گرگی با یک شتر طرح دوستی ریخته بود، یک روز که شتر از خانه بیرون رفته بود، آقاگرگه بچه‌های شتر را خورد و هنگامی که شتر به خانه بازگشت با گریه به او گفت؛ متاسفانه امروز دو تا از بچه‌ها را یک حیوان درنده، خورده است!

شتر با نگرانی گفت؛ بچه‌های من یا بچه‌های تو را؟ 

گرگ گفت؛ من و تو نداریم!  دو تا از همان پا پهن‌ها را دریده است!