کدخدای یک روستا گفته بود داماد آینده من باید یک آدم شجاع و رشید و تحصیل‌کرده و خانواده‌دار و... باشد. روز بعد، یک آدم بی‌سواد، رنجور و آسمان‌جُل به خانه ‌کدخدا مراجعه کرد.

پرسیدند برای چه آمده‌ای؟

گفت بعد از اعلام کدخدا آمده‌ام بگویم که دور من یکی  را خط بکشید!