«گاندو 2» و یک پرسش از آقای داریوش فرهنگ
اهداف و مقاصد سازندگان و پخشکنندگان و حامیان، البته واضح و اظهرمنالشمس است. سالهاست که دو تفکر مقابل هم قرار دارند: یکی در پی گشودن دریچههای تعامل در عین حفظ منافع ملی است و دیگری به تعامل با دنیا خوشبین نیست و هر گونه مذاکره و تفاهم را نفی میکند و تنها وقتی حاضر به گفت و گو میشود که «بقا» در مخاطره باشد و دوست هم ندارد از تجاربی چون پایان گروگانگیری 444 روزه آمریکاییها به رغم شعار محاکمۀ آنها، قبول قطعنامۀ 598 پس از 8 سال جنگ و اصرار بر ادامه جنگ تا سقوط حزب بعث و توافق وین در سال 1394 درس بگیرد و همچنان بر همان طبلها میکوبد و دوست دارد به مخاطب این گونه القا کند که رفتن دونالد ترامپ هم نباید ما را به رفع تحریمها و مراوده با جهان خوشبین کند و سرنوشت ما همین است و هیچیک از مشکلات اقتصادی و سیاسی و اجتماعی و فرهنگی به انزوا و تقابل ربطی ندارد و اگر آن نگاه، قدرت اجرایی را در دست بگیرد همۀ مشکلات حل میشود. حالا بدون فروش نفت و تبادلات بانکی پول از کجا میآید هم لابد سؤال مهمی نیست.
به گواه پیشینه فکری و هنری میتوان گفت «داریوش فرهنگ» از جنس همان نگاه اول است ولی به رغم آن که میدانیم هیچ تعلق ایدیولوژیکی به داستان گاندو ندارد بازی در آن را میپذیرد و این نوشته در بیان همین شگفتی است وگرنه با بقیه چه کار داریم.
شاید گفته شود مگر منحصر به اوست و مثلا امین حیایی هم در فلان فیلم بازی نکرد یا برخی دیگر؟
امین حیایی را اما فقط با عنوان "بازیگر" میشناسیم نه اهل فکر مستقل و قلم. تازه توضیح یا توجیه آنها هم این بود که در فیلم مورد بحث، مقامات ارشد داخلی و برآمده از انتخابات را متهم نکرده بودند. اساسا شیوۀ آقای ابوالقاسم طالبی این است که در هر اتفاقی به دنبال دست انگلستان است نه داخلیها و حتی در سریال دیدنی «به کجا چنین شتابان» هم میخواست ثابت کند اختلاسها و کلاهبرداریها هم زیر سر انگلیسیهاست تا دوباره به عنوان سرمایهگذار بازگردند!
"گاندو 2" اما یک پروژۀ کاملا مشخص است و بعید است آقای داریوش فرهنگ نداند داستان چیست اما در آن بازی میکند.
پس دو فرض محتمل است: یکی این که مانند مرحوم حسین قندی استاد فقید روزنامهنگاری بگوید «ما مرده شوریم، کار خودمان را میکنیم و به زندگی میت کار نداریم». با این توجیه که روزنامهنگار تنها روایت میکند و قضاوت با خواننده است. اصل حرف و «روزنامهنگاری بماهو روزنامهنگاری» درست است اما آیا روایت به قصد روایت است یا برای کشف حقیقت؟ به هر حال در ارایۀ خدمات به مخاطب به شعور و سلیقه و انتخاب و ترجیح او باید احترام گذاشت.
با فرض اول و در توجیه یا دفاع باید بگوید بازیگر، مسؤول خط و ربط سناریو و برداشت بیننده نیست. مردهشور (مردهشوی) است. اما بعید است چنین حرفی بزند. چون در این صورت چند دهه اعتبار خود و سختگیری در انتخاب نقش و پارهای اظهارنظرهای روشنفکرانه را زیر سؤال میبرد.
فرض دوم این است که زندگی چنان پرخرج و برای برخی چنان پرهزینهتر شده که اساسا به جنبههای دیگر نیندیشیدهاند.
هزینه های عمومی بالا رفته چه رسد به کسانی که بخواهند خاصتر و مرفهتر هم زندگی کنند.
با این نگاه هم دستکم گزینههایی که نیروهای داخل را متهم نمیکنند و نقشآفرینی در فیلمهای امنیتی علیه «داعش» اخلاقیتر نیست؟ مثل حمیدرضا پگاه و امین زندگانی که در فیلمهای خاص بازی میکنند ولی آدمبَدهای داستان، داعشیها و تروریستها هستند نه سیاستمداران و دیپلماتهای ایرانی. دربارۀ آن دسته از فیلمها دیدیم که وزیر اطلاعات هم صریح و روشن اعلام کرد در راستای منافع ملی در بربر تهدیدات امنیتی و علیه تروریسم، در تولید برخی فیلمهای سینمایی مشارکت داشتهایم و نام هم آورد. («روباه»، «ماجرای نیمروز»، «سیانور»، «امکان مینا»، «شبی که ماه کامل شد»، «روز صفر» و سریالهای «پازل»، «سارق روح»، «تعبیر وارونۀ یک رویا» و «خانه امن»).
وقتی ظریف میگوید گاندو از اول تا آخر، دروغ است، یعنی این یکی از جنس آنها نیست. بله، میدانیم خود آقای ظریف هم به اقتضای مسؤولیت، هر راست را نمیگوید ولی به منفعت ملی و خیر عمومی میاندیشد. خود سینما هم اساسا راست نیست و در واقع دروغ شیرینی است و حتی فیلم مستند از زاویۀ نگاه کارگردان ساخته میشود اما دروغ یا تصنعی نیست یا نباید باشد که به روح و روان مخاطب چنگ بزند و خیر عمومی و صلح را به مخاطره اندازد.
کاش این روزها داریوش فرهنگ، یک بار دیگر سریال «سلطان و شبان» ساختۀ داریوش فرهنگ را تماشا کند.