یارو در جمعی نشسته بود که خوابش برد و ناگهان با صدای خنده دیگران از خواب پرید و شروع به خندیدن کرد. پرسیدند مگر متوجه شدی چه اتفاقی افتاده که می‌خندی؟

جواب داد؛ نه، متوجه نشدم ولی از آنجا که به شما اعتماد دارم، می‌دانم که حتما حرف خنده‌داری زده شده که می‌خندید!