داستان شمردن تعداد دندانهای اسب
در قرون وسطی، اغلب به میراث علمی گذشته و اقوال حکمای قدیم بها میدادند، اما به روش تجربی باور نداشتند … این روشی بود که در آغاز عصر جدید زیر سؤال رفت و اروپا را متحول کرد. میتوان گفت تحول یاد شده به صورت سمبولیک در قصهای که بسا واقعی هم باشد، بیان شده و آن ماجرایی است که برای بیکن پیش آمد. این ماجرا مربوط به یک مجلس علمی از دانشمندان معاصر وی درباره شمار دقیق تعداد دندانهای اسب بود. عقیده فلاسفه قدیم بر این بود که تعداد دندانهای اسب مثلا فلان مقدار است و این بحث در آن محفل علمی که بیکن هم بود مطرح شد. هر کس مطلبی گفت و از قول فیلسوفی از گذشتگان عددی را نقل کرد و این که مثلا ارسطو گفته است که اسب چهل دندان دارد. فرانسیس بیکن از این رویه برآشفت و گفت: بهتر است همین الان به طویله برویم، دهن اسبی را باز کنیم و تعداد دندانهای او را شمارش کنیم و اختلاف را برطرف سازیم. البته دیگران به سخن او خندیدند و او را مسخره کردند.
معنای سخن بیکن این بود که در امور علمی، «تجربه» مهمتر از کلیگویی یا نقل اقوال دیگران است؛ حتی اگر ناقلان این اقوال از بزرگان یونان و فیلسوفان مشهور باشند.