جواب اقای ترکمان به اقای رنانی

امروز متن زير را دوستى به نقل از " سحام نيوز " برايم ارسال نمود . بر پيشانى نوشته نام جناب آقاى دكتر رنانى قيد شده بود .
متن به اين شرح بود:
✅دکتر محسن رنانی :شاه قبل از کودتا حاضر بود به عنوان یک بازیگر در کنار بقیه بازی کند، ولی با هیاهو اخراج شد و او را سوق دادند به سمت دیکتاتوری.
🔹 دهه ۲۰ شاهد غوغای احزابی بود که توان گفتگو و شنیدن همدیگر را نداشتند و فقط نعره میزدند و میخواستند خودشان قدرت را به دست بگیرند و اکثرا پس از گرفتن قدرت به یک دیکتاتور تبدیل میشدند، دیکتاتورهایی در لباس دموکراسی خواهی! احزابی که در این مقطع فعالیت میکردند دیگر احزاب را تخریب میکردند اتهام میزدند و اگر بر سرکار میآمدند رقبا را قلع و قمع میکردند، فرقی نمیکند از حزب توده تا جبهه ملی مرحوم مصدق.
🔹 تازه جبهه ملی که بهترینشان بود زمانی که سرکار آمد آنقدر اقتدار گرا بود که تحمل شاه را هم نداشت و مجلس را منحل کرد. با اینکه میخواست خدمت کند و با ملی کردن نفت به منافع ملی کمک کند. با یک روش غیردموکراتیک حتی اگر منافع ملی را هم تضمین کنید پایدار نخواهد بود و کوتاه مدت است. مصدق حتما باید درباره ملی کردن نفت با شاه گفتگو و مفاهمه میکرد و به شاه میباوراند که او میخواهد نفت را به نام شاه ملی کند و نه به نام خودش و سعی میکرد حمایت و همکاری شاه را جلب کند. باید میگفت که چه کنیم که نفت به نام تو ملی شود و باشاه وارد گفتوگو میشد.
🔹شاه جوان ناآزموده و تحصیل کرده غرب بود که بسیار آمادگی داشت در بازیهای دموکراتیک شرکت کند. اما بازیگران دهه ۲۰ که همگی مدعی بودند که دموکرات هستند کاری کردند که شاه از بازی دموکراتیک اخراج شد و او هم با یک قدرت خارجی هماهنگ شد و به عبارتی با زور فدراسیون به بازی برگشت. شاه قبل از کودتا حاضر بود به عنوان یک بازیگر در کنار بقیه بازی کند، ولی با هیاهو اخراج شد و او را سوق دادند به سمت دیکتاتوری. این یعنی بازیگران دهه ۲۰ روح دموکراسی درونشان و در رفتارشان جریان نداشت و دموکراسی را در هیاهو و به خیابان رفتن و تظاهرات کردن میدیدند؛ دموکراسی را در تعداد روزنامه هایی میدیدند که فقط به هم فحاشی میکردند و اتهام میزدند.
در پاسخ به دوست ارسال كننده متن بالا، نوشتم :
سلام، متاسفانه آقای دکتر رنانی گرامی ، گاهى وارد برخی موضوعاتی می شود که اطلاعات کافی در آن باره ندارد.چند بار چنین اظهاراتی از استاد خوانده ام .به احترام علاقه مندی او به این آب و خاک و مردم آن ، از پاسخ مستقیم به جناب استاد پرهیز نموده ام، اما این مطلب را چون حاوی نسبت های نادرست و خلاف واقع می باشد و بدآموزی دارد، با اجازه استاد ، که می دانم علاقه مند به روشن شدن حق و حقیقت می باشند ، مختصر پاسخی خواهم نوشت.
اما، آن پاسخ مختصر :
در نوشته استاد دكتر رنانى چندين ادعا شده است .اين قبيل ادعاها در گذشته نيز توسط برخى جريانها با گرايشهاى و از مواضع مختلف عنوان شده بود . براى كسانى كه طالب دريافت حقيقت هستند ، مشى و سلوك مصدق ، عملكرد او در وزارت ماليه پيش از مسافرت به اروپا براى ادامه تحصيل ، واليگرى فارس و بنادر پس از ورود به ايران ، وزارت ماليه و وزارت خارجه در دولت قوام السلطنه، استاندارى آذربايجان ، وزارت خارجه در دولت مشيرالدوله ، نطق هاى تاريخى او در ادوار پنجم ، ششم ، چهاردهم و شانزدهم مجلس شوراى ملى ، دوران حصر در احمدآباد، تبعيد در بيرجند ، دوران نخست وزيرى ، دوران زندان و دفاعيات او در برابر دادگاه نظامى بدوى ، تجديد نظر و فرجامى و نامه ها و كتاب خاطرات و تألمات و ...شفاف و آشكار در اختيار است ، مى توان مراجعه كرد و حقيقت را دريافت .
راقم اين سطور در اين مختصر سعى خواهد داشت به يكى از انتقادات استاد به مشى دكتر مصدق به شرح زير :
" مصدق حتمآبايد در باره ملى كردن نفت با شاه گفت و گو و مفاهمه مى كرد و به شاه مى باوراند كه او مى خواهد نفت را به نام شاه ملى كند و نه به نام خودش و سعى مى كرد حمايت و همكارى شاه را جلب كند . بايد مى گفت كه چه كنيم كه نفت به نام تو ملى شود و با شاه وارد گفت و گو مى شد.
شاه جوان ...بسيار آمادگى داشت در بازى هاى دموكراتيك شركت كند . اما بازيگران دهه ٢٠ كه همگى مدعى بودند كه دموكرات هستند ، كارى كردند كه شاه از بازى دموكراتيك اخراج شد ...شاه قبل از كودتا حاضر بود به عنوان يك بازيگر در كنار بقيه بازى كند، ولى با هياهو اخراج شد و او را سوق دادند به سمت ديكتاتورى ..."
براى اينكه ببينيم آيا دكتر مصدق كوچكترين اهمال و كوتاهى در جذب شاه به صف ملت و منافع ملى و خط استقلال و توسعه پايدار و متوازن ايران از خود بروز داده است يا خير ؟ افزون بر نگاه به عملكرد ، در اينجا به برخى اظهارات او در دوران نخست وزيرى توجه مى دهيم :
١-نقل از نخستين پيام دكتر مصدق در مقام نخست وزيرى ( ٩ ارديبهشت ١٣٣٠):
" هموطنان عزيز!
راى بى سابقه و بى شائبه همكاران عزيزم ، نمايندگان محترم مجلس شوراى ملى و مجلس سنا و اظهار تمايل آنها به زمامدارى اين جانب ، سبب شد كه از نظر فريضه ملى ، از قبول زمامدارى خوددارى نكنم و امر اعليحضرت همايون شاهنشاهى را در تشكيل دولت اطاعت نمايم ."
٢-بخشنامه دكتر مصدق به وزارت خانه ها، ادارات، بانكها( ٢٣ اردى بهشت ١٣٣٠):
"در اين موقع كه قوانين مربوط به ملى شدن صنعت نفت و طرز العمل آن به تصويب مجلسين شوراى ملى و سنا رسيده و فرامين ملوكانه در اجراء و قوانين مزبور صادر و ابلاغ گرديده ..."
٣-نامه دكتر مصدق به شاه ( ٤ خرداد ١٣٣٠):
پيشگاه اعليحضرت همايونى شاهنشاه
چون مدت خدمت چاكر به محض خاتمه كار نفت به سر خواهد رسيد ، براى رياست شهربانى كل كشور به هيچ وجه نظرى نمى تواند به عرض برساند و تعيين آن فقط منوط به اراده ملوكانه است .
٤-تلگراف دكتر مصدق از نيويورك به وزير خارجه ( ١٨ مهر ١٣٣٠):
" به عرض اعليحضرت همايون شاهنشاهى برسانيد كه پس از ورود به نيويوركً. ...آقاى مك گى معاون وزارت خارجه از اين جانب ملاقات نمود ... اين جانب حتى المقدور سعى خواهم كرد كه از اين مسافرت نتيجه به نفع كشور و طبق قانون و مصلحت عمومى گرفته شود...پس از آنكه مراتب را به عرض رسانديد ، نظريات ملوكانه را خواهشمند است ابلاغ فرمائيد."
٥-تلگراف دكتر مصدق به شاه ( ٣٠ مهر ١٣٣٠):
پيشگاه اعليحضرت همايونى شاهنشاهى- طهران
دستخط تلگرافى ذات مبارك ، شرف وصول بخشيد و بيش از آنچه تصور شود موجب سرافرازى و تشكر گرديد .
از خداوند ، سلامتى و طول عمر و موفقيت روزافزون اعليحضرت همايون شاهنشاهى را همواره آرزو كرده ام و عرض مى كنم كه هر موفقيتى در هر جا و هر مورد تحصيل شده ، مرهون توجهات و عنايت ذات اقدس ملوكانه است كه همه وقت دولت را تقويت و رهبرى فرموده اند ...
اجازه مى طلبد يك بار ديگر از عنايت و توجهات خاصه ى شاهنشاه جوان بخت خود عرض سپاسگزارى نمايد . دكتر مصدق
٦-...
٧-....
و....
براى پيشگيرى از اطاله كلام بايد گفت :
در خانه اگر كس است ، يك حرف بس است !
جناب آقاى دكتر رنانى گرامى !
فكر مى فرمائيد در برابر اين تواضع ها ، سپاسگزارى ها ، احترامات بيش از اندازه و ...دكتر مصدق نسبت به شاه ، او يا به فرمايش استاد:
" شاه جوان ناآزموده و تحصيل كرده غرب كه بسيارر آمادگى داشت در بازى هاى دموكراتيك شركت كند " چه واكنشى نشان داد ؟
١- هنوز دكتر مصدق در نخست وزيرى مستقر نشده بود كه نقشه قتل او را كشيد . مصدق براى حفظ نهضت ملت ايران كه چشم ايرانيان و انسانهاى تحت سلطه و انسانهاى آزاده جهان به آن نهضت بود ، ده روز پس از معرفى هيئت دولت خود، به مجلس شوراى ملى رفت و توطئه قتل خود را افشاء و بسيارى از نقشه ها را آشكار كرد و در مجلس به مدت يك ماه ( از ٢٢ اردى بهشت تا ٢٢ خرداد ١٣٣٠)متحصن شد و پس از آن به نخست وزيرى نرفت و از خانه به رتق و فتق امور پرداخت !
٢-شاه و سازمان اطلاعاتى بريتانيا با آلت فعلى حزب توده در ٢٣ تير ١٣٣٠ در روز ورود هريمن مشاور ترومن رئيس جمهور آمريكا ، تهران را به خاك و خون كشيدند تا مقام هاى بريتانيائى بتوانند به مقام هاى آمريكائى بگويند بودن مصدق در سمت نخست وزيرى = سقوط ايران و منطقه در دامن روسيه شوروى و كمونيسم !
٣- ايجاد آشوب و تشنجات هر روزه در سراسر كشور تحت عناوين و اسامى مختلف راست و چپ و دينى و بى دينى !
٤- آشوب و كشتار ١٤ آذر١٣٣٠.
٥- به خاك و خون كشيدن انتخابات دوره هفدهم مجلس و ممانعت از انجام انتخابات آزاد در بسيارى از حوزه ها و شهرستانها .
٦- كشتار روزهاى پايانى تير ١٣٣١.
٧- كودتاى شهريور ١٣٣١.
٨- غائله قم در دى ماه ١٣٣١ كه به يمن درايت و ميهن دوستى مرحوم آية الله بروجردى به شكست انجاميد .
٩- توطئه قتل دكتر مصدق در ٩ اسفند ١٣٣١:
در باره توطئه ٩ اسفند كتابها و مقاله ها و اسناد بسيار منتشر شده است . حقيقت پويان مى توانند خود به آن منابع مراجعه فرمايند .در اينجا قسمتى از خاطرات يك شاهد عينى را نقل و استاد بزرگوار را با اطمينان به اينكه دغدغه سربلندى ايران و ايرانى و توسعه پايدار و متوازن ميهن را دارند ، به داورى مى طلبم .
مرحوم دكتر غلامحسين مصدق در كتاب " در كنار پدرم ؛ مصدق " ذيل عنوان " توطئه ٩ اسفند " مى نويسد :
" آن شب بيش از هر زمان دلم براى پدر سوخت . هنوز هم كه سى و هفت سال از آن زمان مى گذرد، يادآورى أن ناراحتم مى كند .
حدود ساعت يازده شب بود كه پدر از مجلس شوراى ملى به خانه آمد . ما همه در انتظار بوديم . به زحمت و با كمك من و برادرم - مهندس احمد مصدق -، از پله ها بالا آمد . از ساعت ٥ صبح تا آن وقت ، يعنى حدود ١٦ ساعت، استراحت نكرده بود ، كه سهل است ، حتى توطئه از پيش سازمان داده شده از سوى محمد رضا شاه را هم پشت سر گذاشته بود . توان ايستادن نداشت ، من هيچ وقت پدر را آن طور خرد و شكسته نديده بودم . همين كه وارد اطاق شد، روى تختخواب نشست و شروع به گريستن كرد و گفت :
امروز پاك نااميد شدم . من ديگر به اين مرد اطمينان ندارم . براى او قسم خورده بودم ، در حالى كه به پدرش قسم نخوردم ...فكر مى كردم اين جوان ، با تجربه اى كه از سرنوشت پدر به دست آورده ، به كشورش ، به مردم اين مملكت ، خدمت مى كند . چقدر او را نصيحت كرده ام و به گوشش خواندم كه با مردم باش ، به بيگانگان تكيه نكن ! در روزگار سخت ، اين مردم هستند كه از تو حمايت مى كنند ...امروز متوجه شدم ، چگونه آدمى است ! او ، به من دروغ گفت ، و فريبم داد و قصد داشت به كشتنم بدهد ...ديگر اطمينانم از او سلب شد .
پدر از آن روز ديگر با محمد رضا شاه روبرو نشد و اصرار شاه براى ديدار او به نتيجه نرسيد ."
جناب استاد دكتر رنانى !
براى اطلاع از كم و كيف آنچه در ٩ اسفند ١٣٣١ گذشته است ، نطق تاريخى رهبر نهضت ملى ايران در مجلس شوراى ملى را در همان روز مطالعه بفرمائيد.
آرى دكتر مصدق به مضمون نوشته شادروان دكتر حسين شهيدزاده مى خواست : " شاه را نيز همچون نفت ايران ، ملى و از آن ملت ايران نمايد، اما او لياقت اين افتخار را نداشت !
در خاتمه براى توجه خود و با پوزش از حضرتعالى به عرض مى رساند : يكى از مؤلفه هاى توسعه پايدار و آزادى خواهى و ميهن پرستى و اعتدال و اصلاح طلبى و اخلاق مدارى ، عدالت ورزى ، رعايت انصاف در داورى و احترام به سرمايه هاى انسانى و سرمايه هاى نمادين و خادمان جامعه است .
سلامت، شاد و موفق باشيد .