آیا جنگ به خاطر کینۀ امام خمینی از صدام حسین شروع شد؟

عصر ایران؛ مهرداد خدیر - (باز نشر با کمی اصلاحات و اضافات به مناسبت 44مین سالگرد آغاز جنگ): سید عطاءالله مهاجرانی که بعد از مهاجرت به لندن گفته بود می خواهد دور از سیاست و در حال و هوای ادبیات سیر کند اگرچه نمیخواست آن مسیر را تغییر دهد اما سه سال قبل (1400) در رد دو اتهام به امام خمینی رهبر فقید انقلاب اسلامی دست به قلم بُرد و نوشت و نوشت و نوشت و وقتی دید که کار از یادداشت و مقاله و جزوه گذشته و به رساله و کتاب بدل شده تصمیم گرفت همان را در قالب کتاب منتشر کند با این عنوان: «نقد تحریف مدرن امام خمینی/ جنگ عراق و ایران».
در عمل اما با یک اثر متفاوت و جذاب دربارۀ تاریخ جنگ ایران و عراق رو به رو هستیم که در آن نویسنده 20 روایت از زبان شخصیتهای مختلف و غالباً عرب و بیشتر نیز چهرههای فرهنگی و سیاسی را آورده تا نشان دهد صدام حسین از فردای قدرت گرفتن در 45 سال قبل – 25 تیر 1358 خورشیدی- و چه بسا از فردای پیروزی انقلاب 1357 و حتی قبل از آن که رسماً رییس جمهوری عراق شود سودای حمله به ایران و به گمان خود قادسیهای دیگر را در سر میپرورانده است.
کانال عصر ایران در تلگرام
او میخواست از آنچه خلأ قدرت در ایران یعد از سقوط شاه میپنداشت و از تضعیف ارتش و آشفتگی اوضاع نهایت بهره را ببرد و تحقیر قرارداد 1975 در اسفند 1353 را هم جبران کند و با یورش به ایران خود را در قامت رهبر جهان عرب به اعراب بشناساند و ترجیحاً دوست داشت جنگ بیش از 6 روز هم به طول نینجامد تا شکست اعراب در برابر اسراییل در جنگ 6 روزه را هم تلافی کند.
کتاب همچنین اسناد تکاندهندهای ارایه میدهد که گویای آن است که شاپور بختیار آخرین نخستوزیر عصر پهلوی 5 بار به عراق سفر کرده و با صدام حسین بر سر در دست گرفتن قدرت پس از شکست ایران و سقوط جمهوری اسلامی توافق کرده بود و تنها مورد اختلاف، فرماندهی نظامی تیمسار اویسی بوده چون نزد مردم ایران بد سابقه بود و حتی مخالفت با واگذاری خوزستان را به بعد از بر تخت نشستن موکول کرده بود!
احتمالا گفته خواهد شد طی 45 سال گذشته نهادهای مختلف از این دست مطالب زیاد منتشر کردهاند اما تفاوت در این است که عطاءالله مهاجرانی در لندن و با دسترسی به اسناد متنوع و از زبان چهرههای مختلف و شخصیت های سرشناس این داعیه را مطرح کرده و با قلم روان و بسیار شیرین و نه خشک و نظامی و ایدیولوژیک یا پروپاگاندایی نوشته و چه بسا در ابتدا به دنبال شرح ریشههای شروع موضوع نبوده و تنها میخواسته در قالب مقالهای اتهام تحریک عراق از جانب امام خمینی یا بیاعتنایی رهبری فقید انقلاب به هشدارهای شروع جنگ را رد کند ولی هر چه جلو رفته با اطلاعات و اسناد بیشتری رو به رو شده و بر آن شده همه را یک جا با مخاطب در میان گذاشته است.
در فصل اول به اتهام «بیاحساسی» به رهبر فقید انقلاب پرداخته (به خاطر پاسخ «هیچ» در هواپیما را که در مقابل پرسش «چه احساسی دارید» بیان شد و صادق قطبزاده را هم شگفت زده کرد) چرا که هر سال دربارۀ آن بحثهای فراوان درمیگیرد و دربارۀ آن «هیچ» دلایلی میآورد.
بعد سراغ اتهام دیگر (نقش کینه و لجاجت در آغاز جنگ ایران و عراق) میرود که آن هم در واقع به خاطر روایتی است که به موجب آن مهندس بازرگان و دکتر یزدی و سید محمود دعایی نزد امام میروند و دربارۀ احتمال حملۀ عراق هشدار میدهند ولی پاسخ میشنوند که «محل نگذارید».
مهاجرانی میخواهد ثابت کند اولا چنین جلسهای تشکیل نشده بود و وجود خارجی نداشته و سید محمود دعایی نیز چنین میگوید و ثانیا اتفاقا این خود امام بوده که هشدار میداده صدام حسین را میشناسد و نباید بهانه دست او داد چون عُرضۀ حمله به اسراییل را ندارد و به دنبال حمله به ایران است ثالثا و در صفحاتی که بخش اصلی کتاب را به خود اختصاص داده نشان میدهد عراق اگر در رژیم پهلوی هم احساس میکرد ارتش رو به ضعف و فتور گذاشته حمله میکرد و برای اثبات این مدعا به سریال پر خرج «قادسیه» اشاره میکند که قبل از شروع جنگ ایران و عراق ساخته شده و در آن نام اسبهای سفید، نام اسبهای واقعی خود صدام است در حالی که این اسبها در ماجرای قادسیه تاریخی نبودهاند و جای تردید باقی نمیماند که صدام، خود را در آن سیما و هیأت میدیده است.
حتی برای کسی که این دیدگاه را نپذیرد کتاب از تمام جاذبههای یک رمان برخوردار است هنگامی که به شرح فسادها و سبُعیت شخص صدام حسین میپردازد.
مهاجرانی به سبک فیلم «مسافران» بهرام بیضایی در همان ابتدا با نقل خاطرۀ دیدار با رهبر فقید انقلاب در قالب هیأت دولت مهندس موسوی تکلیف خود و خواننده را روشن میکند و مثل «مسافران» که همان آغاز میگوید «ما نمیرسیم، همه میمیریم» در شروع کتاب نوع نگاه و رابطۀ خود با رهبر انقلاب را توضیح میدهد تا قصد او در اتهامزدایی و آنچه نقد تحریف مدرن میخواند پنهان نماند و در آغاز هم این شعر طاهرۀ صفارزاده را آورده است: «در این دیارِ دودی/ این داوران دودی شکل/ بیهوده سنگ/ بیهوده گِل/ به ساحت مهتاب میزنند...»
با این وصف اگر میخواست عنوان کتاب را شاعرانه کند مثلا میتوانست با الهام از همین شعر نام آن را «سنگ بیهوده به ساحت مهتاب» بگذارد اما پیداست نگاه جدیتر و فنیتری را دنبال میکرده است.
میتوان حدس زد حتی خوانندۀ منتقد جمهوری اسلامی یا مخالف آرای دکتر مهاجرانی چه در طیف اصولگرا و چه در میان براندازان خارج نشین هم در بخش هایی به شدت تحت تأثیر قرار بگیرد خاصه آنجاها که سیاست دولت آمریکا را افشا میکند که در پی نابودی منابع و سرمایههای هر دو کشور ایران و عراق بودند و رونالد ریگان رییس جمهوری آمریکا از تعبیر و تشبیه «خروس های مکزیکی» استفاده میکند که آن قدر با هم میجنگند تا هر دو ناتوان و آش و لاش بر زمین میافتند.
همان گونه که 30 سال قبل قلم برداشت و به نقد کتاب «آیات شیطانی» سلمان رشدی پرداخت در حالی که بسیاری اصل کتاب را ناخوانده و تنها بر اساس شنیدهها نظر میدادند این بار هم با این کتاب تصویر دیگری از شاپور بختیار ارایه میدهد که با آنچه در همان لندن و از شبکۀ «منوتو» دربارۀ آخرین نخستوزیر قبل از انقلاب پخش شد مغایر است چون ایراندوستی او را زیر سؤال میبرد.
خاطرهای که از شیخ صادق خلخالی و در روزگار جوانی و دانشجویی خود و البته پیش از انقلاب نقل میکند نیز شگفتآور است. مهاجرانی نوشته: با دوستان دانشجوی خود در دانشگاه پهلوی شیراز در سفر بندرعباس به دیدار یک روحانی مبارز تبعیدی میروند که کسی نبوده جز شیخ صادق خلخالی حاکم شرع دادگاه انقلاب پس از پیروزی انقلاب 57.
خلخالیِ تبعیدی از مهاجرانی جوان که قاعدتا 22 یا 23 ساله بوده میپرسد «استاندار فارس در حال حاضر کیست» و پاسخ می شنود: منوچهر آزمون.
مهاجرانی نقل میکند که پس از آن گفت: «این منوچهر آزمون را من یک روز اعدام میکنم!»



مساله زنان را نمیتوان به تبلیغات ماهواره و بیگانگان یا مخالفت با اسلام و انقلاب و ترویج فساد و از این دست ادعاها تقلیل داد. مساله زنان در اصل ناشی از سیر تحولات جامعه است. همچنان که با گذشت زمان و وارد شدن در مراحل توسعه، مردان نیز خواهان مشارکت و حضور اجتماعی میشوند و علیه استبداد میشورند، با فاصلهای زمانی این مطالبه برای زنان هم ایجاد میشود. کافی است که به وضعیت زنان در آموزش عالی نگاه کنیم که در ۵۰ سال گذشته از ۳۰ درصد اکنون به ۶۰ درصد رسیده است، تعداد زیادی از آنان همپا یا جلوتر از مردان، سطوح پیشرفته آموزش عالی را طی میکنند. آنان در تمام سطوح آموزشی به نحوی در حال جلو زدن از مردان هستند. این سبقت زنان بازتاب متناظری در ساختار قدرت و مدیریت کشور و عرصه عمومی ندارد. به همین علت است که سهم زنان از اشتغال کشور بسیار پایین است و حداکثر ۱۴ درصد و در برخی برآوردها تا ۱۰ درصد هم گفته شده است.