آیا جنگ به خاطر کینۀ امام خمینی از صدام حسین شروع شد؟

آیا جنگ به خاطر کینۀ امام خمینی از صدام حسین شروع شد؟/ مستندات مهاجرانی برای رد این اتهام/ + خاطره عجیب از خلخالی

عصر ایران؛ مهرداد خدیر - (باز نشر با کمی اصلاحات و اضافات به مناسبت 44‌مین سالگرد آغاز جنگ): سید عطاءالله مهاجرانی که بعد از مهاجرت به لندن گفته بود می خواهد دور از سیاست و در حال و هوای ادبیات سیر کند اگرچه نمی‌خواست آن مسیر را تغییر دهد اما سه سال قبل (1400) در رد دو اتهام به امام خمینی رهبر فقید انقلاب اسلامی دست به قلم بُرد و نوشت و نوشت و نوشت و وقتی دید که کار از یادداشت و مقاله و جزوه گذشته و به رساله و کتاب بدل شده تصمیم گرفت همان را در قالب کتاب منتشر کند با این عنوان: «نقد تحریف مدرن امام خمینی/ جنگ عراق و ایران».

در عمل اما با یک اثر متفاوت و جذاب دربارۀ تاریخ جنگ ایران و عراق رو به رو هستیم که در آن نویسنده 20 روایت از زبان شخصیت‌های مختلف و غالباً عرب و بیشتر نیز چهره‌های فرهنگی و سیاسی را آورده تا نشان دهد صدام حسین از فردای قدرت گرفتن در 45 سال قبل – 25 تیر 1358 خورشیدی- و چه بسا از فردای پیروزی انقلاب 1357 و حتی قبل از آن که رسماً رییس جمهوری عراق شود سودای حمله به ایران و به گمان خود قادسیه‌ای دیگر را در سر می‌پرورانده است.

کانال عصر ایران در تلگرام

او می‌خواست از آنچه خلأ قدرت در ایران یعد از سقوط شاه می‌پنداشت و از تضعیف ارتش و آشفتگی اوضاع نهایت بهره را ببرد و تحقیر قرارداد 1975 در اسفند 1353 را هم جبران کند و با یورش به ایران خود را در قامت رهبر جهان عرب به اعراب بشناساند و ترجیحاً دوست داشت جنگ بیش از 6 روز هم به طول نینجامد تا شکست اعراب در برابر اسراییل در جنگ 6 روزه را هم تلافی کند.

کتاب همچنین اسناد تکان‌دهنده‌ای ارایه می‌دهد که گویای آن است که شاپور بختیار آخرین نخست‌وزیر عصر پهلوی 5 بار به عراق سفر کرده و با صدام حسین بر سر در دست گرفتن قدرت پس از شکست ایران و سقوط جمهوری اسلامی توافق کرده بود و تنها مورد اختلاف، فرماندهی نظامی تیمسار اویسی بوده چون نزد مردم ایران بد سابقه بود و حتی مخالفت با واگذاری خوزستان را به بعد از بر تخت نشستن موکول کرده بود!

احتمالا گفته خواهد شد طی 45 سال گذشته نهادهای مختلف از این دست مطالب زیاد منتشر کرده‌اند اما تفاوت در این است که عطاءالله مهاجرانی در لندن و با دست‌رسی به اسناد متنوع و از زبان چهره‌های مختلف و شخصیت های سرشناس این داعیه را مطرح کرده و با قلم روان و بسیار شیرین و نه خشک و نظامی و ایدیولوژیک یا پروپاگاندایی نوشته و چه بسا در ابتدا به دنبال شرح ریشه‌های شروع موضوع نبوده و تنها می‌خواسته در قالب مقاله‌ای اتهام تحریک عراق از جانب امام خمینی یا بی‌اعتنایی رهبری فقید انقلاب به هشدارهای شروع جنگ را رد کند ولی هر چه جلو رفته با اطلاعات و اسناد بیشتری رو به رو شده و بر آن شده همه را یک جا با مخاطب در میان گذاشته است.

در فصل اول به اتهام «بی‌احساسی» به رهبر فقید انقلاب پرداخته (به خاطر پاسخ «هیچ» در هواپیما را که در مقابل پرسش «‌چه احساسی دارید» بیان شد و صادق قطب‌زاده را هم شگفت زده کرد) چرا که هر سال دربارۀ آن بحث‌های فراوان در‌می‌گیرد و دربارۀ آن «هیچ» دلایلی می‌آورد.

بعد سراغ اتهام دیگر (نقش کینه و لجاجت در آغاز جنگ ایران و عراق) می‌رود که آن هم در واقع به خاطر روایتی است که به موجب آن مهندس بازرگان و دکتر یزدی و سید محمود دعایی نزد امام می‌روند و دربارۀ احتمال حملۀ عراق هشدار می‌دهند ولی پاسخ می‌شنوند که «محل نگذارید».

مهاجرانی می‌خواهد ثابت کند اولا چنین جلسه‌ای تشکیل نشده بود و وجود خارجی نداشته و سید محمود دعایی نیز چنین می‌گوید و ثانیا اتفاقا این خود امام بوده که هشدار می‌داده صدام حسین را می‌شناسد و نباید بهانه دست او داد چون عُرضۀ حمله به اسراییل را ندارد و به دنبال حمله به ایران است ثالثا و در صفحاتی که بخش اصلی کتاب را به خود اختصاص داده نشان می‌دهد عراق اگر در رژیم پهلوی هم احساس می‌کرد ارتش رو به ضعف و فتور گذاشته حمله می‌کرد و برای اثبات این مدعا به سریال پر خرج «قادسیه» اشاره می‌کند که قبل از شروع جنگ ایران و عراق ساخته شده و در آن نام اسب‌های سفید، نام اسب‌های واقعی خود صدام است در حالی که این اسب‌ها در ماجرای قادسیه تاریخی نبوده‌اند و جای تردید باقی نمی‌‌ماند که صدام، خود را در آن سیما و هیأت می‌دیده است.

حتی برای کسی که این دیدگاه را نپذیرد کتاب از تمام جاذبه‌های یک رمان برخوردار است هنگامی که به شرح فسادها و سبُعیت شخص صدام حسین می‌پردازد.

مهاجرانی به سبک فیلم «‌مسافران» بهرام بیضایی در همان ابتدا با نقل خاطرۀ دیدار با رهبر فقید انقلاب در قالب هیأت دولت مهندس موسوی تکلیف خود و خواننده را روشن می‌کند و مثل «‌مسافران» که همان آغاز می‌گوید «ما نمی‌رسیم، همه می‌میریم» در شروع کتاب نوع نگاه و رابطۀ خود با رهبر انقلاب را توضیح می‌دهد تا قصد او در اتهام‌زدایی و آنچه نقد تحریف مدرن می‌خواند پنهان نماند و در آغاز هم این شعر طاهرۀ صفارزاده را آورده است: «در این دیارِ دودی/ این داوران دودی شکل/ بیهوده سنگ/ بیهوده گِل/ به ساحت مهتاب می‌زنند...»

با این وصف اگر می‌خواست عنوان کتاب را شاعرانه کند مثلا می‌توانست با الهام از همین شعر نام آن را «سنگ بیهوده به ساحت مهتاب» بگذارد اما پیداست نگاه جدی‌تر و فنی‌تری را دنبال می‌کرده است.

می‌توان حدس زد حتی خوانندۀ منتقد جمهوری اسلامی یا مخالف آرای دکتر مهاجرانی چه در طیف اصول‌گرا و چه در میان براندازان خارج نشین هم در بخش هایی به شدت تحت تأثیر قرار بگیرد خاصه آنجاها که سیاست دولت آمریکا را افشا می‌کند که در پی نابودی منابع و سرمایه‌های هر دو کشور ایران و عراق بودند و رونالد ریگان رییس جمهوری آمریکا از تعبیر و تشبیه «خروس های مکزیکی» استفاده می‌کند که آن قدر با هم می‌جنگند تا هر دو ناتوان و آش و لاش بر زمین می‌افتند.

همان گونه که 30 سال قبل قلم برداشت و به نقد کتاب «آیات شیطانی» سلمان رشدی پرداخت در حالی که بسیاری اصل کتاب را ناخوانده و تنها بر اساس شنیده‌ها نظر می‌دادند این بار هم با این کتاب تصویر دیگری از شاپور بختیار ارایه می‌دهد که با آنچه در همان لندن و از شبکۀ «‌من‌و‌تو» دربارۀ آخرین نخست‌وزیر قبل از انقلاب پخش شد مغایر است چون ایران‌دوستی او را زیر سؤال می‌برد.

خاطره‌ای که از شیخ صادق خلخالی و در روزگار جوانی و دانشجویی خود و البته پیش از انقلاب نقل می‌کند نیز شگفت‌آور است. مهاجرانی نوشته: با دوستان دانشجوی خود در دانشگاه پهلوی شیراز در سفر بندرعباس به دیدار یک روحانی مبارز تبعید‌ی می‌روند که کسی نبوده جز شیخ صادق خلخالی حاکم شرع دادگاه انقلاب پس از پیروزی انقلاب 57.

خلخالیِ تبعیدی از مهاجرانی جوان که قاعدتا 22 یا 23 ساله بوده می‌پرسد «استاندار فارس در حال حاضر کیست» و پاسخ می شنود: منوچهر آزمون.

مهاجرانی نقل می‌کند که پس از آن گفت: «این منوچهر آزمون را من یک روز اعدام می‌کنم!»

ادامه نوشته

6 نکته درباره توهین نماینده طالبان به سرود ملی ایران

عصر ایران - نماینده طالبان که به اجلاس بین المللی وحدت اسلامی در تهران دعوت شده بود، در آغاز این مراسم و هنگام نواخته شدن سرود ملی ایران، در حالی که همه حاضران طبق عرف، به احترام آن ایستاده بودند، برنخاست و روی صندلی خود نشست و به صورت علنی به نماد ملی ایرانیان، توهین کرد.

چند روز قبل نیز نماینده دیگر طالبان در پاکستان در همایشی به هنگام نواخته شدن سرود ملی پاکستان، نایستاده بود. طالبان درباره آن بی احترامی گفتند که چون موسیقی نواخته می شده، نماینده شان نایستاده است و اگر سرود ملی بدون موسیقی یا توسط کودکان اجرا می شود، نماینده شان بر می خاست و دست به سینه می گذاشت!

کانال عصر ایران در تلگرام

در این باره نکات زیر قابل توجه است:

1 - با توجه به این که چند روز قبل نیز چنین اتفاقی در پاکستان افتاده بود و ظاهراً روش معمول طالبان است که به احترام سرود ملی کشورها از جای بر نخیزند، اساساً چرا نماینده طالبان به این اجلاس دعوت شده بود؟ اگر هم به هر علتی، حضورش نیاز بود، چرا تمهیدی نکردند که او هنگام نواخته شدن سرود در سالن نباشد تا این گونه وقیحانه و آشکار به کشور میزبان توهین کند؟!
کوتاهی وزارت امور خارجه در این باره محرز است.

2 - توجیه طالبان درباره این رفتار، بسیار نابخردانه و ناشی از نگرش سطحی آنها به اسلام است. اگر واقعاً موسیقی پخش شده، دارای حرمت شرعی بوده، نماینده طالبان نباید به آن گوش می داده است چرا که گوش دادن به موسیقی حرام، چه در حال ایستاده و چه در وضعیت نشسته حرام است. این نشان می دهد که طالبان مدعی دین، دچار آشفتگی در فهم دین است و بدا به ملت افغانستان که چنین کج فهمانی به نام دین بر آنها حکومت می کنند.

3 - نماینده طالبان در اجلاسی این رفتار را مرتکب شد که شرکت کنندگان در آن، علمای اسلام از همه مذاهب و از کشورهای مختلف جهان بودند و همه شان نیز هنگام نواخته شدن سرود ملی ایستادند؛ یعنی آن همه روحانی شیعه و سنی در سراسر دنیا دین را نمی فهمند و این وسط، فقط طالبان است که می فهمد؟!

یکی از نشانه های حکومت های متوهم این است که فکر می کنند تمام حقیقت نزد آنهاست و دیگران بهره ای از آن ندارند.

4 - تا لحظه نگارش این متن، واکنشی از سوی جمهوری اسلامی نسبت به این اهانت آشکار صورت نگرفته و تنها حسن کاظمی قمی نماینده ویژه رییس جمهور در امور افغانستان در متن کوتاهی نوشته است: �عدم احترام به اصول دیپلماتیک با بهانه ممنوعیت نواختن موسیقی از مبادی شریعت معنا و مصداقی ندارد، چه اگر این بود استماع را نیز شامل می گردید.�

انتظار می رود دولت جمهوری اسلامی، برای حفظ احترام کشور، واکنشی فراتر از این نوشته ملایم داشته باشد و دستکم به اخراج فرد توهین کننده از کشور، اقدام کند. این مایه شرمساری ملی است که نماینده کشور دیگری در یک اجلاس بین المللی و روی آنتن زنده تلویزیون به میزبان توهین کند و همچنان در کشور میزبان بماند، گو این که نه خانی آمده و نه خانی رفته است!

حفظ حرمت امامزاده با متولی آن است و اگر دولت واکنشی منطبق بر عزت ملی نشان ندهد، مقصر حوادث مشابه بعدی است.

5 - کسانی که در دوران دولت قبل، توجیه گر روابط صمیمانه با طالبان بودند و ساده لوحانه می گفتند طالبان عوض شده اند و حتی از ایران تقاضا کرده اند که کتاب های شهید مطهری برایشان فرستاده شود و ... حالا باید فهمیده باشند که مار در آستین این ملت پرورش داده اند.

6 - در ماجرای انفجار پیجرها در لبنان گفته شده که اسرائیل برای رقم زدن این اتفاق 15 سال برنامه ریزی کرده است. برنامه ریزی خاموش و بلند مدت، یکی از راهبردهای تقابل است و این اصل، می تواند درباره حضور گسترده و بی ضابطه افغان ها در خاک ایران نیز صدق کند.
بعد از استقرار حکومت طالبان در افغانستان و چراغ سبز مشکوکی که در داخل روشن شد، شاهد سرازیر شدن عجیب افغان ها به ایران شدیم. برخی تحلیل ها حاکی از آن است که عناصر مسلح طالبان در بین این مهاجران حضور دارند و هر کدام شان به مثابه بمب های زنده ای که خطرناک تر از پیجرهای لبنان هستند، در میان مردم ایران می چرخند؛ آنها خطرات بالقوه ای هستند که منتظر فعال شدن ماشه از مرکز و بالفعل شدن اند.

از حکومتی مانند طالبان که مبتنی بر ایدئولوژی انحرافی است، به باور بسیاری با آمریکا هماهنگ است، کشتار شیعیان در افغانستان و به شهادت رساندن دیپلمات ها و خبرنگار ایرانی در مزار شریف را در کارنامه اش دارد و آنقدر از آداب بین المللی دور است که حتی کار ساده ای مانند برخاستن به احترام سرود ملی میزبان را انجام نمی دهد، هر گونه رفتار نابهنجاری قابل انتظار است. لذا باید به مهار چند وجهی این کانون بحران منطقه ای پرداخت و در گام اول، مهاجران افغان به ویژه آنهایی که در سال های اخیر به ایران آمده اند را به کشورشان بازگرداند چرا که در وقایع احتمالی آینده نمی توان با بمب های پرشمار متحرکی که در سراسر ایران پراکنده اند، به راحتی مقابله کرد؛ بمب هایی که فکر می کنند اگر انتحار کنند و کسانی که قرائت آنها از دین را قبول ندارند، بکشند، یکراست به بهشت می روند و با حوری ها ملاقات می کنند!

چرا نباید پزشکیان راه مرحوم رییسی را در قبال اروپا ادامه دهد؟

امیر پسنده پور*

حُسن همجواری یکی از مهم‌ترین اصول سیاست خارجی محسوب می‌شود و خوش بختانه گویا در دولت دکتر پزشکیان بسیار مورد توجه است و از اولویت‌های دستگاه دیپلماسی محسوب می‌شود.

چرا نباید پزشکیان راه مرحوم رییسی را در قبال اروپا ادامه دهد؟

در این میان توسعه روابط با سعودی و کشورهای حاشیه خلیج فارس پس از پایان دوره سردی روابط می‌تواند اولویت اصلی باشد.

اما آنچه باید از دیگر کار ویژه‌های سیاست خارجی باشد، حل مناقشه هسته‌ای است که مبدل به یک زخم کهنه و ناسور در سیاست خاجی کشور شده وآثار مخرب آن در اقتصاد و توسعه کشور به دلیل تحمیل تحریم‌های متعدد در حوزه‌های زیربنایی قابل احصاست.


در این میان آنچه ممکن است روند حل مسأله را دچار اختلال و تاخیر کند، انتظار برای تعیین تکلیف انتخابات پیش روی ایالات متحده است، هر چند انتخابات امریکا و روسای جمهوری مستقر در کاخ سفید از متغیرهای مداخله‌جو با ضریب بالای اثرگذاری اند ولی امروز دولت جدید می‌بایست در راستای تنش‌ زدایی با اروپا و بهبود روابط به خصوص با آلمان تلاش کند.

کانال عصر ایران در تلگرام


چالش‌های متعدد و رو به افزایش با آلمان به عنوان مهم‌ترین کشور اتحادیه و شریک جدی اقتصادی تجاری ایران در سالهای نه چندان دور می‌تواند از عوامل بازدارنده در بهبود روابط با اروپا باشد. لذا ترمیم و تنش‌زدایی از این روابط یک ضرورت و اولویت در سیاست خارجی پر تنش کشور است.

الگوی رفتار و دیپلماسی دولت حسن روحانی در دوره ترامپ و بازی و استفاده از شکاف اروپا-ترامپ آنقدر هوش‎مندانه بود که حتی در شورای امنیت سازمان ملل دولت روحانی توانست در برابر آمریکا موفق باشد.

تداوم رویکرد دولت رییس جمهور فقید - عدم توازن در روابط بین‌الملل و ادامه روند نه چندان دوستانه با اروپا - اما می‌تواند پاشنه آشیل دولت پزشکیان در حوزه‌ اقتصاد و داخلی هم باشد، چرا که ادامه این روند و تداوم تحریم‌ها و یا افزایش آنها بعید است امکان بهبود به اقتصاد نحیف کشور بدهد.

حضور موثر و کنش‌گرانه در سازمان‌های بین‌المللی نیز به عنوان یک سیاست میان مدت- بلند مدت باشد، این مهم می‌تواند یکی از دلایل موثر برای توسعه اقتصادی کشور می‌تواند باشد چرا که هر چه درهم تنیدگی کشور با جامعه جهانی و سازمان‌های بین‌المللی بیشتر شود و منافع مشترک تعریف شود، امکان حذف یا طرد کشور از نقشه اقتصادی جهان سخت‌تر می‌شود و این یک راهکار مناسب برای تحقق دیپلماسی اقتصادی است.


دیپلماسی اقتصادی که همواره بعنوان واژه‌ای تزئینی در صحبت‌های انتخاباتی روسای جمهور بکار گرفته می‌شود، سه هدف را دنبال می‌کند که عبارتند از: ۱_ اثر گذاری در وضع قوانین تجاری به نفع خود در سازمان‌های اقتصادی_بین‌المللی ۲_ بازاریابی و توسعه بازارهای صادراتی ۳_ جذب سرمایه‌گذاری خارجی، دقیقا مواردی که حلقه گمشده امر توسعه کشور هستند اما آیا با ادامه رویکرد فعلی در سیاست خارجی امکان پذیر است؟ بی‌تردید پاسخ منفی است.


پس جا دارد یکبار هم شده دولت در حوزه سیاست خارجی نگاهی بلند مدت و راهبرد کلان داشته باشد تا به سهم خود مسیر توسعه کشور را بتواند بهبود ببخشد.
توجه و تمرکز بیشتر در منطقه قفقار و اوراسیا از دیگر الزامات مهم در سیاست خارجی است، جایی که مناقشات آن کم‌کم در حال توسعه به مرزهای ایران و تغییرات ژئوپلتیکی مضر برای منافع و امنیت ملی ما مبدل می‌شود.


اوراسیا بدلیل اشتراکات فرهنگی بین ایران و کشورهای این منطقه یک موقعیت و فرصت مناسب برای توسعه تجارت و تبادلات فرهنگی بین ایران و کشورهای این منطقه است که تا به امروز مورد غفلت واقع شده است، در عین حال با دیپلماسی فعال و متکی به قدرت باید مناقشات قفقاز مانند کریدور زنگزور را در جهت حفظ منافع و امنیت ملی مدیریت و کنترل کرد.


امیدواریم با حضور دیپلمات خبره و حرفه‌ای مانند عباس عراقچی که از همکاران متخصصی مانند مجید تخت روانچی نیز کمک خواهد گرفت دستگاه دیپلماسی به خوبی بتواند وظایف خطیر و مهم خود را در مدیریت کشور به انجام رساند.

-------------------------------
*کارشناس روابط بین‌الملل

از ملا نصرالدین تا محمود نبویان : دروغ اولی خنده دار بود و دومی فلاکت بار

از ملا نصرالدین تا محمود نبویان : دروغ اولی خنده دار بود و دومی فلاکت بار

عصر ایران - ابتدا این خبر را به نقل از خبرگزاری فارس بخوانید: حجت الاسلام سیدمحمود نبویان نماینده تهران در مجلس شورای اسلامی و عضو جبهه پایداری در صحن علنی مجلس گفته است: «در FATF از ایران خواسته شده که سپاه قدس، حاج قاسم، مردم غزه حماس، یمن و تمام نیروهای مقاومت را تروریست اعلام کنید! ظاهراً قرار است همان مسیر کاملا غلط دولت آقای روحانی طی شود! ما فراموش نمی‌کنیم روزی ۷۰۰ کشته می‌دادیم و دولت روحانی به بهانه FATF واکسن وارد نمی‌کرد. نکته بعدی این است در سال ۹۵ آقای طیب‌نیا FATF را امضا کرده، آیا تحریمی برداشته شده است؟ جالب است به جای برداشته شدن تحریم‌ها در همان زمان بلافاصله FATF بیانیه داد که ملت ایران تامین کننده مالی تروریست است!»

می گویند روزی ملانصرالدین به نانوایی رفت و چون دید صف نان طولانی است به دروغ گفت کوچه بالایی آش نذری پخش می کنند؛ مردم برای گرفتن آش رایگان صف را رها کردند و به سمت کوچه بالایی دویدند. ملانصرالدین که دویدن مردم به آن سو را دید، دروغ خودش را باور کرد و به بدان سمت دوید تا مبادا آش رایگان را از دست بدهد!
حالا حکایت نبویان و هم مسلک های تندروی اوست که یک زمانی دروغ هایی درباره FATF گفتند و حالا خودشان هم باور کرده اند و مانند ملانصرالدین به دنبال دروغی که خودشان ساخته اند می دوند؛ البته دویدن ملا نصرالدین، مایه خنده و شادی بود ولی دویدن این ها ملتی را به خاک سیاه نشانده است.

نبویان قبلاً هم دروغ شاخدار دیگری گفته بود ولی از آنجا که طائفه انقلابی نماها، مصونیت آهنین دارند، کسی به او نگفت که بالای چشمت ابروست. او به دروغ قسم جلاله یاد کرده و گفته بود: «می خواهم خبر جدید به شما بدهم، آنهایی که غیرت دارند گوش کنند، آمریکایی ها گفته‌اند به شرطی با ایران رابطه بانکی را برقرار می‌کنیم که حاج قاسم سلیمانی را به ما تحویل دهید و رفته‌اند تعهد این کار را به آمریکا داده‌اند و برگشته‌اند، به خدا قسم! وزیر مملکت (ظریف) رفته به آمریکا تعهد داده برگشته، اسم حاج قاسم در FATF آمده، این دردها را ما باید کجا بگوییم؟»

حالا باز هم با وقاحت تمام به دروغ هایی که گویی زندگی سیاسی اش را بر آنها استوار کرده، ادامه می دهد و می گوید: «در FATF از ایران خواسته شده که سپاه قدس، حاج قاسم، مردم غزه حماس، یمن و تمام نیروهای مقاومت را تروریست اعلام کنید!»

از نبویان می خواهیم از آن بخش از FATF که نوشته اند "ایران باید سپاه قدس، حاج قاسم، مردم غزه حماس، یمن و تمام نیروهای مقاومت را تروریست اعلام کند" یک پرینت بگیرد و به مردم نشان دهد تا ملتی از جهالت بیرون بیایند و این دانش، فقط نزد خود او نماند!
البته که چنین چیزی فقط در مغزهای این جماعت است و وجود خارجی ندارد و این شخص هر گاه توانست اسم شهید سلیمانی را در FATF نشان دهد، این پرینت را هم علنی خواهد کرد!

درباره واکسن کرونا هم تاریخ را تحریف کردند و در حالی که دوستان شان از جمله وزیر بهداشت دولت قبلی و علیرضا زاکانی - شهردار تهران - نامه امضا کرده بودند که واکسن کرونا وارد نکنید، دولت روحانی، قرارداد واردات واکسن کرونا را بست و بخشی نیز وارد شد و الباقی، به محض آغاز به کار دولت رئیسی، بر اساس همان قرارداد قبلی به کشور آمد.
اما این طائفه دروغ ساز، جلوی چشم مردم گفتند که روحانی به بهانه FATF وارد نکرد و رئیسی وارد کرد و حالا همان دروغ را خودشان هم باور کرده اند و مدام بلغورش می کنند.

جالب است این آقا که گویا خود را متخصص FATF می داند، می گوید که بعد از امضای آن در سال 95، از تحریم های ایران کاسته نشد!
اگر نمی داند، بداند که FATF مربوط به تبادلات مالی و بانکی است و ربطی به تحریم های آمریکا، اروپا و حتی سازمان ملل ندارد. ممکن است کشوری حتی یک تحریم هم نداشته باشد ولی به دلیل عدم الحاق به FATF نتواند تبادلات بانکی و مالی در سطح بین المللی انجام دهد. همین الان نیز ایران در بسیاری از تبادلات مالی اش با کشورهایی چون عراق و چین، فراتر از تحریم ها با مانع FATF مواجه است.
ضمن این که FATF هیچگاه در هیچ بیانیه ای اعلام نکرده که ملت ایران تامین کننده مالی تروریسم است.

از این دست دروغ ها که می سازند و خودشان هم بدان استناد می کنند، کم نیست؛ مثلاً سال ها این دروغ را ساختند که نتانیاهو گفته است «اصلاح‌طلب‌ها بزرگ‌ترین سرمایه اسرائیل در داخل ایران هستند» و مدام به دروغ وقیحانه شان استناد می کنند و یک عده ساده لوح نیز باور می کنند.

خطاب به نبویان که مدام در این باب دروغ می گوید به صراحت و از باب "امر به معروف و نهی از منکر" عارضیم: « آنچه می گویی دروغ محض است، دروغ نیز حرام و به فرموده معصوم، کلید همه زشتی هاست. شرم آور است کسی در لباس روحانیت و در جایگاه نمایندگی مجلس، این گونه آشکار و بی پروا از خدا و خلق خدا، دروغ بگوید و تکرار کند.
آقای محمود نبويان فرزند مهدي به شماره شناسنامه 9 ! اگر به خدا و روز جزا باور داری، از مردم و از کسانی که به آنها دروغ بسته ای عذر بخواه و از درگاه الهی طلب بخشایش کن که او هر چند دروغگویان را دوست ندارد، بسیار توبه پذیر است.»

عباس عبدی : چرا آقازاده ها در مسابقات ورزشی که نیاز به رقابت جدی هست شرکت نمی‌کنند؟

عباس عبدی : چرا آقازاده ها در مسابقات ورزشی که نیاز به رقابت جدی هست شرکت نمی‌کنند؟

عباس عبدی طی یادداشتی در روزنامه اعتماد نوشت: بروز اغلب نارسایی‌های موجود کشور از گزینش‌ها آغاز می‌شود. منظور از گزینش‌ها وجود مقررات و ضوابط نوشته یا نانوشته‌ای است که برای حضور هر شهروند در مدیریت عمومی کشور در تمامی سطوح وجود دارد.

این گزینش‌ها نه تنها در مدیریت عمومی دیده می‌شوند، بلکه در نهادهای غیرحکومتی و مدنی نیز مشهود است.

هرگاه ضوابط محدودکننده‌تر یا سلیقه‌ای شود، به‌طوری که افراد محدودی بتوانند از فیلتر این ضوابط عبور کنند، چند مشکل مهم ایجاد خواهد شد؛ اول اینکه ورود معیارهای غیرحرفه‌ای و تنوع و افزایش این معیارها برای تصدی امور، موجب می‌شود که حضور در این صندلی‌های مدیریتی یا شغلی، به شدت غیررقابتی شده و افراد فاقد صلاحیت عهده‌دار امور شوند.

فرض کنید که برای ورود به تیم‌های ملی نیز گزینشی مثل گزینش در مجلس یا ادارات را بگذارند. به‌طور قطع افرادی با رکوردها توانایی‌های بسیار پایین پذیرش و گزینش می‌شوند و هیچ کدام از این انتخاب‌شدگان در پایین‌ترین سطوح مسابقات فرامرزی قادر به رقابت و پیروزی نخواهند بود.

در اینجا مشکل دوم پیش می‌آید. کسی که رکوردهای بالایی دارد یا در هر رشته بازیکن خوبی است، سعی می‌کند تا حدی ملاحظات رسمی را رعایت کند تا حذفش نکنند. البته تا حدی و فقط در ظاهر رعایت می‌کند، این یک توافق نانوشته است.

«آنان» باید در فضای عمومی مغایر با ارزش‌ها و خواست‌های رسمی حرفی نزنند و «اینها» نیز آن ورزشکار را به تیم ملی دعوت کنند. در این مرحله ریاکاری و نفاق و دروغگویی شکل می‌گیرد. احتمالا طرف برای همراهی با ساختار رسمی بی‌وضو هم نماز می‌خواند و با روزه‌خواری افطاری هم می‌دهد. زرنگ‌ترین آن‌ها کلی شعارهای متناسب خواست سیاست و ساختار رسمی می‌زند، درحالی که اصلا اعتقادی به این مسائل ندارند.

البته همه آنان این‌گونه نیستند ولی کم هم نیستند. جالب اینکه ساختار رسمی هم اغلب خطاهای آنان را نادیده می‌گیرد و صدایش را در نمی‌آورد تا مجبور نشود از تیم ملی اخراج‌شان کند، زیرا مردم نمی‌پذیرند و خودشان هم راضی نیستند که قهرمان را اخراج کنند.

به همین علت است که در حوزه ورزش که رکوردها قابل سنجش است، رقابت دقیق و کامل است. در نتیجه شما هیچ آقازاده‌ای را در آنجا نمی‌بینید. ولی این اتفاق به صورت معکوس در مدیریت امور و سایر سطوح گزینشی رخ می‌دهد. معلوم نیست که چرا هیچ آقازاده‌ای در هیچ حوزه ورزشی یا غیر ورزشی و مثلا علمی و هنری و… که مبتنی بر رقابت محض است، برجسته نمی‌شود؟

ولی تا دل‌تان بخواهد در مدیریت امور هستند و خود را هم شایسته می‌دانند. خوب اگر یک آقازاده یا یک نفر گزینش شده غیرحرفه‌ای را در تیم ملی بگذارید، فوری شکست فاحش آبروبر می‌خورند. پس شکست در مدیریت امور کجاست؟ این شکست در جزییات کمتر دیده می‌شود یا کمتر بازتاب پیدا می‌کند، ولی نتیجه آن خیلی روشن است.

ادامه نوشته

هشدار عباس عبدی درباره حل نکردن مساله حجاب و زنان / استخوان لای زخم نگذاریم

عباس عبدی، فعال سیاسی اصلاح‌طلب، در یادداشتی با عنوان «مساله دوم زنان» در روزنامه اعتماد نوشت: پس از اینترنت دومین مساله‌ای که باید به نحو ملموسی به سوی حل شدن آن حرکت کرد، موضوع زن و جایگاه اجتماعی و حقوق آن است. موضوعی که در مقایسه با رفع فیلترینگ حل آن به نسبت سخت‌تر ولی سود آن بیشتر است. خوشبختانه در دولت جدید هم وزیر زن هست و هم تعداد معاونان و مدیران زن به نحو چشمگیری افزایش یافته‌اند در نتیجه یک ‌گام به جلو برداشته شده است. ولی مساله زنان در ایران و حل آن فراتر از آن چیزی است که در تصور رسمی وجود دارد.

هشدار عباس عبدی درباره حل نکردن مساله حجاب و زنان / استخوان لای زخم نگذاریممساله زنان را نمی‌توان به تبلیغات ماهواره و بیگانگان یا مخالفت با اسلام و انقلاب و ترویج فساد و از این دست ادعاها تقلیل داد. مساله زنان در اصل ناشی از سیر تحولات جامعه است. همچنان که با گذشت زمان و وارد شدن در مراحل توسعه، مردان نیز خواهان مشارکت و حضور اجتماعی می‌شوند و علیه استبداد می‌شورند، با فاصله‌ای زمانی این مطالبه برای زنان هم ایجاد می‌شود. کافی است که به وضعیت زنان در آموزش عالی نگاه کنیم که در ۵۰ سال گذشته از ۳۰ درصد اکنون به ۶۰ درصد رسیده است، تعداد زیادی از آنان هم‌پا یا جلوتر از مردان، سطوح پیشرفته آموزش عالی را طی می‌کنند. آنان در تمام سطوح آموزشی به نحوی در حال جلو زدن از مردان هستند. این سبقت زنان بازتاب متناظری در ساختار قدرت و مدیریت کشور و عرصه عمومی ندارد. به همین علت است که سهم زنان از اشتغال کشور بسیار پایین است و حداکثر ۱۴ درصد و در برخی برآوردها تا ۱۰ درصد هم گفته شده است.

علت مشارکت زنان برای شغل فقط بخش عرضه نیست که آنان نیازمند شغل باشند، بلکه بخش تقاضا نیز تشنه نیروی کار توانمند و تحصیلکرده است. مهم‌تر از همه اینکه هزینه زندگی بدون اشتغال زن و مرد به راحتی تأمین نمی‌شود. مجموعه این مسائل به علاوه تحولات فرهنگی موجب شده است که زنان ایرانی احساس تبعیض کنند. برای اطلاع از تحولاتی که در جایگاه زن در جامعه پیش آمده است به آماری استناد می‌کنم که آقای صالحی، وزیر فرهنگ در سخنرانی معارفه خود اشاره کرد از جمله این که: «در سال ۱۳۶۳ تعداد ۲۸ داستان‌نویس زن داشتیم که کتاب داشتند، در حالی که تعداد مردان در این زمینه ۲۴۱ نفر بود ولی در سال ۱۳۹۳، داستان‌نویسان مرد به ۱۷۳۸ و زن به ۱۶۴۸ نفر رسید.

این اعداد نشان می‌دهد که ما یک جریان رو به جهش در زمینه فرهنگ و هنر و پیشرفت زنان داشتیم.» این آمار نشان می‌دهد که در این فاصله داستان‌نویسان مرد ۷ برابر، زنان ۵۹ برابر و کل داستان‌نویسان کشور ۱۳ برابر شده‌اند در حالی که جمعیت کشور در این فاصله کمتر از دو برابر شده است. اکنون زنان داستان‌نویس فقط ۵ درصد کمتر مردان هستند. در حالی که در سال ۱۳۶۳ مردان داستان‌نویس ۹ برابر زنان بودند. آمار داستان‌نویسی بسیار مهم و حکایت از شاخصی بی‌نظیر برای سنجش رویکرد مشارکت‌جویی اجتماعی زنان در جامعه است. گرچه در این دوره زمانی شاهد تحول چشمگیر در فعالیت و مشارکت فرهنگی مردان هستیم ولی این روند برای زنان به‌صورت جهشی و با شیب فراوان است گویی دنبال نشان دادن توانایی‌های خود هستند و ظاهراً این روند همچنان ادامه دارد.

جالب است که در همه انتخابات معمولا زنان بیش از مردان مشارکت می‌کنند ولی در انتخابات تیر ماه جاری حداقل در دور اول زنان مشارکت کمتری نشان دادند، زیرا حس می‌کنند که مطالبات آنان کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد. از سوی دیگر برخورد با زنان به ویژه در ماجرای حجاب، از قانون و منطق استواری برخوردار نبود. به ‌طور کلی حقوق زنان در برخی از موضوعات مهم مطابق خواست و رضایت عمومی نیست و کوششی هم برای اصلاح آن نمی‌شود. اعتراضات پاییز ۱۴۰۱ بازتابی بود از این احساس عمومی و تجربه دو سال گذشته هم بیش از پیش نشان داد که مساله زنان صرفا یک تحول اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی است و نباید آن را در قالب‌های امنیتی و اخلاقی و سیاسی تحلیل کرد. راه‌حل نیز پیچیده نیست؛ اگر اراده‌ای تعلق بگیرد که باید بگیرد، می‌توان با تفاهم و مشارکت عمومی آن را حل کرد.

به ‌طور مشخص پوشش زنان اکنون مساله محوری است. البته قانون جدید نهایی نشده است و طبعا تصویب آن هم مشکلی را حل نمی‌کند، زیرا منطق شکل‌گیری آن پذیرفتنی نیست. قانون موجود درباره حجاب، تبصره ماده ۶۳۸ قانون تعزیرات است که مطلقا قابل اجرا نیست؛ زیرا بر اساس لزوم رعایت حجاب شرعی نوشته شده. نتیجه این قانون روشن است؛ اغلب زنان باید مطابق این ماده مجازات شوند، چه آنان که روسری دارند و چه آنان که ندارند. فقط اقلیتی از زنان هستند که حجاب شرعی را به‌ طور کامل رعایت می‌کنند و مشمول این قانون نمی‌شوند. پس این تبصره اجرایی نیست به همین علت هم تاکنون اجرا نشده است.

قانون در دست رسیدگی باید از حجاب شرعی عدول کرده باشد، چون آن قاعده اجرایی نیست. در این صورت باید بر اساس عرف مبتنی شود که عرف را باید به فهم عمومی ارجاع داد که اگر چنین چیزی پذیرفته شود حتما مشکل حل خواهد شد. در واقع قرار نیست که قوانین جزایی به صورتی باشند که درصد زیادی از زنان را شامل شود. مثل همه قوانین جزا، تعداد اندکی رفتار مجرمانه انجام می‌دهند. به نظرم در این باره مثل بسیاری از موضوعات دیگر باید میان نظم اجتماعی و رفتار مطلوب فرهنگی، تمایز قائل شد و حفظ نظم را مبنای قانونگذاری قرار داد. مساله حجاب شکاف عمیقی را ایجاد کرده که برخلاف ظاهرش به سود نیروهای مذهبی و بانوان‌ چادری نیست. این برخوردها حتی تعبیر از حجاب و معنای آن را تغییر داده و لذا برخی از خانم‌های محجبه به این نتیجه رسیده‌اند که برای پرهیز از این تعبیرات سوء، چادر را کنار بگذارند. این برخلاف تحلیل سردار رادان درباره کوشش دیگران برای حذف چادر است. در واقع سیاست‌های جاری است که موقعیت چادر را تضعیف کرده است.

یکی از بدترین شکاف فرهنگی در موضوع حجاب در عرصه هنر و سینمای رسمی، با هنرمندان به وجود آمده که ساختار رسمی نمی‌تواند این شکاف را نادیده بگیرد. سرریز این شکاف به افراد محجبه هم هست. چندی پیش خاطره خانم فاطمه معتمدآریا درباره تغییر مواجهه و رویکرد خانواده محجبه مادری وی را می‌خواندم که برای سیاستگذاران آموزنده است. همه ما در خانواده‌های خود از این موارد زیاد می‌بینیم. واقعیت این است که مساله زنان را نمی‌توان استخوان لای زخم گذاشت و حل نکرد و آن را به دست سیر حوادث سپرد. این مساله ظرفیت زیادی برای تبدیل شدن به تنش‌های اجتماعی و سیاسی را دارد. حکومت باید نسبت در همه مسائل موضع شفاف و منطقی و قابل اجرا داشته باشد. باید تصمیم روشن و قابل اجرا گرفت و استخوان لای زخم نگذاشت.