مشخص است که دل‌پری از دولت دارید.

امروز عصبانیت من نسبت به دولت بیشتر از عصبانیتم نسبت به اصولگرایان است. آقای روحانی و بخشی از تیمش با اینکه اصلاح‌طلب نبودند ولی رای آنها پایگاه اصلاح‌طلبی داشت و باید به وعده‌های خود عمل و جور دیگری رفتار می‌کردند. اصولگرایان؛ این نام هم هیچ ارتباطی به منش و ویژگی‌های این افراد ندارد، که تکلیف‌شان معلوم است و نمی‌توانیم از آنها انتظار دیگری داشته باشیم. چرا همیشه باید به دنبال بد و بدتر باشیم؟! این بد و بدتر دیگر آنقدر فرقی با هم ندارند. آزموده را آزمودن خطاست. اگر بابا بود می‌شد رأی داد، چون بزرگی بود که می‌توانست راه را باز کند اما امروز دیگر آن بزرگ را نداریم و نه‌تنها این راه باز نمانده بلکه خود اصلاح‌طلبان این راه را بسته‌اند. متاسفانه عمده اصلاح‌طلبان به جای پذیرش اشتباهات‌شان در دور شدن از مردم و رفتن به سوی حاکمیت برای بقا، دچار فرافکنی هستند و مرتبا توپ را در زمین شورای نگهبان و اصولگرایان می‌اندازند. اقدام به حذف بابا از سوی کسانی که به دنبال به بن‌بست رساندن اصلاحات بودند متأسفانه انگار درست بوده. بعید می‌دانم که خودشان چنین سرعتی را در نتیجه گرفتن از این اقدام پیش‌بینی می‌کردند.

اصلاح‌طلبان مجلس را از دست دادند؛ به راحتی باید دولت را هم از دست بدهند؟!

با از دست دادن چنین دولتی که شاید نبودنش بهتر از بودنش باشد، ضرری نمی‌کنیم. اتفاقی رخ نمی‌دهد با این شرایط رای ما سیاست‌های قبلی را تایید، آنها را در این مسیر غلط قدرتمندتر می‌کند. رأی ندادن شاید تلنگری باشد برای کسانی که شرایط را به اینجا رسانده‌اند، چرا باید وارد مسیری بی‌نتیجه شویم که تشویق‌کننده خطا هم باشد.

به هرحال اصلاحات باید تداوم داشته باشد و با رای ندادن تضعیف می‌شود و به عقب برمی‌گردیم.

صندوق رأی که مثل خیلی چیزهای دیگرمان به یک ظاهر و رویه بدون محتوا تبدیل شده، اگر قرا است سوء‌مدیریت‌ها و مسیر خلاف توسعه را تقویت کند نمی‌تواند نماد اصلاحات باشد. تا کی می‌خواهیم عبارات زیبا را جایگزین واقعیات تلخ کنیم؟ تا کی می‌خواهیم رفتارهای کلیشه‌ای و نظریات و تئوری‌های حرف را به جای واقع‌گرایی به خورد یکدیگر بدهیم؟ در این شرایط و با این وضعیت که بخش‌هایی به سیم آخر زده‌اند و افکارعمومی برای آنها جایی ندارد، رای ما رایی نیست که به اصلاحات منجر شود. برخی می‌گویند باید رای بدهیم و نباید این مسیر انحرافی را با رأی دادن‌مان تقویت کنیم. قبلا می‌گفتم از استقلال دچار بد‌فهمی هستیم ولی امروز می‌گویم آن هم وجود ندارد. آیا باید رای بدهیم تا آنچه وجود ندارد را حفظ کنیم‌؟ اتفاقا باید رای ندهیم که نشان بدهیم اعتراض داریم. باید برگردیم به اهداف انقلاب. رای ندادن را می‌گویند قهر و منفعل بودن است اما اتفاقا با یک تلاش خوب برخلاف جریانی که اعتقاد به اصلاحات ندارد، حرکت می‌کنیم.

مقصر دانستن آقای ظریف کم لطفی نیست؟

بله، می‌دانیم بسیاری از تصمیمات و اتفاقات در اختیار آقای ظریف نیست. خود ایشان گفتند من صفر درصد اختیار دارم، صحبت‌های منتشر شده ایشان نیز مؤید همین مطلب است. آقای ظریف می‌توانست این اندازه گفت‌وگو و توئیت و صحبت در تایید سیاست‌های غلط نداشته باشد. این همه کاسه داغ‌تر از آش شدن چرا؟ آیا پیام این کارها غیر از حفظ موقعیت است؟ رای دهیم تا آقای ظریف و امثالهم بگویند مردم با رای خود همراه این سیاست‌ها هستند؟!

خانم هاشمی خودتان بهتر می‌دانید رای ندادن چاره کار نیست و ممکن است در خارج کشور از این موضوع علیه ایران استفاده کنند.

چرا همیشه مردم باید جور این عکس‌العمل را بکشند؟ چرا مدیران و سیاستگذاران نباید به خود بیایند و رفتارهایشان را اصلاح کنند تا فرصت سوءاستفاده را بگیرند. باید همه بار روی دوش مردمی باشد که بیشترین آسیب را از این مدیریت‌ها دیده‌اند. از وحدت ملی حرف می‌زنند و انتظار از مردم. آیا مسئولان هم نباید چند قدم به جلو بردارند و بعد جامعه جواب به آنها دهد؟ فقط مردم باید با گذشت و فداکاری عملکرد غلط آنها را لاپوشانی کنند و برای آن هم باز چیزی نه تنها تغییری نکند بلکه شرایط بدتر هم بشود؟ یعنی قدر حضور مردم چند سالی است نه‌تنها دانسته نمی‌شود بلکه تأییدی می‌بینند به اشتباهات خودشان و مسیر غلط را با قدرت بیشتر و انحراف بیشتر ادامه می‌دهند.

کتانی به پا دارید. پیاده‌روی بودید؟

بله، 3 تا 4 ساعت پیاده‌روی کردم.

خوش‌به‌حال شما با این سن وسال قدرت و انگیزه پیاده‌روی دارید.

سن و سالم بالا نیست (می‌خندد) در این سن بیشتر نیاز به ورزش و حرکت داریم.

به‌نظرم در همین پیاده‌روی خیلی فکر می‌کنید.

بله. من حتی حین پیاده‌روی یک روزنامه «آرمان ملی» می‌خرم و می‌خوانم. درباره بــرخی مـــــوضوعات کــــه می‌خوانم فکر می‌کنم و یاداشت‌برداری می‌کنم.