را با «ث» نمی نویسیم فیثاغورث را هم می توان با «س» نوشت و لابد می نویسید ث اول پس چه؟! آن هم شاید روزی به س بدل شود.

آقای رئیسی ، اصلا شوخی خوبی نبود !

علیرضا خامسیان در یادداشتی در جماران نوشت: آقای ابراهیم رئیسی به مناسبت روز دانشجو به صورت مدیریت شده به دانشگاه شهید بهشتی رفت و در یک فضای بدون پرسش‌گری و مطالبه گری به ایراد سخن پرداخت و در مکانی که متعلق به نخبگان است گفته: "بدون تعارف می‌گویم یکی از شاخص‌های نخبگی را وطن دوستی می‌دانم. نخبگی اجازه می‌دهد که خدمت به کشور را رها کنید و به این بهانه که فلان جا مقداری بیشتر به من پول می‌دهد پس به آنجا بروم؟"

آقای رئیسی ، اصلا شوخی خوبی نبود !

آقای رئیسی با تقلیل علت مهاجرت نخبگان به مسائل مادی اولا به قشر وسیعی از نخبگان اتهام وارد کرد ثانیا با گفتن این سخن خواسته فرار رو به جلو کند.

آقای رئیسی؛ نخبگان در دوره زعامت شما احساس امنیت نمی کنند که در کشور بمانند کافی است به برخوردهایی که با اساتید دانشگاه شده است رجوع کنید تا متوجه شوید که وزارت علوم شما و دیگر نهادهایی که در امورات دانشگاه دخالت می کنند چه بلایی بر سر اساتید دانشگاه آورده اند.

از سوی دیگر اعتماد اجتماعی یکی از متغیرهای زمینه‌ای است که می‌تواند گرایش به مهاجرت را تحت تاثیر قرار دهد. کشورهای دارای اعتماد اجتماعی در سطوح بالاتر کمتر فساد می‌کنند، میزان برابری اقتصادی بیشتری دارند و تلاش بیشتری برای کمک به کسانی که منابع کمتری دارند، می‌کنند و در نتیجه مهاجرت کمتری به خارج از کشور دارند. شوربختانه در کشور ما اعتماد اجتماعی در سطح بسیار پایینی قرار دارد و به همین دلیل نخبگان راهی جز مهاجرت پیش روی خود نمی بینند .

مهمتر آنکه وضعیت حکمرانی در ایران بی تردید بر مهاجرت نخبگان تاثیر فوق العاده ای دارد با تداوم شیوه حکمرانی فعلی شک نکنید تا چند سال آینده باید با ذره بین به دنبال نخبه ای در کشور بگردید.

آقای رئیسی، شما که رئیس شورای عالی انقلاب فرهنگی هستید مطمئنا بیش از نگارنده به آمارهای محرمانه فرار نخبگان دسترسی دارید و البته علل مختلف این فرار را هم می دانید. عللی همچون بی ثباتی و احساس ناامنی، کاهش آزادی های اجتماعی، نبود شایسته سالاری، تنگناهای نظام آموزشی و پژوهشی، عدم تعادل هزینه و درآمد در ایران و وجود فسادهای مالی در کشور.

آقای رئیسی؛ بهتر بود به جای متهم کردن نخبگان به نداشتن حب وطن، از آنها می خواستید با حضور رسانه ها و بدون سانسور حرف دلشان را بزنند و شما فقط گوش می کردید.

آنهایی که حب وطن ندارند و برای مسائل مادی ترک وطن می کنند فرزندان برخی منسوبان هستند ‌که اتفاقا در دولت شما هم کم نیستند. بهرحال شوخی خوبی نبود جناب آقای رئیس جمهور.

دولت‌شهر چیست؟/ سنگاپور ؛ نمونه تمام عیار

عصر ایران - دولت‌شهر (City-state) شکلی از جامعۀ سیاسی است که قلمروی آن یک "شهر" است. این شکل در دوران کلاسیک تمدن یونان پدید آمد و نام باستانی آن "پولیس" بود. قلمروی پولیس آن قدر محدود بود که تقریبا همۀ شهروندان یکدیگر را می‌شناختند.

کانال عصر ایران در تلگرام

وسعت کم دولت‌شهرها زمینۀ شکل‌گیری "دموکراسی مستقیم" را در آن‌ها فراهم می‌کرد. اگرچه بسیاری از آن‌ها نظام‌های پادشاهی یا آریستوکراتیک (اقلیت صالح: اشرافیت) یا الیگارشیک (اقلیت فاسد) داشتند ولی اگر بنا بر شکل‌گیری دموکراسی در این دولت‌شهرها بود، دموکراسیِ مستقیم در آن‌ها برقرار می‌شد و نیازی به "نمایندگی سیاسی" نبود.

در باب منشأ دولت‌شهرها نظرها ناهمگون است. برخی از مورخان گفته‌اند نظام‌های قبیله‌ای آغازین، حدود 1000 سال قبل از میلاد مسیح، در یک دورۀ از هم گسیختگی، در شبه جزیرۀ یونان، جزیره‌های و غرب آسیای صغیر مستقر شدند و هستۀ دولت‌شهرها را بوجود آوردند.

با رشد بازرگانی و افزایش جمعیت در آن‌ها، گروه‌هایی از مردم این دولت‌شهرها به خارج کوچ کردند و دولت‌شهرهایی تازه در کرانه‌های مدیترانه و دریای سیاه ایجاد کردند. این کوچ تاریخی حدود 750 تا 550 سال قبل از میلاد مسیح رقم خورد.

دولت‌شهر چیست؟

در دوران رونق "پولیس"‌های یونانی، هر شهر یک دولت یا یک جمهوریت بود که از مردمانی که درون یک شهربند (حصار) زندگی می‌کردند، تشکیل می‌شد. این صورت از نظم سیاسی در شهرهای قرون وسطایی ایتالیا نگاهداشته و بازآفریده شد.

هزاران دولت‌شهری که در این سده‌ها بوجود آمدند، هر یک شیوۀ حکومت زندگی خود را، از پادشاهی گرفته تا کمونیسم، داشتند و اصول اساسی زندگی سیاسی آن‌ها را فیلسوفانشان تئوریزه می‌کردند.

این دولت‌شهرها پایۀ تمدن یونانی-رومی و تمدن جدید غربی را گذاشتند و اصول جامعۀ سیاسی و شهروندی و همچنین بینش‌های عقلی و فلسفیِ تمدن جدید در آن‌ها تدریجا شکل گرفت. مراد از بینش‌های عقلی و فلسفی، بینش‌های سکولاری است که فارغ از ایمان و شریعت، اصول زندگی سیاسی و اجتماعی بشر را ترسیم می‌کردند.

مهم‌ترین دولت‌شهری که در تاریخ تمدن بشر، از بسیاری جهات، نقشی بزرگ داشته، دولت‌شهر آتن در یونان باستان است.

قانونگذاری در این دولت‌شهرها، چه دموکراتیک چه غیردموکراتیک، به شکلی کاملا سکولار صورت می‌گرفت. یعنی "قانون" عبارت بود از مقرراتی که "انسان" وضع کرده و در نتیجه قابلیت تغییرپذیری بالاتری داشت.

در دوران شکوفایی این دولت‌شهرها، بویژه در آتن، امپراتوری هخامنشیان در ایران شکل گرفته بود و "قانون" تقریبا چیزی به غیر از "حکم پادشاه" نبود و حکم پادشاه هم "حکم خدا" محسوب می‌شد.

دولت‌شهر چیست؟

تفاوت بنیادیِ قانون در آتن و ایران، در طول تاریخ تداوم یافت. اگرچه در غرب، ظهور مسیحیت موجب شد حدود هزار سال، قانون حکم خدا قلمداد شود، ولی پس از دوران رنسانس و سر بر آوردن دولت‌شهرهای سکولار جدید و نیز پادشاهی‌هایی که از "امپراتوری مسیحی" جدا شده بودند، قانون مجددا فرآورده‌ یا موضوعه یا برساخته‌ای انسانی قلمداد شد و ماهیتی سکولار پیدا کرد.

در جهان کنونی، سنگاپور یک دولت‌شهر تمام‌عیار و یکی از موفق‌ترین دولت‌شهرها در سراسر کرۀ زمین است. اگرچه هنگ‌کنگ را هم دولت‌شهر می‌نامند، ولی هنگ‌کنگ نهایتا بخشی از جمهوری خلق چین است. در واقع سنگاپور رسما یک دولت‌شهر است ولی هنگ‌کنگ عملا یک دولت‌شهر است. یعنی هنگ‌کنگ یک دولت به معنای کامل کلمه نیست.

واژۀ دولت‌شهر را در زبان فارسی کشور-شهر هم ترجمه کرده‌اند. مراد از دولت و کشور در این‌جا، یک واحد سیاسی کاملا مستقل است. سنگاپور به این معنا یک دولت یا کشور است، ولی هنگ‌کنگ از آنجا که نسبتا مستقل است، یک دولت یا کشور به معنای دقیق کلمه نیست.

سنگاپور

دولت‌شهر چیست؟

با این حال باید افزود که دولت‌شهرهای یونان قدیم یا اروپای دوران رنسانس، در قیاس با دولت‌شهرهایی نظیر سنگاپور و هنگ‌کنگ، بسیار کوچک و کم‌جمعیت بودند. بنابراین برقراری دموکراسی مستقیم در آن‌ها ممکن بود ولی چنین چیزی در سنگاپور و هنگ‌کنگ که حدود 6 تا 7 میلیون نفر جمعیت دارند، ناممکن است.

موناکو و واتیکان هم در واقع دو دولت‌شهر در جهان کنونی‌اند که در کشورهای فرانسه و ایتالیا قرار دارند. جمعیت اندک دولت‌شهرها یکی از پایه‌های رفاه عمومی در آن‌هاست؛ بویژه اگر مجاور دریا باشند. معمولا جزیره‌ها مستعد تبدیل شدن به دولت‌شهر بوده‌اند. چه در جهان قدیم چه در جهان جدید.

میر سلیم اصل قصه را گفت و کاندیدای صادقانه ترین جمله سال شد!

عصر ایران - مصطفی میرسلیم، نماینده تهران در مجلس شورای اسلامی در شبکه اینترنتی دانشگاه تهران، با یک جمله قصار و بسیار صادقانه، از ریشه اصلی مشکلات و مصائب ایران امروز پرده برداشت: "من کاری به نظر مردم ندارم!"

میر سلیم اصل قصه را گفت و کاندیدای صادقانه ترین جمله سال شد!



او این جمله را در پاسخ به سوال مجری برنامه درباره خواست اکثریت مبنی بر فیلتر نشدن اینستاگرام گفت و افزود که اگر اکثر مردم هم اشتباه بکنند و خواستار استفاده از این شبکه باشند، ما نمی توانیم به خاطر اکثریت این کار (باز کردن اینستاگرام) را بکنیم.

ببینید | میرسلیم ، نماینده مجلس: من کاری با نظر مردم ندارم؛ اینستاگرام باید قطع شود


در این یادداشت، درباره موضوع باز یا بسته بودن اینستاگرام سخنی نمی گوییم و دو نکته اساسی را بیان می داریم:

1 - این که نماینده مردم در مجلس بگوید من با نظر مردم کاری ندارم، از عجائب روزگار است ؛ مانند آن است که وکیلی بگوید من به آنچه موکلم گفته کاری ندارم و مثلاً اگر موکلم در صدد دریافت سود خود از شرکت طرف دعواست، من خودم تشخیص می دهم که موضوع دیگری مانند لزوم تغییر آدرس شرکت را پیگیری کنم؛ همیین قدر مضحک و همین قدر رسوا!

اگر یک مقام انتصابی این حرف را می زد، کمتر شرم آور بود تا کسی که نام "نماینده مردم" را با خود یدک می کشد و همان صندلی سبز پارلمان را مستقیماً مدیون مردم است.
البته که وقتی دایره انتخاب مردم محدود شود و بسیاری از شایستگان نتوانند وارد مجلس شوند، فردی مثل میر سلیم وارد مجلس می شود و خود را بیش از ان که وامدار مردم بداند، وامدار جریانی می شمارد که رقبایش را حذف و راه را بر او هموار کردند. جمله تاریخی "من با نظر مردم کاری ندارم" تنها از دهان چنین نماینده ای می تواند خارج شود.

اگر بخواهیم جایزه صادقانه ترین جمله سال را به کسی بدهیم، حتماً میرسلیم با این جمله اش یکی از کاندیداهای اصلی و ای بسا برنده نهایی باشد که در کمال صراحت و صداقت، اصل قصه را گفت.
مشکل اصلی کشور ما نیز همین است که مسؤولان اساساً کاری با نظر مردم ندارند و آنچه که خود تشخیص می دهند بدون توجه به خواست اکثریت انجام می دهند و بدتر این که اقلیت پیرامونی خودشان را اکثریت جا می زنند.

مادام که خواست مردم فارغ از قضاوت ارزشی درباره آن، ملاک قطعی و اصلی و نهایی تصمیمات و عملکردها نباشد، مشکلات ایران به قوت خود باقی می ماند و تشدید می شود.

2 - درباره سخن میر سلیم که می گوید اگر مردم اشنباه کنند نمی توانیم بر اساس نظر آنها عمل کنیم نیز دو نکته وجود دارد:

الف) ممکن است اکثریت مردم در جایی اشتباه کنند ولی در یک نظام مبتنی بر رأی مردم، نمی توان و نباید با اکثریت مقابله کرد. مخالفان نظر اکثریت صرفاً می توانند دیدگاه های خود را در راستای تغییر نظر اکثریت ترویج کنند. وجود رسانه های آزاد و احزاب واقعی، لازمه این مهم است.
حتی اگر در مواردی اکثریت واقعاً اشتباه کنند، زیان آن در دراز مدت، بسیار کمتر از مسدودسازی فضا و تصمیم گیری به جای مردم است.

ب) این سخن میرسلیم در تضاد آشکار و تقابل واضح با دیدگاه بنیانگذار جمهوری اسلامی است و میر سلیم در واقع با این اظهارات خود علم مخالفت با امام خمینی (ره) را برافراشته است.

این جملات بخشی از سخنان امام خمینی (س) است که روز 27 مرداد 1358 در جمع نمایندگان مجلس خبرگان قانون اساسی در قم بیان داشتند:

«همان مسیری که ملت داشتند، همین چیزی که اگر می خواهید مطابق با میل خودتان دمکراسی عمل بکنید، دمکراسی این است که آراء اکثریت، و آن هم این طور اکثریت، معتبر است؛ اکثریت هر چه گفتند آرای ایشان معتبر است و لو به خلاف، به ضرر خودشان باشد. شما ولیّ آنها نیستید که بگویید که این به ضرر شماست ما نمی خواهیم بکنیم. شما وکیل آنها هستید؛ ولیّ آنها نیستید.»(صحیفه امام؛ ج 9، ص 296 - 305)

تذکر امام خمینی به خبرگان قانون اساسی: حق با اکثریت مردم است، حتی اگر اشتباه تصمیم بگیرند(+فیلم)


می بینید؟ امام خمینی می گوید حتی اگر نظر اکثریت خلاف و مضر باشد باید بدان عمل شود ولی میرسلیم کاملاً برعکس می گوید. انحراف از آرمان های انقلاب را در آدرس های انحرافی جست و جو نکنید!

آقای میرسلیم!
مادام که شما و امثال شما خود را برتر از مردم بپندارند، رنج بر رنج است که بر گرده این ملت نشسته بر گنج افزوده می شود.

فساد سیاسی چیست؟

عصر ایران - فساد سیاسی (Political Corruption) یعنی استفاده از قدرت سیاسی برای هدف‌های شخصی و نامشروع. فساد مالی و اداری نیز از جنبه‌های مهم فساد سیاسی‌اند.

ویتو تانزی، اقتصاددان ایتالیایی-آمریکایی معاصر، فساد را رعایت نکردن عمدی ضابطه و اصل بی‌طرفی به قصد استفاده از نفع و امتیاز برای خود یا افراد وابسته و نزدیک به خود می‌داند و مقرراتی مثل صدور انواع مجوز و اجازه‌نامه، منطقه‌بندی فعالیت‌ها و انواع مقررات دیگر دارای ارزش اقتصادی زیاد را یکی از عوامل مهم فساد دانسته است.

وی معتقد است در هر کشوری معمولا چند عامل، نقش و میزان تاثیر فساد را تعیین می‌کنند: 1- دولت و مجموعه ابزارهای مورد استفادۀ آن 2- خصوصیات اجتماعی جامعه (مثلا در مناسبات اجتماعی-اقتصادی تا چه حد روابط مبتنی بر ضابطه و بی‌طرفی رایج است. 3- ماهیت نظام سیاسی. 4- نظام جزایی.

به نظر تانزی، در بعضی کشورها فساد زیر سر رهبران سیاسی است. در بعضی دیگر، فساد از کارکنان دولت و کارمندان شهرداری سرچشمه می‌گیرد و در بعضی کشورها هم هر دو گروه دست به کار فسادند.

وی همچنین می‌گوید دولت‌هایی هم که با برنامه‌های آرمانگرایانۀ قوی یا انقلابی به قدرت می‌رسند، ممکن است بتوانند مدتی با اتکا به آرمان‌ها و شور انقلابی فساد را کنترل کنند، ولی به محض فرو نشستن تب آرمان‌گرایی و انقلابی‌‌گری، فساد در آن‌ها ریشه می‌گیرد و گسترش می‌یابد.

معمولا در نظام‌های دموکراتیک واقعی، فساد رهبران و مسئولان سیاسی مهار یا افشا می‌شود و به ندرت به سطح افراطی موجود در حکومت‌های استبدادی می‌رسد.

فساد سیاسی چیست؟

خوان لینتز، دانشمند سیاسی (2013-1926) نیز معتقد است در بین نظام‌های غیردموکراتیک، نظام سلطانی بیش از همه مستعد فساد است؛ زیرا در نظام سلطانی، مشروعیت کاریزماتیک یا قانونی یا سنتیِ چندانی وجود ندارد و شخص حاکم برای تداوم حکمرانی‌اش، شبکه‌های حامی‌پروری درست می‌کند و از این طریق بر شمار حامیان حکومتش می‌افزاید.

در واقع نظام سلطانی یک "دیکتاتوری فردی" است و چنانکه ساموئل هانتینگتون دربارۀ برخی از دیکتاتوری‌های فردی گفته است، یک "رژیم سست‌بنیان" محسوب می‌شود.

بنابراین شخص حاکم در چنین رژیمی ناچار است با حامی‌پروری، حکومتش را تداوم می‌بخشد و لازمۀ این کار تن دادن به فساد سیاسی است که راه را بر فساد مالی و بهره‌مندی "حامیان" از بقای رژیم می‌گشاید. به همین دلیل فساد سیاسی را "فساد بزرگ" هم نامیده‌اند.

ناکارآمدی حکومت‌ها یکی از عوامل درافتادن آن‌ها به ورطۀ فساد است. اختیارات بیش از حد و فقدان رقابت سیاسی و فقدان مجلسی که نمایندۀ واقعی ملت باشد و نیز فقدان مطبوعات آزاد، چهار عامل دیگر در تحقق فساد سیاسی است.

مثلا در رژیم شاه، که نمونۀ بارز یک نظام سلطانی بود، دست کم در دهه‌های 40 و 50 خورشیدی، مجلس نمایندۀ واقعی ملت نبود و همین موجب عدم نظارت مجلس بر عملکرد دربار و حکومت (قوۀ مجریه) می‌شد. فقدان مطبوعات آزاد هم کار نظارت بر حکومت از جانب مردم را سخت‌تر کرده بود.

مسئولیت‌ناپذیری نیز یکی از نشانه‌های فساد سیاسی است. یعنی معلوم نیست چه کسی مسئول فساد سیاسی و فساد مالی برآمده از آن است. کمااینکه شاه در نطق تاریخی‌اش در خصوص "شنیدن صدای انقلاب ملت ایران"، متعهد شد که با فساد مبارزه خواهد شد، ولی چنان حرف زد که گویی خودش مسئولیتی در قبال فساد موجود در کشور ندارد.

وقوع فساد سیاسی در حکومت‌های غیردموکراتیک در واقع یک درد بی درمان است چراکه منشأ اصلی فساد با رای مردم به قدرت نرسیده است که بتوان او را با رای مردم کنار گذاشت و چاره‌ای برای فساد اندیشید.

فساد سیاسی چیست؟

مثلا در رژیم سالازار در پرتغال یا حکومت خاندان سوموزا در نیکاراگوئه، دو دیکتاتوری فردی عمیقا فاسد بودند که اولی با کودتا و دومی با انقلاب سرنگون شد. کمتر پیش می‌آید که فساد سیاسی در حکومت‌های غیردموکراتیک با راه حلی مسالمت‌آمیز یا قانونی مرتفع شود؛ چراکه منتفی شدن فساد سیاسی در حکم از دست رفتن حامیان رژیم مستقر است و طبیعتا هیچ رژیمی حاضر نیست حامیانش را از دست دهد.

تن دادن به دموکراسی به عنوان راه عبور از فساد سیاسی نیز در دیکتاتوری‌های فردی سیاستمدارانی چون فرانکو (اسپانیا)، خاندان سوموزا، سالازار، شاه و چهره‌هایی از این دست، غالبا منتفی است چراکه تحقق دموکراسی نیز معنایی جز خلع ید از دست‌اندرکاران ریز و درشت فساد سیاسی ندارد.

فساد سیاسی و تبعات مالی ویرانگرش، تا حدی هم محصول روحیۀ غارتی-غنیمتی است. چنین روحیه‌‌ای، به قول همایون کاتوزیان: استاد علوم سیاسی، محصول "جامعۀ کوتاه‌‌مدت" است.

یعنی گویی حاکمان یک کشور می‌دانند نظم سیاسی‌ و جامعه‌ای که ساخته‌اند، عمر بلندمدتی ندارد و به همین دلیل سرزمین تحت حاکمیت‌شان را غارت می‌کنند و در واقع آن را غنیمتی می‌دانند که چند صباحی نصیب‌شان شده و هر آن ممکن است از چنگ‌شان خارج شود.

چنین فرهنگی محصول فروپاشی پی در پی نظام‌های سیاسی در بسیاری از کشورهای دنیا از زمان قدیم تا به امروز است. به عبارت دیگر، فساد سیاسی تا حد زیادی محصول فرهنگ سیاسی است و نمی‌توان آن را صرفا به ویژگی‌های فردی حاکمان نسبت داد.

عصر ایران - جماعت یا انبوه خلق (Crowd) در علوم سیاسی به جمعی پرتجانس گفته می‌شود متشکل از افراد هیجانی، نفوذپذیر، با سرعت واکنش بالا، مقلد، تلقین‌پذیر، و بی‌سازمان که معمولا در یک جا گرد می‌آیند و با یکدیگر ربط می‌یابند و به جنب‌وجوش می‌پردازند.

در جریان این جنب‌وجوش، چون هر کس تحت تاثیر دیگران قرار می‌گیرد و به نوبه خود بر دیگران تاثیر می‌گذارد، هیجانات نسبتا مشابهی که به صورت فریاد و کف زدن و مشت گره کردن و احیانا یورش و خرابکاری تظاهر می‌کنند، در جمع به وجود می‌آید.

جماعت در اشخاص سه تغییر مهم پدید می‌آورد: در هم شکستن فردیت، کنش خودبه‌خودی، احساس ایمنی.

عوامل مهمی که باعث حفظ جماعت و تحکیم تجانس آن می‌شوند، عبارتند از: تمکین به رهبران، وسعت جماعت، نظم.

هر چه نظم خودبه‌خودی جماعت بیشتر باشد، فردیت‌ها با سهولت بیشتری در جمع مستهلک می‌شوند. از این رو، رهبران جماعت‌ها می‌کوشند که رفتاری منظم و موزون در جماعت‌ها ایجاد کنند و به این منظور از شعارهای یکنواخت و حرکات موزون و سخنان مسجع و شعر و آواز سود می‌جویند.

گوستاو لوبون (1931-1841) فیلسوف فرانسوی در کتاب "روانشناسی جماعت‌ها" می‌گوید فعالیت روحی جماعت‌ها مرکب است از: اذهان مطیع و منکوب.

در جوامع مدرن، جامعه باید نوع جدیدی از رهبران را برای جماعات تدارک بیند. در غیر این صورت اشخاص عوام‌فریب، جماعات را آلت دست خود قرار خواهند داد.

با این حال هیجانات دسته‌جمعی همواره ناشی از دلایل و انگیزه‌های اجتماعی است و نمی‌توان به نحو مطلق از رفتار غیرارادی انبوه خلق سخن گفت.

معمولا انقلابیون و رژیم‌های توتالیتر به جماعت یا انبوه خلق علاقه دارند چراکه حضور جماعت انبوه را نشانۀ مشروعیت اهداف و اقدامات خودشان می‌دانند. ولی تجربۀ تاریخی نشان می‌دهد که گذشت زمان از اثر "مشروعیت‌بخش" جماعت می‌کاهد و بسی حرکات سیاسیِ متکی به پشتیبانی جماعات، بعدها در داوری تاریخ، مردود شمرده شده‌اند.

جماعت یا انبوه خلق می‌تواند بازیچۀ دست رجال سیاسی یا شرایطی خاص شود چراکه در جماعت، فردیت غایب است و در غیاب فردیت نیز تفکر معنایی ندارد. به قول هایدگر: تفکر در تنهایی ممکن می‌شود.

حتی در بسیاری از موارد، افرادی که در این تظاهرات یا آن انقلاب، بخشی از "جماعت" می‌شوند، بعدها بابت رفتار سیاسی‌ گذشته‌شان پشیمان می‌گردند و یا حضورشان را در آن جماعت انبوه و انقلابی، انکار می‌کنند.

انقلاب در فرهنگ سیاسی جهان جدید، پدیده‌ای ذاتا مشروع است. یعنی این حق برای مردم هر کشوری در فرهنگ سیاسی مدرن پذیرفته شده است که حکومت و هیئت حاکمۀ کشورشان را برکنار کنند. بنابراین انقلابیون به حضور مردم در خیابان‌ها نیاز دارند.

اما حکومت‌هایی که علاقۀ چندانی به صندوق رای ندارند، به حضور مردم در خیابان‌ها در جهت تایید سیاست‌هایشان اهمیت می‌دهند.

در غرب، در فرهنگ سیاسی افراد مدافع "انقلاب"، واژۀ "مردم" (people) بار معنایی مثبت دارد و فراتر از واژگان جمعیت (population) و جماعت (cowrd) است. این دو واژۀ اخیر بار معنایی خنثی یا بعضا منفی دارند ولی واژۀ "مردم" همواره بار معنایی مثبت دارد از نظر انقلابیون و مدافعان پدیدۀ "انقلاب".

در فرهنگ اسلامی نیز از آنجا که ذکر شده است "یدالله مع الجماعه"، برخی (و نه همه) حساب "جماعت" را از "جمعیت" جدا می‌کنند و جماعت را به عنوان "مردم هدایت شده" و جمعیت را به معنای "مردم هدایت نشده" می‌دانند.

در واقع مدافعان بلاشرط انقلاب معتقدند "صدای مردم صدای خداست" ولی مدافعان مشروط انقلاب، بسته به اینکه در کدام اتمسفر فرهنگی و سیاسی می‌زیند، جماعت از برتر از جمعیت و people را برتر از population می‌دانند.

بر این سیاق خواسته‌ها و حرکات سیاسی "مردم" (people) و "جماعت" مشروعیت دارد.

اما این تفکیک‌ها ربط چندانی به علوم سیاسی ندارند. در علوم سیاسی مفهوم "جماعت" (cowrd) تقریبا مترادف است با "تودۀ مردم".

تودۀ مردم اگرچه به کار انقلاب می‌آید ولی سرشت دموکراتیک ندارد. یعنی برآمده از تشکل‌های جامعۀ مدنی و حاوی افراد و گروه‌های متمایز نیست بلکه با از بین بردن هر گونه تمایزی میان اعضای تشکیل‌دهنده‌اش، حاوی تک‌صدایی است و در خدمت تولید یا بازتولید پدیده‌ها و وضعیت‌های غیردموکراتیکی مثل اقتدارگرایی.

از شادی با آهنگ "هپی" تا ترور بیولوژیک دختران دانش‌آموز

از شادی با آهنگ

عصر ایران؛ نوشین مجلسی - حدود ده سال قبل که چند تا دختر و پسر ایرانی با آهنگ "هپی" فارل ویلیامز یک کلیپ درست کردند و کمی بالا پایین پریدند که مثلا داریم می‌رقصیم، و در واقع کارشان بیش از آنکه شبیه رقصیدن باشد شبیه شادی کردن بود، به طرفة‌العینی بازداشت شدند و مجبور شدند در برابر دوربین بابت بالا پایین پریدنشان اظهار ندامت کنند

یکی از مقامات پلیس هم در گفت‌‌وگو با صداوسیما گفت: پلیس این افراد را ظرف دو ساعت شناسایی و ظرف شش ساعت دستگیر کرد. خوشبختانه پلیس توانمندی داریم و وظایفش را به خوبی انجام می‌دهد، ولی مگر پیدا کردن کسانی که مسمومیت زنجیره‌ای در مدارس دخترانۀ این کشور راه انداخته‌اند، جزو وظایف پلیس نیست؟

اگر این کار هم جزو وظایف پلیس است، پس چرا این افراد ظرف شش ساعت یا لااقل شش روز بازداشت نمی‌شوند. پلیس که نباید صرفا در کار ارشاد مردم باشد؛ امنیت جگرگوشه‌های مردم هم جزو وظایف پلیس است.

حالا که اسیدپاشان اصفهان پیدا نشدند، چه خوب است که مسموم‌کنندگان دانش‌آموزان لااقل پیدا شوند و نیز تروریست هایی که چیزی شبیه نارنجک می‌اندازند در حیاط مدارس دخترانه!

چنین کاری قطعا کار یک نفر نبوده. مسمومیت با پرتاب شیئی نارنجک‌مانند، پشت و پشتیبان لازم دارد. اما جدا از این، آیا چنین کاری، نوعی ترور بیولوژیک نیست؟ گیرم از نوع خفیفش باشد، ولی ماهیت تروریستی‌اش بعید است جای چون و چرا داشته باشد.

چه فرقی دارد کسانی در حرم شاهچراغ عملیات تروریستی مرتکب شود یا نزدیک فلان مدرسه؟ اگر آن تروریست‌ها را می‌توان سریعا پیدا کرد، چرا این تروریست‌ها را نتوان فی‌الفور پیدا کرد؟ این سوال افکار عمومی است و خوب است که بی‌پاسخ نماند.

ما نکتۀ دیگر این است که هم در فقرۀ مسمومیت دانش‌آموزان و هم در ماجرای صعود نرخ ارز، مقامات دولتی توپ را به زمین دشمن انداختند و گفتند همۀ این کارها زیر سر دشمن است. تاکید بر نقش دشمن یعنی گریز از پاسخگویی. الان مردم ایران در ماجرای مسمومیت دختران دانش‌آموز باید یقۀ رئیس‌جمهور آمریکا و صدراعظم آلمان و نخست‌وزیر بریتانیا را بگیرند یا باید از وزیر آموزش و پرورش و رئیس پلیس کشور خودشان انتظار پاسخگویی داشته باشند؟

وانگهی، مگر در ایران چیزی به نام "دولت" وجود ندارد. این همه بسط ید دشمن در یک کشور فقط وقتی موجه است که آن کشور دچار آنارشیسم باشد. آنارشیسم نه به معنای نادرست هرج و مرج، بلکه به معنای بی‌دولتی و فقدان حکومت و حکمرانی.

سرزمینی که دولت و حکومت دارد، قاعدتا مردمش نباید شاهد این همه خرابکاری اجانب در زندگی روزمره‌شان باشند. اینکه مقامات دولتی همۀ مشکلات زندگی روزمرۀ مردم را زیر سر دشمن بدانند، حتی اگر ادعای درستی باشد، معنایش این است که آن‌ها اعضای دولتی ناتوان هستند که از عهدۀ قطع ید دشمن برنمی‌آید و فقط به مردم می‌گوید مشکلات شما زیر سر من نیست؛ زیر سر دشمن است.

چنین حرفی را که میوه‌فروش سر کوچۀ ما هم می‌تواند بزند. او هم در مشکلات زندگی مردم نقشی ندارد. ولی لااقل در مناصب حکومتی هم جا خوش نکرده و مثل یک شهروند عادی مشغول زندگی‌اش است. کسی که بر منصب قدرت تکیه زده، حق ندارد مدام بگوید مشکلات کشور زیر سر دشمن است. چون او آنجا نشسته تا مانع مشکل‌تراشی دشمن شود یا لااقل آن را به حداقل برساند.

اگر از چنین ممانعتی ناتوان است، اشکالی ندارد؛ به شرط اینکه ترک منصب کند و راه را باز بگذارد بلکه فردی توانا به جایش اش انتحاب شود.

تئوری توطئه چیست؟

عصر ایران - تئوری توطئه (Conspiracy Theory) نشانۀ نوعی بیماری روانیِ فردی و جمعی است که به موجب آن، وقایع و امور مهم سیاسی و تاریخی و سیر حوادث در دست پنهان و نیرومند سیاست بیگانه و تشکیلات مخوف اقتصادی و سیاسی و عقیدتی وابسته به آن سیاست پنداشته می‌شود.

تئوری توطئه چیست؟

توطئه‌اندیشان در مجموع معتقدند تاریخ را عده‌ای انگشت‌شمار با توطئه‌های مکررشان رقم می‌زنند. این عدۀ کم‌شمار دقیقا معلوم نیست کجاها هستند ولی فرد توطئه‌اندیش، با اینکه اشرافی بر عملکرد این عدۀ موهوم ندارد، مدعی است سخنانش دربارۀ نقش این عدۀ مرموز در رقم خوردن سرنوشت ملت‌ها کاملا دقیق است و جای تردید و تشکیک ندارد.

مبتلایان به توهم توطئه با رفع مسئولیت از خویش و به جای تحلیل و برررسی علمی و منطقی وقایع و مشکلات و عقب‌ماندگی‌ها، تمام تقصیرات را به گردن بیگانگان می‌اندازند. توهم توطئه معمولا در کشورهایی رایج‌تر است که دچار عقب‌ماندگی تاریخی و ضعف اساسی در ایجاد سامان سیاسی و اقتصادی منصفانه و کارآمدند.

پررنگ شدن نقش توطئه‌ها در فرهنگ سیاسی یک ملت، معنایی ندارد جز اینکه آن ملت (یعنی مردم و احاکمان آن‌ها) مسئول عقب‌ماندگی تاریخی و وضعیت نامطلوب کنونی‌شان نبوده‌اند.

با این حال توطئه‌اندیشی یا اعتقاد به تئوری توطئه، در میان مردم کشورهای مرفه و پیشرفته نیز وجود دارد اما در این کشورها نیز غالبا افراد ناراضی از شرایطشان، دچار توطئه‌اندیشی می‌شوند.

مثلا در آمریکا "سفیدپوستان خنگ"، که جزو نیروهای اجتماعی هوادار دونالد ترامپ بودند، چون مشاغل بهتر را در رقابت با مهاجران رنگین‌پوست، به این مهاجران واگذار کرده‌اند، با سخنان توطئه‌اندیشانۀ ترامپ موافق بودند و به او رای دادند.

در مجموع توطئه‌اندیشی برآمده از نارضایتی است. افراد یا مللی که در کل از وضعیت خودشان راضی‌اند، از آنجا که مدام در پی مقصر نمی‌گردند، وضع موجود خودشان را نیز محصول توطئۀ کسی یا کسانی نمی‌دانند.

جست‌وجو برای پیدا کردن افراد مقصر و موثر در پیدایش "وضع نامطلوب موجود"، برآمده از مسئولیت‌ناپذیری هم است؛ زیرا انسان طبعا مایل است علت مشکلاتش را کسی یا چیزی جز خودش و عملکرد خودش بداند. این روحیه، در سطح ملی و فراگیر، موجب پیدایش ملل توطئه‌اندیش می‌شود.

داریوش شایگان، فیلسوف ایرانی، معتقد بود "توطئه" شکل سکولار "تقدیر" است. در نظریۀ تقدیر، سرنوشت انسان‌ها چندان در دست خودشان نیست و در جای دیگری رقم می‌خورد. شکل سکولار نظریۀ تقدیر، یعنی نظریۀ توطئه هم این ایده را القا می‌کند که سرنوشت ملت‌ها در اختیار خودشان نیست و عده‌ای در جایی نشسته‌اند و تاریخ ملل را چنانکه می‌خواهند رقم می‌زنند.

اما اگر تئوری تقدیر متکی به ایدۀ وجود پروردگاری است که علم مطلق و قدرت مطلق دارد، تئوری توطئه عده‌ای انسان را واجد علم و قدرت مطلق می‌کند و دقیقا به همین دلیل مبنای سستی دارد؛ زیرا هیچ فرد یا گروه انسانی، از علم کافی و قدرت کافی برای رقم زدن تاریخ مطابق خواست خودش برخوردار نیست.

در واقع توطئه‌اندیشی، جایگاهی خداگونه به عده‌ای از انسان‌ها می‌دهد. چنین باوری را اگر خداناباوران داشته باشند، نهایتا می‌توان گفت نظرشان نادرست است؛ اما اگر خداباوران چنین باوری داشته باشند، نظرشان نه تنها نادرست بلکه به نوعی آلوده به شرک است؛ چراکه شأنی خداگونه به مشتی انسان واجد اطلاعات و قدرت محدود می‌بخشد.

مداخلۀ نیروهای خارجی در سیاست داخلی یک کشور، یکی از زمینه‌های شکل‌گیری توطئه‌اندیشی است؛ زیرا آن نیروهای خارجی طبیعتا قدرت بیشتری نسبت به آن ملت داشته‌اند که توانسته‌اند در مناسبات و شرایط سیاسی آن ملت مداخله کنند.

در اثر تداوم چنین وضعی، نوعی "نگاه از پایین" به نیروهای خارجی در آحاد آن ملت شکل می‌گیرد و به تدریج مردم آن جامعه مسئولیت‌ناپذیر می‌شوند و ترجیح می‌دهند همه چیز را به گردن نیروهای خارجی بیندازند.

نهادینه شدن آن "نگاه از پایین" به عوامل خارجی، حتی پس از بیرون راندن آن عوامل از کشور، موجب می‌شود که مشکلات پس از استقلال سیاسی نیز دائما به گردن نیروهای خارجی انداخته شود.

چنین رویکردی، چه در زمان حضور پررنگ بیگانگان در یک کشور و چه در زمان منتفی شدن چنین حضوری، ناشی از ضعف یا احساس ضعف در مقابل نیروی خارجی است. این احساس ضعف، حتی در فرهنگ سیاسی کشورهای بسیار قدرتمند نیز مشاهده می‌شود.

مثلا روسیه و چین اعتراضات داخلی‌شان را زیر سر کشورهای غربی می‌دانند اما وقتی در فرانسه جلیقه‌زردها یکسال مشغول اعتراض به صدر و ذیل نظام سیاسی بودند، دولت فرانسه آن اعتراضات را ناشی از تحریک روسیه یا چین قلمداد نکرد.

و یا پس از انقلاب روسیه در سال 1917، بسیاری از مردم ناراضی از نتایج انقلاب، لنین را عامل آلمانی‌ها دانستند و معتقد بودند ملت روسیه گرفتار توطئۀ نیروهای خارجی شده است؛ توطئه‌ای که لنین را به قدرت رساند و تاریخ روسیه را رقم زد.

اما پس از انقلاب فرانسه در سال 1789، با اینکه بسیاری از مردم از نتیجۀ انقلاب ناراضی بودند، وقوع انقلاب در کشورشان را محصول عملکرد نیروهای خارجی نمی‌دانستند و در قرن نوزدهم آن با چند انقلاب کوچک‌تر از انقلاب کبیر، بالاخره موفق شدند نظام سیاسی‌ای در کشورشان پدید آورند که در مجموع از آن رضایت داشتند.

توطئه‌اندیشان جدا از مسئولیت‌ناپذیری، معمولا بدبین هم هستند. یعنی به ظاهر وقایع و رویدادها اعتمادی ندارند و مدام دنبال دست‌های پشت پرده و انگیزه‌های مخفی و اصلی منتهی به هر رویدادی می‌گردند. چنین رویکردی ناشی از بدبینی بنیادین آن‌ها به انسان است.

به همین دلیل لیبرالیسم که انسان را ذاتا نیک‌سرشت می‌داند، برخلاف ایدئولوژی‌های سیاسی اقتدارگرا که به انسان بدبین هستند، چندان با توطئه‌اندیشی سازگار نیست.

برخی از روانشناسان سیاسی هم معقدند توطئه‌اندیشی واقعا یک بیماری است و با تیپ شخصیتی افراد و وضعیت روانی آن‌ها ارتباط دارد. اما اگر چنین افرادی در یک جامعه به دلایل تاریخی و سیاسی پرشمار شوند، توطئه‌اندیشی ممکن است به مثابه یک "بیماری سیاسی" دامنگیر افرادی هم بشود که به لحاظ روانی سالم‌اند.

در واقع چنین افرادی در زندگی شخصی و اجتماعی از سلامت روانی برخوردارند اما در زندگی و نگرش سیاسی‌شان، دچار بیماری توطئه‌اندیشی شده‌اند. درمان این بیماری، از نظر روانشناسان سیاسی، در جامعه‌ای دموکراتیک با مناسبات سیاسی شفاف و رسانه‌های آزاد و مقامات پاسخگو، در درازمدت امکان‌پذیر است. یعنی چنین فضایی، راه رهایی یک ملت از توطئه‌اندیشی و بدبینی و احساس حقارت و مسئولیت‌ناپذیری نهفته در آن است.

نهایتا باید گفت که نفی تئوری توطئه به این معنا نیست که هیچ گروهی هیچ جا مشغول توطئه نیست؛ بلکه معنایش این است که حوادث بزرگ تاریخی با توطئه‌ رقم نمی‌خورند؛ چراکه توطئه‌گران هم در درون تاریخ‌اند نه در بیرون تاریخ. و به همین دلیل علم و قدرت محدودی دارند. در واقع تاریخ مومی در دست توطئه‌گران نیست که هر طور که خواستند، آن را شکل دهند.

به عبارت دیگر، توطئه هم یکی از اقدامات و نیروهای ممکن در این عالم است و تنها اقدام و نیروی موثر در رقم خوردن وقایع نیست. بنابراین اگر در جایی هم توطئۀ یک گروه دسیسه‌گر موثر واقع شده، باید دید غفلت و بی‌عملی و ناآگاهی و مسئولیت‌ناپذیری چه کسانی به عنوان نیروی مکمل، در کامیابی آن توطئه موثر بوده است.

فراماسونری چیست؟

عصر ایران - فراماسونری (Freemasonry) واژه‌ای است که ریشه در قرون وسطی دارد ولی پس از رنسانس دچار تحول معنا شد یا دست کم دلالت تازه‌ای پیدا کرد. فراماسون یعنی بنّای آزاد (یا دقیق‌تر: سنگ‌تراش آزاد). فراماسونری نیز در واقع اتحادیه یا انجمن بنّایان آزاد در قرون وسطی بود.

فراماسونری چیست؟

در قرون وسطی که در اروپا ساختن کلیسا معمول بود، بنایان کلیسا از حکام و شهرداران درخواست کردند تا زورگویان جامعۀ فئودالی آنان را به بیگاری نگیرند.

آن‌ها برای آنکه بتوانند پیشنهاد خود را به تصویب برسانند، اتحادیه‌ای به نام فراماسون (یعنی بنّایی که آزاد است و بدون مزد کار نمی‌کند. در واقع بیگاری نمی‌دهد) به وجود آوردند و کلاس‌هایی به نام لژ برای تعلیم بنایی و معماری به کارگران مستعد تاسیس کردند.

رازداری حرفه‌ای موجب شده بود که این کلاس‌ها اسرار صنفی خود را شدیدا مخفی کنند. به عضو فراماسونری، فراماسون یا ماسون می‌گفتند.

با آغاز دورۀ رنسانس در اروپا، دوران ساختن کلیسا به تدریج به پایان رسید و فراماسونری حرفه‌ای نیز از رونق افتاد. تا اینکه در قرن هجدهم میلادی، کسانی که ربطی به صنف بنّایان نداشتند، دستگاه فراماسونری را دوباره سازمان دادند و هدف از این سازماندهی را تحکیم اصول اخلاقی و برادری و همکاری با یکدیگر دانستند.

اولین لژ فراماسونری جدید (یا فرقۀ سیاسی و باشگاه اعیان و اشراف) در سال 1717 در انگلستان تاسیس شد که مهم‌ترین ارکان تعلیماتی آن، رازداری و اطاعت مطلق از رؤسا بود.

فراماسونری چیست؟

دولت انگلستان نیز از سال 1730، سازمان فراماسونری سیاسی را در جهت گسترش قلمرو امپراتوری خود و ترویج تعلیمات مد نظرش در کشورهای دیگر، از جمله در آمریکا که هنوز مستقل نشده بود، به کار گرفت.

شعبه‌های متعدد فراماسونری در کشورهای گوناگون، جاذبۀ مرموری برای مردم مطلع از وجود این شعبه‌ها داشتند. به ویژه مردمان توطئه‌اندیش، رابطه‌ای توام با شیفتگی و بیزاری نسبت به تشکیلات فراماسونری داشتند.

فراماسونری در اصل ماهیتی لیبرال و مترقی داشت. فراماسون‌ها با شعار "برابری، مساوات، برادری" نقش بزرگی در انقلاب‌های بزرگ معاصر، مانند انقلاب آمریکا علیه استعمار انگلیس، انقلاب کبیر فرانسه و جنبش انقلابی ضد استعمار اسپانیا در آمریکای جنوبی داشتند.

فراماسون‌ها در ایران نیز چه قبل از انقلاب مشروطه و چه پس از مشروطه فعالیت مخفیانۀ خودشان را داشتند و غالبا افراد تحصیل‌کرده و ذی‌نفوذ در ساختار قدرت را جذب تشکیلات خودشان می‌کردند.

در دوران قاجار، به پیشنهاد میرزا ملکم خان ناظم‌الدوله، واژۀ فراموش‌خانه به عنوان معادل فارسی فراماسونری رایج شد. رازداری و سرشت مخفیانۀ فعالیت فراماسونری، احتمالا مبنای پیشنهاد "فراموش‌خانه" به عنوان معادل فارسی واژۀ فراماسونری بود.

میرزا ملکم خان

فراماسونری چیست

نخستین ایرانی صاحب مقامی که به عضویت فراماسونری وابسته به انگلستان درآمد، میرزا عسگرخان ارومی افشار سفیر فوق‌العاده فتحعلی‌شاه قاجار در دربار ناپلئون بناپارت بود.

دومین فراماسون ایرانی میرزا ابوالحسن‌خان ایلچی است که ۳۵ سال وزیر خارجه ایران در زمان فتحعلی‌شاه بود. میرزا ابوالحسن‌خان در ۱۵ ژوئن ۱۸۱۰ در انگلستان به عضویت فراماسونری درآمد.

فراماسون‌ها در انقلاب مشروطه ایران هم نقش داشتند زیرا در فراموش‌خانه‌ای که میرزا ملکم خان در سال 1338 خورشیدی تاسیس کرد، بسیاری از اعضا نیز دانش‌آموختگان دارالفنون بودند که در جریان انقلاب مشروطه، در سنین پختگی بودند. با این حال اینکه فراماسون‌ها چقدر در انقلاب مشروطه تاثیرگذار بودند، نیازمند تحقیق است.

با این حال به عنوان نمونه باید گفت سید صادق طباطبایی، از روحانیان پیشرو عصر قاجار، یکی از اعضای فراموشخانۀ میرزا ملکم خان بود. سید محمد طباطبایی، روحانی مشهور و یکی از رهبران برجستۀ انقلاب مشروطه، فرزند سید صادق طباطبایی بود. فراموش‌خانۀ میرزا ملکم‌خان البته پس از مدتی به دستور ناصرالدین شاه، که در ابتدا ریاست افتخاری فراموش‌خانه با او بود، تعطیل شد.

سید جمال الدین اسدآبادی هم از دیگر فراماسون‌های مشهور ایران در این دوران بود. کمی بعدتر، محمدعلی فروغی نیز از فراماسون‌های برجستۀ ایران بود.

محمدعلی فروغی

فراماسونری چیست

لژهای فراماسونری در سده‌های هجدهم و نوزدهم، در مجموع محل آموزش و آموختن لیبرالیسم و اومانیسم بود. البته اسرار سیاسی مملکت نیز، به دلیل ذی‌نفوذ بودن بسیاری از ماسون‌ها، طبیعتا در این لژها رد و بدل می‌شد. به همین دلیل فراماسونری از سوی مخالفانش، نهادی قلمداد می‌شد که یکی از کارکردهایش جاسوسی برای بیگانگان (بویژه انگلیسی‌ها) بود.

کارکرد دیگر فراماسونری، از نظر مخالفان، ترویج فرهنگ غرب در جامعۀ مذهبی ایران بود که این وصف البته جای تردید نداشت.

عقاید لیبرال جنبش فراماسونری، چه در اروپا چه در ایران، باعث واکنش‌های گروه‌های مذهبی و حتی ملی‌گرایان شده ‌است. همچنین مخالفت با نظام طبقاتی کشیشی مسیحیت، باعث دشمنی کلیسای کاتولیک روم با فراماسونری شده‌است. این گروه‌ها فراماسونری را جنبشی الحادی و شیطانی معرفی می‌کنند.

فراماسونری ذاتا با پنهان‌کاری توام بود زیرا لیبرال‌ها و اومانیست‌ها در اروپای پس از رنسانس هنوز دست بالا را پیدا نکرده بودند. در ایران نیز که جامعه مذهبی‌تر بود، طبیعتا فشار بر ماسون‌های لیبرال‌ و غربگرا و نیاز این افراد به پنهانکاری بیشتر بود.

این پنهان‌کاری شدید، توطئه‌اندیشی دربارۀ فراماسونری و فراماسون‌ها را در ایران، نسبت به اروپا، پررنگ‌تر کرد. به گونه‌ای که تا مدت‌ها هر کسی را که می‌خواستند بدنام کنند، فراماسون می‌نامیدند. این برچسب‌زنی‌ها اگرچه تقریبا منسوخ شده، ولی هنوز هم گاهی به چشم می‌خورد.

فراماسون‌ها در سراسر دنیا مرد بودند. یعنی زنان از حق عضویت در فراماسونری محروم بودند. با این حال، چنانکه مورخان نوشته‌اند، در نقاط گوناگون دنیا چند میلیون مرد عضو تشکیلات فراماسونری بودند.

فراماسونری چیست؟

از دیگر اتهامات فراماسون‌ها، اختلاف افکندن بین اقشار و طبقات یک ملت برای تحقق یا بسط استیلای استعمار بر سرنوشت آن ملت بوده است.

منتقدان فراماسونری همچنین گفته‌اند که فراماسون‌ها به لحاظ اقتصادی در تمام نقاط دنیا یک طبقۀ واحدند. یعنی منافع اقتصادی مشترک و موقعیت خاص از لحاظ مالکیت و سهیم بودن در اوراق بهادار و موسسات تولیدی و انتفاعی، افراد این سازمان را به صورت یک تشکیلات فعال و باانضباط درآورده و همین ویژگی از مهم‌ترین اسرار فراماسونری و راز بقای آن‌ها شمرده شده است.

در واقع جدا از علائق فرهنگی و سیاسی، فراماسون‌ها از عضویت در فراماسونری منافع قابل توجهی نصیبشان می‌شد (یا می‌شود) و می‌توانند به مثابه یک اقلیت مرفه در کشورهای گوناگون زندگی کنند و جهت‌گیریهای سیاسی‌شان هم طبیعتا با منافع اقتصادی‌شان پیوندهایی دارد.

با این حال نباید فراموش کنیم که ماهیت مخفی فعالیت‌های فراماسونری، توطئه‌اندیشی، بدبینی، نفرت‌های سیاسی و فرهنگی و نیز حسادت به موقعیت طبقاتی فرادستانۀ اعضای مشهور یا مشکوک به فراماسون بودن، منشأ قصه‌بافی‌ها و افسانه‌پردازی‌های گوناگونی دربارۀ فراماسونری در جهان و بویژه در ایران بوده است.

فراماسونری در عصر پهلوی در ایران رشد کرد و برخی از لژهای مشهور فراماسونری در آن دوران عبارت بودند از: لژ روشنایی (شیراز)، لژ بیداری ایرانیان، لژ همایون، لژ تهران، لژ خیام، لژ کوروش، لژ مولوی، لژ طوس و "لژ بزرگ ایران" بود.

لژ بزرگ ایران در پی هماهنگی جعفر شریف‌امامی با لژهای بزرگ فرانسه، اسکاتلند و آلمان در سال ۱۹۶۹ تأسیس شد. این لژ از ۱۴ لژ اسکاتلندی ۱۰ لژ فرانسوی و ۳ لژ آلمانی تشکیل می‌شد. مراسم افتتاح این لژ با حضور شمار زیادی از ماسون‌های اروپایی، آمریکایی و اسکاتلندی و فرانسوی و آلمانی برگزار شد.

تعداد لژهای تحت فرمان لژ بزرگ ایران تا اواخر دههٔ ۱۹۷۰ به ۴۳ عدد با 1500 عضو رسید.

در ایران فراماسونری توسط گروه‌های چپ ‌گرا، مذهبی بنیادگرا و ملی گرایان لیبرال به عنوان مأمور مخفی انگلیس و صهیونیسم و در نتیجه عامل تمام بدبختی ‌های ایران معرفی می‌شدند و این باعث تعطیل شدن و تحت تعقیب گرفتن اعضای این انجمن‌ها پس از انقلاب اسلامی شد.

پس از انقلاب سال 57، برخی از فراماسون‌ها اعدام شدند و برخی نیز از ایران مهاجرت کردند. ماسون‌های ایرانی مقیم آمریکا، اروپا و کانادا در سال ۱۹۸۲ از جعفر شریف‌امامی خواستند که فعالیت لژ بزرگ ایران در خارج از کشور ادامه یابد.

این درخواست پذیرفته شد و پس از برپایی جلسه‌ای در لژ بزرگ نیویورک، لژ بزرگ ایران (در تبعید) در آمریکا فعالیتش را آغاز کرد. این لژ هم‌اکنون در ایالات ماساچوست آمریکا مشغول فعالیت است.

فراماسونری چیست؟

واحد اساسی محلی فراماسونری لژ است. لژها معمولاً در سطح منطقه‌ای (معمولاً در مرز همان ایالت، استان، یا حتی مرز ملیتی) توسط یک "لژ بزرگ" سرپرستی و مدیریت می‌شوند. اما هیچ لژ بزرگ جهانی و بین‌المللی‌ای وجود ندارد که همه فراماسونری را سرپرستی کند. هر لژ بزرگ مستقل است و حتی در برخی موارد به دلیل اختلاف نظرهای شدید یکدیگر را به رسمیت نمی‌شناسند. از ویژگی‌های مشترک آن‌ها این است که کسی را به ماسونری دعوت نمی‌کنند و افراد متقاضی عضویت، پس از ارزیابی شدن و رای‌گیری قبول می‌شوند.

لژهای فراماسونری، علاوه بر زنان، معمولا خداناباوران را هم به عضویت نمی‌پذیرند. اما این قاعده عمومیت ندارد و بیشتر در لژهای بریتانیایی (یا لژهای متاثر از فرهنگ انگلیسی) رعایت می‌شود. برخی از لژهای فراماسونری، بویژه در فرانسه یا متاثر از فرهنگ فرانسوی، خداناباوران را هم به عضویت می‌پذیرند و همین مایۀ اختلاف بین لژهای بزرگ فراماسونری در بریتانیا و فرانسه بوده است.

تحرک اجتماعی چیست؟

عصر ایران - واژۀ "تحرک اجتماعی" (Social Mobility) دلالت دارد بر امکان بالا رفتن و پایین آمدن یک فرد یا یک گروه اجتماعی از یک طبقه یا ردۀ اجتماعی به یک طبقه یا ردۀ دیگر. و یا انتقال فرد از یک پایگاه اجتماعی به پایگاه اجتماعی دیگر.

تحرک اجتماعی چیست؟

مفهوم تحرک اجتماعی در جامعه‌شناسی غرب در مجموع بر ظرفیت اصلاح و تداوم نظام اجتماعی حاکم بر غرب دلالت دارد. یعنی افراد گوناگون در اثر لیاقت و استعداد خودشان می‌توانند به طبقات و مراتب اجتماعی بالاتر بروند و در زندگی شخصی و اجتماعی‌شان پیشرفت کنند و یا برعکس.

قابلیت تحرک اجتماعی مانند دریچۀ اطمینانی است که احتمال متوسل شدن طبقات پایین جامعه را به اقدامات انقلابی کاهش

تحرک اجتماعی در واقع نافی اشرافیت است یا دست کم آثار منفی آن را کاهش می‌‌دهد. در جهان قدیم، طبقات اشرافی در مراتب اجتماعی بالا قرار داشتند و اعضای این طبقات، ولو هوش و استعداد و پشتکار چندانی هم نداشتند، از مواهب بالانشینی بهره‌مند بودند.

مطالبات دموکراتیک بورژواها و سپس کارگران در برابر طبقات اشرافی، معنایی نداشت جز ایجاد یا تسهیل تحرک اجتماعی در جوامع غربی.

سیستم "کاست" در هندوستان، که نوعی نظام اجتماعی است، مصداق بارز وضعیتی بوده است که با تحرک اجتماعی منافات دارد. در این نظام اجتماعی، طبقات گوناگونی وجود داشتند و هر کسی که بنا به "حادثۀ تولد" عضو یک طبقه بود، از امکان تغییر موقعیت طبقاتی‌اش محروم بود.

تحرک اجتماعی فرزند مشروع دموکراسی است چراکه دموکراسی منطقا نافی همۀ امتیازات ارثی و مادام‌العمر است و اگر در برخی جوامع دموکراتیک هنوز چنین امتیازاتی وجود دارد، باید گفت که این جوامع کاملا به منطق و منطوق دموکراسی تن نداده‌اند.

دموکراسی بدون "برابری حقوقی" و امکان تحقق "برابری حقیقی" در زندگی اجتماعی، تحقق تام و تمام نمی‌یابد. باز بودن راه این برابری‌ها، معنایی ندارد جز امکان تحرک اجتماعی.

در نظام‌های اجتماعی جهان قدیم نیز شدت و ضعف تحرک اجتماعی، یکی از دلایل رضایت یا نارضایتی مردم بود. مثلا در ایران زمان ساسانیان، امکان تحرک اجتماعی بسیار پایین بود و به همین دلیل وقتی که مسلمین به ایران حمله کردند، ایرانیان انگیزۀ چندانی برای دفاع از حکومت ساسانی نداشتند.

در واقع ایرانی‌ای که دهقان یا کفاش بود، تقریبا تا آخر عمر در همان منزلت اجتماعی باقی می‌ماند اما اسلام آوردن، راهی شد برای تحرک اجتماعی بیشتر و امکان ارتقای موقعیت و منزلت بسیاری از ایرانیان با استعدادی که در حکومت ساسانیان جزو طبقات فرودست بودند و راهی به بالا نداشتند.

مثلا در دوران خلافت عباسیان، بسیاری از وزرا و دیوانسالاران خلافت عباسی، ایرانیانی بودند که خاستگاه اجتماعی رده‌پایینی داشتند ولی به لطف هوش و استعدادشان توانسته بودند تا مراتب بالای دیوانسالاری پیشرفت کنند.

در واقع اگر حکومت ساسانیان سقوط نکرده بود، این افراد در همان پایه‌های دون جامعه، مشغول زندگی می‌شدند و روزگار به سختی می‌گذراندند.

اگرچه تحرک اجتماعی در آن جامعۀ اسلامی بالاتر از جامعۀ ساسانیان بود، ولی در همان جامعه نیز این تحرک عمدتا شامل حال مسلمانان می‌شد. این وضع تا پیش از رسیدن روزگار به دوران مدرن، در مجموع نارضایتی عمده‌ای ایجاد نمی‌کرد ولی در زمانۀ کنونی، عقاید مذهبی افراد دیگر شرط موجهی برای امکان تحرک اجتماعی آن‌ها محسوب نمی‌شود.

در واقع همان منطقی که حکومت ساسانی را تضعیف کرده بود، شامل حال حکومت‌های دینی در جهان کنونی نیز می‌شود. یعنی موانع تحرک اجتماعی باید هر چه کمتر باشد تا استعداد افراد هدر نرود و جامعه از توانایی‌های اعضایش محروم نماند.

در دموکراسی‌های لیبرال جدید، بالاترین حد تحرک اجتماعی چه در دنیای کنونی و چه در طول تاریخ تحقق یافته است. انبوه زنان و مردان هندی و چینی و ایرانی و ویتنامی‌ و آفریقایی‌ای که در جامعۀ آمریکا در مشاغل مهم و یا مناصب سیاسی قابل توجه قرار دارند، گواهی است بر حد بالای تحرک اجتماعی در آمریکا.

البته این وضع محصول تعمیق دموکراسی در آمریکا بوده است وگرنه در قرن نوزدهم، سیاهان امکان تحرک اجتماعی چندانی نداشتند.

ایرانی‌تبارها و سایر آسیایی‌تبارها در اروپای کنونی نیز از امکان ترقی و دستیابی به مشاغل سیاسی و تجاری مهم برخوردارند و چوب تبار و پیشینۀ خودشان را نمی‌خورند. اما همین افراد اگر سیصد سال پیش در اروپا زندگی می‌کردند، از چنین امکانی برخوردار نبودند.

تحرک اجتماعی یکی از شاخصه‌های عدالت در هر جامعه‌ای است. تاسیس مدارس و دانشگاه‌ها و سایر نهادهای آموزشی در جهان جدید در راستای تحقق هر چه بیشتر تحرک اجتماعی صورت گرفته است. آموزش عمومی راهی برای کشف و هدر نرفتن استعدادها و امکان پیشرفت اعضای جامعه با تکیه بر توانایی‌های خودشان نه صرفا مواهب خانوادگی‌شان.

تحرک اجتماعی چیست؟

در جوامع بسته، تحرک اجتماعی هنوز یک "مسئله" است ولی در جوامع باز و دموکراتیک، مسئله‌ای "حل شده" است. مثلا در چین تحت حاکمیت حزب کمونیست، هر گونه ورود به دنیای سیاست، در گرو سرسپردگی شهروندان به حزب کمونیست چین است. بنابراین عملا بسیاری از مردم چین از حق مشارکت در سیاست محروم‌اند و فقط می‌توانند با اعتراض در خیابان‌ها بر سیاست در کشورشان تاثیرگذار باشند.

امکان تحرک اجتماعی، حداقل در حوزۀ سیاست، در اکثر جوامع کمونیستی بسیار محدود بود و علت این وضع هم نظام تک‌حزبی و فقدان آزادی سیاسی در این جوامع بود. اما امکان تحرک اجتماعی در حوزه‌های دیگر، لااقل در قیاس با نظام اجتماعی کاست در هندوستان، به مراتب بیشتر بود.

با این حال در جوامع بسته، بویژه اگر تحت حاکمیت حکومت‌های توتالیتر باشند، هر آن ممکن است مزایای تحرک اجتماعی برای اشخاص از بین برود. مثلا فردی از روستای کوچکش به شهر آمده و در شهر تدریجا تاجر موفقی شده، اما چون همسویی سیاسی لازم با حکومت توتالیتر را نشان نمی‌دهد، با اینکه فعالیت سیاسی خاصی هم علیه آن حکومت ندارد، ممکن است بساط تجارتش را به کلی از دست بدهد و هر آنچه را که طی سال‌ها بدست آورده، یک شبه از دست بدهد.

پولشویی چیست؟

عصر ایران - پولشویی (Money Laundering) عبارت است از فرایند تبدیل مبلغی پول که منشأ غیرقانونی دارد به دارایی یا پولی که دارای وجهۀ قانونی است.

پولشویی چیست؟

این پول معمولا از طریق قاچاق مواد مخدر و مشروبات الکلی، فعالیت‌های تروریستی، ارتشا و راه‌های نامشروعی از این قبیل به دست می‌آید. مشکل تطهیر پول زمانی بوجود می‌آید که این‌گونه پول‌ها وارد اقتصاد و نهادهای مالی کشورها می‌شوند.

ظاهرا منشأ اصطلاح پولشویی به مالکیت مافیا بر شبکه‌ای از لباسشویی‌های ماشینی آمریکا در دهۀ 1930 برمی‌گردد. در آن سال‌ها گانگسترهایی مثل آل‌کاپون، پول‌های کلانی را که از راه اخاذی و باج‌گیری، قمار، جنایت، فحشا و قاچاق مشروبات الکلی به چنگ آورده‌ بودند، از طریق به کار انداختن در شبکه‌های رخت‌شوی‌خانه‌ای تطهیر می‌کردند تا منشأ پول به چنگ آمده گم شود و قابل ردیابی نباشد.

آل‌کاپون و دار و دستۀ او صاحب بیش از صد‌ها رخت‌شوی‌خانه در داخل و اطراف شیکاگو بودند. در آن دوره، افراد اندکی به آب لوله‌کشی شده دسترسی داشتند و از این افراد هم تعداد محدودتری دارای ماشین لباسشویی بودند. در نتیجه، استفاده از رخت‌شوی‌خانه‌های تجاری بسیار رایج بود. آن‌ها پول بدست آمده از فروش نوشیدنی الکلی را مخفی کرده و آن‌را به عنوان پول بدست آمده از اداره رختشویخانه‌ها معرفی می‌کردند.

پولشویی چیست؟

آل‌کاپون و افراد هم‌صنف او، پول غیرقانونی بوجود آمده از انواع مختلف فعالیت‌های مجرمانه را با پول تمیز در کسب‌و‌کار‌های برپایۀ پول نقد، مانند خشک‌شویی‌ها و رستوران‌ها ترکیب می‌کردند. به عبارت دیگر، آن‌ها "پول کثیف" (Dirty Money) خود را می‌شستند و تلاش می‌کردند که ظاهر آن، تمیز و قانونی به نظر برسد.

پولشویی، سود حاصل از خلافکاری و فساد را به دارایی‌های ظاهرا مشروع تبدیل می‌کند. این عمل اگرچه از سوی گانگسترهای آمریکایی آغاز شد یا دست کم با عملکرد آن‌ها شهرت جهانی یافت، ولی راه ارتزاق و تامین مخارج بسیاری از گروه‌های چریکی و مبارز در گوشه و کنار دنیا طی صد سال اخیر بوده است.

گروه‌های کمونیست قائل به مبارزۀ مسلحانه، چه در روسیۀ تزاری و چه در سایر کشورهای دنیا، و نیز گروه‌های مسلح غیرکمونیست، چه در قرن بیستم چه در قرن بیست‌ویکم، ید طولایی در پولشویی دارند و جزو پولشویان حرفه‌ای جهان سیاست و اقتصاد محسوب می‌شوند.

دلیل این امر عمدتا این است که مبارزۀ مسلحانه هزینه‌هایی به مراتب فراتر از مبارزۀ مدنی دارد. ضرورت تامین این هزینه‌های هنگفت، به تدریج از گروهی که با ادعای تحقق سیاست عادلانه یا اخلاقی پا به عرصۀ مبارزۀ سیاسی نهاده، یک گروه تبهکار و فاسد درست می‌کند که با پولشویی، می‌کوشد درآمد ناشی از اقدامات نامشروعی مثل قاچاق مواد مخدر را مشروع و موجه جلوه دهد.

فرار مالیاتی هم یکی دیگر از دلایل پولشویی است. پولشویی در کل یک جرم فرعی برای گم کردن رد درآمد حاصل از جرم اصلی است. مجازات جرم پولشویی هم تا حد زیادی در گرو مجازات همان جرم اصلی است.

با این حال نباید چنین پنداشت که پولشویی پدیده‌ای مدرن است. سابقۀ پولشویی به دوران باستان بازمی‌گردد. پولشویی نخستین بار با پنهان کردن اموال و دارایی‌های شخصی از مأموران ایالتی برای امتناع از پرداخت مالیات یا مصادرۀ اموال دیده شده است.

در چین، در حدود دوهزار سال قبل از میلاد مسیح، تجار ممکن بود اموالشان را از فرمانروایانی که اموالشان را از آن‌ها می‌گرفتند و آن‌ها را تبعید می‌کردند، پنهان کنند. علاوه بر پنهان کردن اموال ممکن بود این اموال را به ایالتی دور دست در چین منتقل کنند و در کسب و کاری سرمایه‌گذاری کنند.

در طول جشن‌هایی که همه‌ساله در کشورهای مختلف انجام می‌شد، بسیاری از فرمانروایان و حکمرانان ایالتی قوانینی را تحمیل کردند که ممکن بود دارایی شهروندان را از آن‌ها بگیرد و این کار منجر به گسترش و رشد مالیات گریزی شد.

انریکه پنیا نیتو، رئیس جمهور سابق مکزیک، پولشویی همانند رساندن اکسیژن به جرایم سازمان‌یافته است. در سطحی کلان، پولشویی می‌تواند اعتماد شهروندان یک جامعه را نسبت به نظام مالی و موسسه‌های زیرمجموعه آن از بین ببرد.

ایالات متحدۀ آمریکا اولین کشور وضع‌کننده مقررات پولشویی بوده است اما آمریکایی‌ها نیز تحقیقات دربارۀ پولشویی را در دهه‌های پایانی قرن بیستم آغاز کردند.در دهۀ ۱۹۷۰ و اوایل دهۀ ۱۹۸۰ میلادی، فلوریدای جنوبی به علت نزدیک بودن به منبع کوکائين به قطب پولشویی در جهان تبدیل شد. در مجموع مبارزۀ نظام‌مند و دقیق با پدیدۀ پولشویی، خودش پدیده‌ای متأخر است و سابقۀ چندانی در تاریخ سیاست و دولت ندارد.

«پست‌‌مدرنیسم» چیست؟

«پست‌‌مدرنیسم» چیست؟

عصر ایران - پست‌مدرنیسم (Postmodernism ) در واقع جنبشی فکری و فرهنگی و روشنفکرانه است که مدرنیته و مدرنیسم را نفی می‌کند و یا دست کم رویکردی تشکیک‌آمیز به ارزش‌های عصر مدرن دارد.

این واژه را ظاهرا اولین بار یک نقاش انگلیسی به نام جان چاپمن در اواخر قرن نوزدهم و در توصیف نوعی از نقاشی به کار برد که نوتر و پیشتازتر از نقاشی آن زمان بود.

در سال 1917 نیز رودولف پانویتز، فیلسوف آلمانی، این واژه را در کتاب "بحران فرهنگ اروپایی" و در توصیف نیهیلیسم و سقوط ارزش‌های فرهنگی اروپا به کار برد.

در نیمۀ دوم قرن بیستم، فیلسوفانی چون میشل فوکو، ژاک دریدا، ژان فرانسوا لیوتار و ریچارد رورتی نیز متفکرانی پست‌مدرن محسوب می‌شدند. البته برخی از متفکران پست‌مدرن، مثل فوکو، خودشان را پست‌مدرن نمی‌دانند.

در مجموع پست‌مدرنیسم تا حدی دچار ابهام در تعین و تشخص است ولی دست کم می‌توان گفت که سرشتی سلبی دارد که همانا نفی مدرنیته است. مهم‌ترین نمود این نفی، شاید نفی فراروایت‌ها و به رسمیت شناختن خرده‌روایت‌ها باشد.

ژان فرانسوا لیوتار

«پست‌‌مدرنیسم» چیست؟

در واقع پست‌مدرنیسم "یونیورسالیسم" را نفی می‌کند و با جهان‌شمول بودن ارزش‌های غربیِ عمدتا لیبرالیستی مخالف است.

دربارۀ نفی فراروایت‌ها و به رسمیت شناختن خرده‌روایت‌ها، مثلا یکی از مدلول‌های منطقی نگرش پست‌مدرنیستی این است که در بحث از پیدایش هستی، روایت علم یک روایت است و روایت فلان قبیلۀ سرخپوست در آمریکای لاتین یا فلان قبیلۀ سیاه‌پوست در آفریقا نیز یک روایت است؛ و این روایت‌ها باید با یکدیگر وارد گفت‌وگو شوند و فراروایت علم نباید خرده‌روایت آن قبایل را حذف کند.

پست‌مدرنیسم حاوی نگرش‌هایی انتقادی به انگاره‌های مدرن است و این نگرش‌های انتقادی در فلسفه و ادبیات و هنر و فرهنگ و معماری و ... متجلی شده است.. با این حال پست‌مدرنیسم از دل مدرنیسم بیرون آمده، اما رویکرد منفی‌اش نسبت به مدرنیسم، دست کم از نظر برخی از مورخان اندیشه، نشانۀ پیدایش زمینه‌های لازم برای عبور انسان از مدرنیته یا "عصر مدرن" است.

مدرنیته مبتنی بر "خردگرایی" و "روشنگری" بوده است و پست‌مدرنیسم در واقع نگرشی فلسفی و هنری و ادبی است که خردگرایی و روشنگری را نفی می‌کند.

"روشنگری" جنبشی فکری و فلسفی در تاریخ فلسفه غرب بود که از میانه‌های سدهٔ هفدهم ابتدا در انگلستان و سپس در فرانسه، آغاز شد و تا پایان سدهٔ هجدهم ادامه داشت. این جنبش انقلاب‌های عظیمی را در دانش و فلسفه به وجود آورد که در نهایت باعث از میان‌رفتن کامل جهان‌بینی قرون وسطایی شد.

روشنگران با تاکید بر مفاهیمی مثل "عقل" و "تجربۀ مستقیم" نه تنها راه "ترقی" را گشودند، بلکه در حوزۀ سیاست نیز با اتکا به حکومت قانون، از حقوق طبیعی بشر دفاع کردند. پست‌مدرنیسم با کلیت بخشیدن به هر نوع عملی که بر اساس عقل استوار باشد مخالف است.

ایدئولوژی‌های مدرن در سده‌های هفدهم و هجدهم و نوزدهم در فکر پایان دادن به سرگشتگی بشر بودند ولی ایدئولوژی‌ها یا – بهتر است بگوییم – نگرش‌های پست‌مدرن، سرگشتگی بشر را اجتناب‌ناپذیر و آینده را نیز محصول حوادث غیرمنتظره می‌دانند.

در واقع پست‌مدرنیسم مخالف "حاکمیت عقل" است و به قول داریوش شایگان، فیلسوف ایرانی – عقل را آن قدر نقد کرده است که دیگر چیزی از عقل باقی نمانده است!

میشل فوکو

«پست‌‌مدرنیسم» چیست؟

در حوزۀ عمل سیاسی، پست‌مدرنیست‌ها معتقدند که مبارزۀ طبقۀ کارگر فروکش کرده و این طبقه در جوامع پیشرفتۀ صنعتی در دل منافع نظام سرمایه‌داری مستحیل شده و اصولا خواسته‌ها و مبارزات فراطبقاتی، مثل زیست محیط گرایی یا جنبش حفاطت از محیط زیسا و دفاع از حقوق دگرباشان جانشین مبارزات طبقۀ کارگر شده است.

از نظر دانیل بل، جامعه‌شناس آمریکایی، پست‌مدرنیسم عصر نفی اموری از این دست است: هنجارهای بورژوایی، هویت اجتماعی، سیاست دموکراتیک، اقتصاد سرمایه‌داری و ارزش‌های مذهبی.

بسیاری از دینداران مخالف جهان مدرن، از پست‌مدرنیسم استقبال می‌کنند در حالی که در جهان مدرن، دین دست کم اهمیت اخلاقی‌اش را تا حد زیادی حفظ کرده است ولی پست‌مدرنیسم برای دین در حوزۀ اخلاق هیچ اعتباری قائل نیست.

به نظر فیلسوفان پست‌مدرنیست، انسان کنونی نه مقید به زمان است نه وابسته به مکان؛ بلکه در دریایی شناور است فاقد هر نوع واقعیت و معنا. این متفکران معتقدند جهان و آنچه در آن است، نسبی و قراردادی است.

همچنین این اندیشمندان تاکید دارند که در زمان و مکان کنونی، عقلانیت و خردمندی، پیروی از اصول منطقی گذشته، هر گونه اعتقاد به ارزش‌های جامع و فراگیر یا آرمان‌های ترقی و صلح و آزادی‌خواهی و یا مکاتب مدعی رستگاری و سعادت بشر و یا اندیشه‌های رفاه اجتماعی که اساس ارزش‌های عصر مدرنیته بود، از بین رفته است.

فرانک بیلی، استاد علوم سیاسی در انگلستان، پست‌مدرنیسم را بیشتر نگرشی به زندگی و حیات می‌داند تا سیستمی از ایده‌ها. وی معتقد است ایده‌های پست‌مدرنیستی در حوزه‌های اندیشۀ اجتماعی و سیاست، از شورش دانشجویان پاریسی در سال 1968 سرچشمه گرفته است.

برخی از چهره‌های پست‌مدرنیسم نیز معتقدند انسان را باید قانع کرد تا سر به قدرت ندهد و زیر بار اقتدار نرود و سرپیچی را فراموش نکند. جیانی واتیمو، استاد فلسفه و اهل ایتالیا، معتقد بود پست‌مدرنیسم "پایان مطلق‌ها" و "تولد گفت‌وگو" است.

پایان مطلق‌ها، صرفا پایان مدرنیته و لیبرالیسم نیست، بلکه پایان دین نیز محسوب می‌شود. بنابراین دفاع برخی از دینداران از پست‌مدرنیسم، از منظر ارزش‌های دینی، دفاع از "بدتر" است در مصاف با "بد".

ژاک دریدا

«پست‌‌مدرنیسم» چیست؟

پست‌مدرنیسم قاعدتا مارکسیسم را هم نفی می‌کند چراکه مارکسیسم نیز سرشار از مطلق‌گرایی بود؛ اما بسیاری از مارکسیست‌ها با پست‌مدرنیسم همدلی دارند صرفا از این باب که پست‌مدرنیسم نافی سرمایه‌داری و لیبرالیسم و دموکراسی است.

پست‌مدرنیسم عمدتا وجه سلبی و تخریبی دارد و عبور از جهان مدرن را پی‌ریزی می‌کند. به همین دلیل باید گفت پست‌مدرنیست‌ها انقلابیون واقعی عصر مدرن‌اند. آن‌ها مدرنیته را با هدف احیاء جهان قدیم نفی نمی‌کنند بلکه بدون اینکه چشم‌انداز روشنی از آینده داشته باشند، در پی تخریب مدرنیته‌اند و عبور از "امروز" به "فردا" هستند.

آن‌ها برخلاف دیندارانِ منتقد جهان مدرن، بازگشت به "دیروز" را توصیه نمی‌کنند. نیز برخلاف مارکسیست‌ها مدعی نیستند که "فردا" عاری از نابرابری و سرشار از عدالت خواهد بود.

همچنین برخلاف لیبرال‌ها و سوسیال‌دموکرات‌ها کم و بیش در پی اصلاح وضع "امروز" نیستند؛ بلکه فقط به عبور از امروز و رسیدن به فردا فکر می‌کنند و دقیقا به همین دلیل، دست کم در عالم نظر، انقلابیونی تمام‌عیارند که دغدغۀ از دست رفتن دستاویزها و متّکاهای کنونی انسان را در عصر پس از مدرنیته ندارند؛ عصری که از نظر پست‌مدرنیست‌ها قطعا دینی یا مارکسیستی هم نخواهد بود.

هشدار سیدمحمد خاتمی: ایران در «خطر» است/ ناگهان، چقدر زود، «دیر» می‌شود

جماران نوشت: رئیس دولت اصلاحات تاکید کرد: سخن از اصلاحات گفتن، چنانکه از انقلاب و جمهوری اسلامی در فضای نفس‌گیر دوقطبی حاکم، بسی دشوار است. در این فضا، یک قطب آنچه را هست و جاری است، خوب و دلخواه و حتی مقدس می‌نمایاند و قطب دیگر راهی را جز براندازی نمی‌بیند.

هشدار  سیدمحمد خاتمی: ایران در «خطر» است/ ناگهان، چقدر زود، «دیر» می‌شود

حجت الاسلام و المسلمین سید محمد خاتمی رئیس جمهور پیشین کشورمان در پیامی به کنگره ی حزب مردم سالاری نوشت:

به نام خداوندی که انسان را آفرید و انسان را خردمند، مختار و با کرامت آفرید

برای اعضاء محترم حزب مردم‌سالاری آرزوی کام‌روائی و موفقیت، به‌خصوص در برگزاری نشست سراسری این حزب دارم.

سخن از اصلاحات گفتن، چنانکه از انقلاب و جمهوری اسلامی در فضای نفس‌گیر دوقطبی حاکم، بسی دشوار است. در این فضا، یک قطب آنچه را هست و جاری است، خوب و دلخواه و حتی مقدس می‌نمایاند و قطب دیگر راهی را جز براندازی نمی‌بیند. و در این فضا آنچه بر ذهن و زندگی چیره می‌شود، احساسات و هیجان‌هایی است که پدید آورنده یا دامن‌زننده به آن تبلیغات و هیاهویی است که سررشته آن را وابستگان به دو قطب در دست دارند و سوگمندانه راه بر خردورزی و دوراندیشی بسته می‌شود. و آنچه پیش و بیش از همه آسیب می‌بیند، اولا= مردمی هستند که لحظه به لحظه عرصه زندگی بر آنان تنگ‌تر و رنج‌آورتر و امیدشان به آینده بهتر، کمتر و ناخشنودی‌شان بیشتر می‌شود. ثانیا= ایران عزیز با آن همه سرمایه و توان و استعداد شگرف تاریخی، انسانی، فنی و راهبردی که بیشتر در معرض خطر و خدای ناخواسته فروپاشی قرار می‌گیرد.

مردم ناراضی و به‌خصوص جوانان عزیز که در این برهه از زمان حضور اعتراض‌آمیز خود را بیش از پیش نشان داده‌اند، بزرگترین قربانی این فضای دو قطبی هستند، قطبی که اصلا آنها را نمی‌بیند و اگر ببیند آنها را آشوبگر و اختشاشگر می‌داند و قطب دیگر که می‌کوشد از این ناخشنودی و اعتراض برای به زیرکشیدن رقیب (قطب دیگر) سوء استفاده و بهره‌گیری ابزاری کند.

وجه مشترک دو قطب این است که آنچه هست «جمهوری اسلامی» است، منتهی یکی می‌گوید باید آن را به هر قیمتی نگاه داشت و دیگری می‌گوید باید به هر بهائی آن را برانداخت.

و «جمهوری اسلامی» مظلوم بزرگی که پس از تولد به محاق رفت و اینک در غربت و عزلت ابهام آلود خود به سر می‌برد بی‌آنکه مجالی بیاید تا توان‌ها و ناتوانی‌های خود را نشان دهد و شایستگی خود را در برآوردن خواست‌ها و تامین نیازها و مطالبات همه زنان و مردان و اقوام و مذاهب و طبقات که رنگین کمان ملت را تشکیل می‌دهند و در جهانی متفاوت با جهان گذشته به سرمی‌برند آشکار کند و مشکلات و اشکالاتی که احیانا در نظر و عمل دارد در یک فضای آزاد و در یک روند طبیعی با سرپنجه تدبیر ملت آزاد و نخبگان ژرف‌اندیش و خیرخواه برطرف گردد.

آنچه در این میان تحت‌الشعاع قرار می‌گیرد، ندای خیرخواهانه اصلاح‌گری و اصلاح‌طلبی به معنی واقعی کلمه است یعنی آنچه اصلاح‌طلبان محترم با معیار آن باید عیار خود را بسنجد- نه برعکس- و براین باورم که آنچه جامعه رشید و رنج دیده از جمله جوانان عزیز و معترض که در جست‌وجوی زندگی هستند اگر طوفان هیجان‌ها و احساسات فروکش کند در عمق وجدان خود خواهند یافت. اصلاح خشونت پرهیز امور به عنوان کم هزینه‌ترین و پرفایده‌ترین راه خواهد بود.

اصلاح‌طلبی راستین در عین آرمان‌خواهی پای بر زمین واقعیت‌هایی دارد که احیانا باید تغییر کند و در عین داشتن آرزوهای بلند، در عمل به ممکنات می‌اندیشد و راه و شیوه‌ای را می‌بیند و پیشنهاد می‌کند که امکان تحقق آنها بیشتر است.

طبیعی است که باید باتوجه به موقعیت و اقتضائات زمان و مکان این راه و رسم بهتر و روشن‌تر تبیین شود و اصلاح طلب واقعی در کنار مردم برای اعتلاء کشور و کاستن از رنج‌های فراوانی که زنان و مردان جامعه با آن دست به گریبانند و بحران‌هایی که ملک و ملت با آن روبرو است راهکارهای خود را مشخص کند و امیدوارم احزاب و تشکل‌ها به‌خصوص جبهه محترم اصلاحات که خودشان هم با فشارهای فراوان و تنگناهای گوناگون روبرو هستند بیش از پیش در این جهت کوشا باشند. و با گفت‌وگو با همه بخش‌های جامعه، به‌خصوص نسل جوان که در دنیایی متفاوت از دنیای نسل‌های پیشین به سر می‌برند هم در اصلاح و نیز برای روزآمد کردن خود و همچنین جلب مشارکت بیشتر جامعه بکوشند و انشاءالله به راهی برویم که خیر و اصلاح و بهبودی در آن است و امیدوارم برای این ‌کار مهم و برای نجات ایران عزیز دیر نشده باشد.

سخن را با سروده‌ای از شاعر با شعور و نیک‌اندیش و دردآشنا که در جوانی پیر شد و مانند بوی گل با باد صبا رفت یعنی قیصر امین‌پور بزرگ به پایان می‌برم:

ای دریغ و حسرت همیشگی

ناگهان

چقدر زود دیر می‌شود.

سیدمحمد خاتمی

این تلویزیون نیست فقط یک دستگاه پخش صدا و تصویر است ؛ تکراری، غیر جذاب و بدون کیفیت

عصر ایران ؛ نهال موسوی - تلویزیون در سال 1401 یکی از کم فروغترین دوران های خود را سپری کرد، هیچ برنامه خاصی یا هیچ سریال خاصی از تلویزیون پخش نشد که با اقبال مخاطب مواجه شود.

حتی در یک مقطع زمانی صداوسیما تمام قد عزم خود را جزم کرد به جای ارتقا برنامه‌های خود خصوصا در زمینه سریال سازی، کاری کند که پلتفرم‌های شبکه نمایش خانگی مانند فیلیمو را از صحنه رقابت خارج سازد.

به‌گونه‌ای که جلال رشیدی‌کوچی، نماینده مردم مرودشت و ارسنجان در مجلس شورای اسلامی و عضو کمیسیون امور داخلی کشور و شوراها در مجلس گفت: «متاسفانه روندی نامناسب رواج پیدا کرده و هر جریان یا گروهی به دنبال این است که مخالفان خود را حذف کند. به عنوان مثال صداوسیما به دنبال این است که (فیلیمو) را حذف کند یا فلان تولیدکننده به دنبال حذف یک کالاست یا یکی به دنبال حذف شبکه‌های اجتماعی است.

این مسیر غلط جواب نمی‌دهد؛ صداوسیما اگر به دنبال حذف «فیلیمو» است باید محصولات تولیدی خود را ارتقا دهد تا بتواند با «فیلیمو» رقابت کند. ابزار لازم نیز در اختیار صداوسیما قرار دارد. صداوسیما باید بررسی کند که چرا مردم نسبت به پلتفرم «فیلیمو» اقبال دارند و آن را به محصولات صداوسیما ترجیح می‌دهند.

صداوسیما باید نقاط قوت این پلتفرم را احصاء کرده و متناسب با آن خود را تقویت کند. راهش این است نه شکایت کردن. این‌که قوه قضاییه قرار منع تعقیب صادر کرده قطعا در چارچوب قانون بوده و حاکی از آن است که فرآیند غلطی که رواج پیدا کرده قرار است متوقف شود.»

این تلویزیون نیست فقط یک دستگاه پخش صدا و تصویر است ؛ تکراری، غیر جذاب و بدون کیفیت

برای نشان دادن افول توجه مخاطب به تلویزیون خیلی ساده می‌توان به آمار استقبال از سریال‌ها یا برنامه‌های تلویزیونی اشاره کرد اما نکته اینجاست که تقریبا در یک سال گذشته انتشار این آمار و ارقام یا کاملا متوقف شده است یا به شکلی نامنظم و فقط پاره ای اوقات برای سریال‌هایی که - به شکل نسبی - مورد توجه قرار گرفته‌اند منتشر شده است.

روزنامه خراسان در این مورد نوشته است: در سال‌های اخیر مرکز افکارسنجی صداوسیما، تحقیقاتی در زمینه میزان بینندگان سریال‌ها و برنامه‌های تلویزیون در بازه‌های زمانی مختلف انجام می‌داد و نتایج نظرسنجی‌ اش را به صورت آماری منتشر می‌کرد.این نظرسنجی‌ها که ملاک ارزیابی استقبال مخاطبان از تولیدات تلویزیون درنظر گرفته می‌شد، از سال 1400 به صورت نامنظم منتشر می‌شد و تغییراتی هم در آن اتفاق افتاد.

به عنوان مثال نوروز امسال، تنها آمار «زیرخاکی» به عنوان پربیننده‌ترین سریال اعلام شد و میزان مخاطب«نجلا 2»، «پلاک 13»، «خداداد» و«دردسرهای شیرین» با عدد و رقم منتشر نشد. آمار میزان بیننده سریال‌های تکراری، هم به صورت ناقص و غیرشفاف منتشر شد. حالا مدتی است که از انتشار میزان بینندگان سریال‌های تلویزیون در مرداد، شهریور، پاییز و زمستان خبری نیست.

این تلویزیون نیست فقط یک دستگاه پخش صدا و تصویر است ؛ تکراری، غیر جذاب و بدون کیفیت

یکی از نکته‌های جالب توجه این است که مخاطبین بیشتر ترجیح می‌دهند از شبکه نمایش خانگی سریال‌های مورد نظر خود را ببینند تا این که مجموعه‌های غالبا تکراری یا موضوعات خنثی در تلویزیون را دنبال کنند. مثلا در سال گذشته شبکه دو با آغاز ایام عزاداری محرم، یکی از آثار قدیمی و تکراری یعنی تله‌ تئاتر «پیر وفا» را روانه آنتن کرد و پس از پایان آن نیز سریال تکراری دیگری یعنی «وفا» ساخته محمدحسین لطیفی را جایگزین کرد.

مجموعه «پریدخت» به کارگردانی سامان مقدم نیز سومین سریال تکراری این شبکه بود که اوایل شهریور پخش شد. آنتن شبکه در 6 ماه دوم سال نیز از سریال تکراری خالی نبود. دی‌ماه دو مجموعه تکراری «رقص پرواز» و کمدی خارجی «بله آقای وزیر» روانه آنتن شدند. شبکه پنج نیز مردادماه بازپخش سریال «رسم عاشقی» محصول سال 84 و بهمن‌ماه تکرار سریال «پیدا و پنهان» محصول سال 91 را روی آنتن برد.

در سال 1401، دست تلویزیون از پخش کمدی‌های خوب و پرمخاطب نیز خالی بود. در تعطیلات نوروز، فصل سوم مجموعه «زیرخاکی» روی آنتن رفت و با جذب 69 درصد بیننده توانست مانند فصول قبل مورد توجه قرار بگیرد، اما دیگر سریال کمدی نوروز یعنی «خداداد» با قصه‌ای کلیشه‌ای و شوخی‌های ضعیف با استقبال مواجه نشد و سریال «خوشنام» که رمضان امسال روی آنتن رفت نیز کیفیت بالایی نداشت. دیگر سریال‌های کمدی مانند «آزادی مشروط» در شبکه یک، «وضعیت زرد 2» و «جزر و مد» در شبکه دو، «چشم‌بندی» و «کتونی زرنگی» در شبکه سه و «زیر یه سقف» در شبکه نسیم نیز مجموعه‌های موفقی نبودند و نظر مخاطبان را جلب نکردند. می‌توان گفت تنها کمدی قابل دفاع و پربیننده تلویزیون در سال 1401 مجموعه «زیرخاکی 3» است.

این تلویزیون نیست فقط یک دستگاه پخش صدا و تصویر است ؛ تکراری، غیر جذاب و بدون کیفیت

طبیعتا سریال‌هایی که در فصل اول با استقبال فراوان مخاطبان روبه‌رو می‌شوند، ادامه‌ پیدا می‌کنند، اما تلویزیون سریال‌های ناکام خود را در فصل دوم و سوم تولید می‌کند. غیر از «زیرخاکی 3» که سریال پربیننده‌ای است، امسال مجموعه‌های دنباله‌داری مانند «از سرنوشت 4» و «وضعیت زرد 2» از شبکه دو روی آنتن رفتند که به ترتیب تنها حدود 26 و 10 درصد بیننده داشتند. سریال «نجلا 2» هم با وجود کیفیت قابل قبول فصل اول، اما در فصل دوم ضعف‌های زیادی داشت و بیننده فراوانی جذب نکرد.

پس از شیوع ویروس کرونا، تلویزیون چند سریال درباره این موضوع و مبارزه کادر درمان با کرونا تولید کرد و امسال نوبت به پخش «آزادی مشروط» و «ابر می‌بارد» رسید. کمدی «آزادی مشروط» با تمرکز بر فعالیت نیروهای جهادی در کنار کادر درمان، قصه خود را روایت می کرد و «ابر می‌بارد» نیز به وضعیت بحرانی کرونا در شمال کشور می‌پرداخت.

سریال 52 قسمتی و طولانی «آزای مشروط» فاقد موقعیت‌های کمدی جذاب بود و شوخی‌های دم دستی و کلیشه‌ای آن، قابلیت خنداندن مخاطب را نداشت. «ابر می‌بارد» نیز نتوانست با یک درام درگیرکننده، کشش تماشای سریال را در مخاطب ایجاد کند، نمایش آن چه درباره کمبود تخت و امکانات در اوایل شیوع کرونا در شمال کشور، بارها شنیده و خوانده بودیم، جذابیت لازم را برای تماشاگر نداشت. پخش همزمان این دو مجموعه با موضوع یکسان نیز، منطقی نبود.

این تلویزیون نیست فقط یک دستگاه پخش صدا و تصویر است ؛ تکراری، غیر جذاب و بدون کیفیت

علاوه بر موضوعات و فضای مشابه سریال‌ها، معضل دیگر مجموعه‌هایی که امسال روی آنتن رفتند، حضور بازیگران تکراری در چند سریال است. مریم کاویانی در فاصله‌ای کم با سه سریال «راز ناتمام»، «آتش سرد» و «آزادی مشروط» در شبکه یک، دو و سه دیده شد. پرویز فلاحی‌پور با «بی‌نشان» و پس از آن برای مدتی «آتش سرد» و «آزادی مشروط» را به صورت همزمان روی آنتن شبکه یک و دو داشت.

مهران رجبی با «خوشنام»، «وضعیت زرد 2» و «آزادی مشروط»، فریبا متخصص با «برف بی‌صدا می‌بارد»، «آتش سرد» و «گیل دخت»، مجید واشقانی با «از سرنوشت 4»، «بی‌نشان» و «عملیات رعد»، کاظم هژیرآزاد با «بی‌نشان» و «بی‌همگان» و اکبر رحمتی با «آزادی مشروط» و «بی‌نشان» نیز از بازیگرانی هستند که حضور پررنگی در تلویزیون داشتند.

همه این اتفاقات نشان می‌دهد که تک روی و یک جانبه شدن تلویزیون غیر از شکست هیچ حاصل دیگری نداشته است و طبیعتا این روند افتادن در سراشیبی افول، هر روز بیش از پیش ادامه دارد.

تلویزیون از آن جعبه جادویی که مردم به پای آن می‌نشستند و برای دیدن سریالی از آن یک هفته منتظر می‌ماندند واقعا فاصله گرفته است، الان بیشتر انگار یک سری برنامه وجود دارد که برای پخش آنها ناچارند باقی اوقات را هم با سریال‌های تکراری یا بی کیفیت پر کنند.

این دیگر تلویزیون برنامه ساز تاثیر گذار نیست فقط یک دستگاه پخش صدا و تصویر است، تکراری، غیر جذاب و بدون کیفیت.